شنبه، ۶ خرداد ۱۳۸۵
نويسندهي اين داستان، جوانك دانشجوي پريشان احوالي بود كه نه تنها مسلمان و شيعهاي معتقد بود، بلكه از ارادتمندان به نظام و ولايت و بسيج هم محسوب ميشد. نيروهاي امنيتي از تفتيش محل سكونت وي لوح تقدير شركت در فلان مسابقهي ادبي حكومتي را هم پيدا كرده بودند.
اهانتي كه در داستان انجام شده بود، چه بود؟ طرح كلي داستان به اين صورت بود كه يك دانش آموز پشت كنكوري هفتهي قبل از آزمون سراسري با شخصي روبرو ميشود و تقاضاي او را براي مهيا شدن براي نبرد نهايي در صبح جمعه آن هفته و ياري امام زمان رد مي كند، با اين استدلال كه: كنكور دارم.
اوج اهانت اين داستان دو صفحهاي شايد خطابهاي غير متعارف شخصيت اول با نمايندهي جايگاهي الهي بود. خطابهايي كه بيادبانه نبود. اما تنها شأنيت چنان جايگاهي را نداشت.
بعد از تحريك افكار عمومي، داستان نشريهي موج در هزاران نسخه تكثير و به طور سازمان يافته در سراسر كشور توزيع شد. عدهي زيادي اين داستان را خواندند و در مورد توهين بودن يا نبودن آن اظهار نظر كردند.
در واقع عباس آقاي ما (همان نويسندهي كذا) شانس آورد كه مملكت رهبر دارد. اگر نبود برخورد تند و مستقيم ايشان در تريبون نمازجمعهي تهران با شعاردهندگان، حالا احتمالاً سنگ قبر آن مرحوم را هم پيدا نميكرديم.
نويسندهي مذكور بعد از شش ماه زندان آزاد شد و جالبتر آن كه نه از ايران فرار كرد و نه ضدانقلاب شد؛ بلكه از شهرت خود استفاده كرد و تا آن جا كه من ميدانم در آخرين سمت اجرايي، ناظر كيفي يكي از سريالهاي پرطرفدار ماه رمضان پارسال بود!
***** اشتباه چه كسي بزرگ تر بود؟ نويسنده يا خطيب نماز جمعه؟ چه كسي توهين بيشتري انجام داد؟ چه كسي ... چه كسي مسئلهي عباس آقا را كه ميشد با يك توبيخ شفاهي يا كتبي يا يك ترم تعليقي يا ... فيصله داد، به مسئلهي امنيت ملي تبديل كرد؟ بله! مسئلهي امنيت ملي!!
از قضا سركنجبين صفرا فزود / روغن بادام خشكي مينمود!
****** حالا پيدا كنيد عوامل استكبار جهاني را.
تو چون خود كني اختر خويش بد / مدار از فلك چشم نيك اختري را.
******* تغافل يكي از دستورات اساسي و كليدي علماي اخلاق است. تغافل در تربيت كودك آن قدر مهم است كه شايد تنبيه و تشويق آن اندازه مهم نيست. تغافل يعني بداني و ببيني و هيچ نگويي و در فرصت مقتضي چنان رفتار كني تا طرف مقابل عملاً متنبه گردد. تغافل يعني رابطهات را با شاگردت، با دوستت، با همسرت به خاطر اشتباه او بر هم نزن. نه بر هم نزن، كه اصلاً كاري نكن كه بفهمد كه تو اشتباه او را فهميدهاي. اين خيلي متعالي و دوستداشتني است.
چرا ما اغلب آن گونه كه بلد هستيم، خوب زندگي نميكنيم؟
******** در دورهي آخرالزمان، همه چيز اجتماعي ميشود. تغافل مردمان آذربايجانمان هم بايد اجتماعي ميشد. نه اين كه برعكس مصلحت دوره و زمانه، وقتي جنوب شرق كشور را اشرار ناامن كردهاند و جنوب غرب هم وعده وعيدهاي شيخ نشين ها و دسيسههاي انگليس تكان تكان ميدهد، گوشهاي گربه را هم قلقلك بدهند.
موضوع تصاوير روزنامهي ايران جمعه، حشرات و به طور خاص سوسك بود، در تيراژ 3000 نسخه، در تهران. انتشار آن در اينترنت و ... را خدا ميداند.
حالا شوخيِ بياهميت و زيرپوستي كاريكاتوريست روزنامه را مقايسه كنيد با حجم اس.ام.اس هايي كه روزانه هزلهاي ركيك جابجا ميكند تا پرتقالفروش را پيدا كنيد.
بحث بر سر توهين نيست. فتنهاي در جريان است. حتماً بايد رهبري بگويد كه شيرفهم شويم؟
********* خلاصهي نتايج عملي گفتار بالا:
1- يك وقتهايي هنرمند خودش بايد شعور داشته باشد.
2- اكثر اوقات خواننده هم بايد شعور داشته باشد.
3- نگران استكبار جهاني نباشيد. نياز به توصيههاي ما در مورد شعور ندارد.
4- خدا به مسئولين ما عقل، و به عاقلانمان مسئوليت عطا فرمايد.
والامر اليكم
ياعليش!
منتشر شده توسط سید صالح نوری
شنبه، ۶ خرداد ۱۳۸۵ دیگر راویان نظرات (13)
عناوین دیگر :یادداشتهای ناچاریغفلت از تغافل گروهي و ماجراي استكبار جهانيمومن در هیچ چارچوبی نمیگنجد!ما هم را پیدا کردیم!!! روایت اول: و از آن روز بر چشمهای قبیله گریه، مکروه شد...سید به ما خندید و رفت!!! روایت اول: دل من نه مرد آن است...نظرات
دوشنبه، ۵ تیر ۱۳۸۵ - ساعت :۹:۱۶ صبح
سيد
سلام
ممنون از نوشته زيبايتان
متاسفانه بسياري از مسائل هست كه كسي يا كساني بايد به آنها بپردازند.مثلا عكسهائي از ائمه ما كه در مكانهاي مذهبي بفروش مي رسد وبسياري از آنها در شأن اهل بيت نيست نصب مي شود ومافقط به كاريكاتورهاي پيامبر عكس العمل نشان مي دهيم.(جديدا نمونه اي ديده ام كه تصوير خانم رباب(س) هم در آمده است)
مثال ديگر مساجد وهيئات ما كه خود دارند مكاني مي شوند كه تيشه به ريشه دين ميزنند.جوانان متفكر ما را از اين مكانها دفع مي كنند واز جوانان احساسي را كه اغلب نيز نيت پاكي دارند استفاده هاي بسيار سطحي مي كنند.
سه شنبه، ۹ خرداد ۱۳۸۵ - ساعت :۱:۰۰ بعدازظهر
اقامعلي
سلام عليكم
نمي دونم چطور تونستيد اين دو رو باهم مقايسه كنيد
خيلي لز هم دورن
سه شنبه، ۹ خرداد ۱۳۸۵ - ساعت :۳:۳۴ صبح
شهود
به نام خدا
سلام برادر...
تغافل اگر خيلي هم كشدار باشد، خداي ناكرده بر ميگردد و بر چشم مينشيند! تغافل در برخي ناهنجاريها و ايضا گناههاي شخصي، خوب است و گاهي لازم، لكن اگر هميشه بگوييم ان شاالله گربه است، آيا گمان نميكنيد ماري را در آستين پرورانده ايد كه اولين نفري كه در معرض نيش مهلكش تهديد ميكند خود شماييد!؟ به قول مولانا آتشي را كه با بيل ميتوانيد خاموش كنيد، زان پس با فيل هم نميتوانيد از پسش دربياييد...
تلورانس يا همان تساهل و تسامح و مداراي خودمان آيا مرزي دارد!؟ و اگر دارد، در چه كسي و چگونه بايد آنرا تعريف كند!؟
آنچه گفتيد آيا در مقابل "حكم ارتداد رشدي ملعون" و كتاب آيات شيطاني نيز صادق است!؟
مگر نبودند بسياري از حضرات كه چنين دلايلي را براي انصراف حضرت امام خميني آوردند و پاسخشان چه بود!؟
"ميترسم پس از ده سال عده اي پيدا شوند و بگويند كه خميني با اين فتوا ...." و مگر نكردند!؟
برادر عزيزم ...
من كه هرگز نفهميدم، تشابه توهين به اعتقادي كه بشدت در معرض تحریف و تاویلهای شیطانی و انکار قرار دارد، «مهدویت»، با توهین به یک قوم در تعریف شما چیست و چگونه و با کدام برهان باید فهمید که تفاوت افتادن شعله ای در اقیانوس و یا جرقه ای در کاه چه میتواند باشد!؟ اصلا تفاوتی هست یا نه!؟
بنده هم از اقدامات خودسرانه حضرات هرگز دفاع نمیکنم لکن نسخه ای که شما میپیچید، مریض ما را که شفا نمیدهد هیچ، ساکن قبرستانش میکند.
ببخشید - التماس دعا
یا محمد
دوشنبه، ۸ خرداد ۱۳۸۵ - ساعت :۳:۳۷ بعدازظهر
بهمن هدايتي
سلام برادر صالح! اين كه گفتي "در دوره آخرالزمان، همه چيز اجتماعي مي شود" يعني چه؟! واقعا قصه آذربايجان و موج و..به همين سادگي ايي بود كه شما گفتي؟ تغافل و تجاهل و ..؟اينكه جو عمومي براي هراعتراضي، ولو بي اهميت و سوسكي ! اينقدر آماده و مهياست، چه معني مي دهد؟ چرا مساله قوميت ها بعد از 27 سال هنوز داغ و خطرناك است؟ چرا مساله شيعه -سني حل نشده است؟ تحليل شما چه چيزي را حل مي كند؟ چه جوابي به دلايل بروز اين بحران مي دهد؟...فكر كنم جدا همه مان بايد فكر كنيم...از اول! و بي تعارف...!
دوشنبه، ۸ خرداد ۱۳۸۵ - ساعت :۴:۴۲ صبح
مهدي
بسم الله الرحمن الرحيم
خرمشهر كه آزاد شد، هنوز دو سالم تمام نشده بود. خرمشهر كه آزاد شد، دو سال مانده بود تا به دنيا بيايي. خرمشهر كه آزاد شد، دو سال بعدش جنازهي پدر بازگشت. خرمشهر كه آزاد شد، دو سال زخم اسارت، التيام يافت...
اولین گردهمآیی وبنویسان عرصهی مقاومت
تهران - خرداد ۱۳۸۵
http://khatt.ir
یکشنبه، ۷ خرداد ۱۳۸۵ - ساعت :۶:۴۶ بعدازظهر
سلمان
سلام ... اينايي كه گفتي رو تقريبا همه ميدونن و موافقند. اينو هم كاشكي مي نوشتي كه دوستان تاريخ چاپ كاريكاتور و تاريخ اعلام اون از صدا و سيما و تاريخ شروع تظاهرات و اعتراضات رو هم چك كنند !!! تا وقتي صدا و سيما چيزي نگفته بود, همشهريان ترك ما هم اصلا چيزي نميدونستن !!! بعدش يهو اينجوري شد .
یکشنبه، ۷ خرداد ۱۳۸۵ - ساعت :۶:۱۳ بعدازظهر
بي معرفت
سلام علیکم:
خسته نباشی آقا سید...
اگه قابل بدونید یه سری هم به ما بزنید... از تجربیاتتون استفاده می کنیم!
یا علی
یکشنبه، ۷ خرداد ۱۳۸۵ - ساعت :۴:۱۹ بعدازظهر
نيلوفر آبي
سلام. جالب بود. خوب بيان كرده بوديد
فكر كنم هر چند وقت يك بار بايد شوكي به جامعه وارد بشه
خوشحال ميشم به وبلاگ منم سر بزنيد
هوالحق
یکشنبه، ۷ خرداد ۱۳۸۵ - ساعت :۹:۲۹ صبح
محمد امین
سلام. عباس باید تابلو می شد چون به یک بحران ملی نیاز داشتند! اما این دفعه یه کمی فرق داشت. بعد هم مطمئن باش 99 درصد آدم هایی که علیه موج فحش دادن یا حلوا حلوا کردنش، اصلا رنگ جلد موج رو هم ندیده بودن ... یا علی
یکشنبه، ۷ خرداد ۱۳۸۵ - ساعت :۹:۲۲ صبح
عماد هنرپرور
اين نيز بگذرد... و من اميدي به برآورده شدن ادعيه چهارگانه شما ندارم. نه اينكه خدا نكرده از نا اميدان الطاف حق باشم, حركتي نميبينم كه بركتي در پيش باشد.
یکشنبه، ۷ خرداد ۱۳۸۵ - ساعت :۸:۳۸ صبح
عبدالله فاني
كوچه بقلي آش ميدن .........
قضيه همونه ديگه خودمون ميگيم خودمون هم باور ميكنيم
یکشنبه، ۷ خرداد ۱۳۸۵ - ساعت :۳:۴۴ صبح
نيما
سلام... متنت از لحاظ ادبي خيلي عالي بود. نكات جالبي گفته بودي به خصوص راجع به نشريه موج و اشتباه علما.. راجع به كاريكاتور و كلا همه اينگونه موارد بگم... كشور ما هميشه آبستن اينگونه حوادث هست چرا كه دائم در معرض بمبارانهاي تفرقه انگيز مي باشد و سالهاي سال است كه انگليس و ديگر كشورها باري امروز برنامه نوشته اند. و تا آگاهي و فرهنگ ما بيشتر نشود و فكر كردن پيش از عمل كردن حاكم نگردد همين است و همين.... موفق باشي و شاد
یکشنبه، ۷ خرداد ۱۳۸۵ - ساعت :۲:۲۳ صبح
فا- عين
نشسته ايم به تعبير خواب و منتظريم - كسي بيايد و بر بامها اذان بدهد - نشسته ايم كه تاريخ مرحمت كند و - براي آخر اين قصه قهرمان بدهد ...................