روایت امروز

...

ما را دليست چون تن لرزان بيدها
اي سرو قد، بيا و بياور نويدها

ما جمعه را به شوق تو تعطيل كرده‌ايم
اي روز بازگشت تو آغاز عيدها

...
افشين علاء










 
یکشنبه، ۳ اردیبهشت ۱۳۸۵

از لوح و مطالب ديگر

با پايگاه فرهنگ و ادب لوح از همان روزهاي آغاز به کارش آشنا بودم. منتها آن روزها درگيري درس و امتحانات دانشگاه مجال سرخاراندن برايم نگذاشته بود، چه برسد به لوح خواندن. چند روزي است اشتغال به بازخواني "من او" دوباره به ياد لوحم انداخت و يادي تازه کردم از لشوش ويلان حوزه هنري يا به قولي ديگر مجموعه لاحي وحي آدم عجيب و غريبي به نام رضاي اميرخاني. از شما چه پنهان دو روز تمام کارم شده است خواندن سرلوحه هاي پيشين لوح و يادداشت برداري و دسته بندي مطالبش. اينجا خانه سيد مرتضي است و من به خودم حق آن را نمي دهم که بي اجازه صاحب خانه مهمان دعوت کنم. اما رضاي اميرخاني فرق دارد و همين فرق داشتن است که دوست داشتني اش مي کند.
نکات جالبي در حرفهايش هست که کمتر به مقاله هاي رسمي و جدي مي ماند و اگر بجز اين بود حتما تا به حال بلايي برسرش آمده بود! حرفهايي از اين جنس را يا نبايد هرجا گفت و يا بايد در لفافه مطايبه آنچنان پيچيد که نيشش مانع نوشش نشود. (دقت داريد که چقدر لحن حرف زدنم تغيير کرده است؟ اثرات همين سرلوحه هاست!) بعد از سيد مرتضي کمتر کسي را ديده ام که اينچنين بي مهابا حقيقت را مودبانه فرياد بزند. اين حرفهاي من دليل بر قبول بي کم و کاست نظرات و افکار اميرخاني نيست. اما يک حس گنگ و مبهمي از درون نويد مي دهد که اين ديد و بينش باز و حقيقت جو با اميد به الطاف حق تعالي اگر امروز نه، اما بالاخره حقيقت را خواهد يافت. آن حقيقت مستوري که در عالم جز به بهاي خون فاش نمي گردد.
براي نمونه مطلبي را نقل مي کنم از سرلوحه يازدهم:
كفِ چوبيِ پيستِ رقصِ هتلِ شرايتونِ دالاس را جمع كرده بودند و جايش موكت انداخته‌ بودند براي نماز جماعت. توي كافي‌ميكرهاي براون، چاي ريخته بودند و در بخارپزي كه پيش‌تر در آن تاكوي مكزيكي (Mexican Taco) طبخ مي‌كردند، شله‌زردِ نذري مي‌پختند... آخرِ شب‌ها كه مي‌شد بچه‌هاي هياتي دورِ هم جمع مي‌شدند و روي مبل‌هاي چرميِ لابيِ بزرگ‌ترين شرايتونِ ايالتِ تگزاس، لم مي‌دادند و گپ مي‌زدند... از نشستِ سالانه‌ي انجمنِ اسلامي دانش‌جويانِ ايرانيِ مقيمِ امريكا مي‌نويسم... از ميانِ جمعي كه ايستاده بودند، دو نفر زودتر به روي صندلي راحتي در افتادند. اولي حاج اسماعيل بود، آش‌پزِ دفترِ نماينده‌گي در واشنگتن دي سي، و دومي، مردي با پالتويي بلند... محمد فنايي اشكوري... هر دو از صبح سرِ پا ايستاده بودند. يكي براي آش‌پزي و ديگري براي سخن‌راني. يكي كف‌گير به دست و ديگري ميكروفن به دست. كمرِ هر دو گرفته بود. حاج اسماعيل مي‌گفت تا باشد از اين خسته‌گي‌ها. نوكري در دست‌گاهِ اباعبدالله برقرار باشد، هو كِرز اباوت خسته‌گي؟ (Who cares about...) ... فنايي چيزي نمي‌گفت... به گمانم فنايي اشكوري نيك دريافته است كه خدمت در دست‌گاهِ اباعبدالله است كه به كار شرافت مي‌دهد. و در ميانِ انواعِ خدمت، اين نوع نيست كه شريف‌تر بودن را تعيين مي‌كند. اين را از تواضعِ او هنگامِ پاسخ به سوالات مي‌توان دريافت. او نيك در يافته‌ است كه اگر حضور باشد، شهرِ فرانسيسكوي قديس (San Francisco) همان مشهدِ مقدس است، هتلِ شرايتونِ دالاس، كنارِ پيستِ رقص، همان رواقِ مسجدِ امام حسن عسكريِ قم است كه در آن معتكفان تهجد مي‌كنند و آش‌پزي همان روشن‌فكري است... نوكري در دست‌گاهِ اباعبدالله برقرار باشد؛ آش‌پز غذايش طعمِ مطبوعِ هياتِ امام حسين مي‌گيرد، سخن‌ران نيز صحبتش طعمِ حكمت مي‌گيرد...
متن کامل

اين مطالب را گفتم تا نکند ظلمي که در اواخر عمر سيد مرتضي بر او روا داشتيم، در حق ديگري نيز تکرار کنيم.

...و اما درباره خودمان. نباید بترسیم. حصارها تا هنگامی مفید فایده ای هستند که دزدان شب‌رو بر زمین می زیند، اما آنگاه که دزدان از آسمان فرود می آیند، چگونه می توان به حصارها اطمینان کرد؟ پس باید از این اندیشه که حصارها مي توانند ما را از شرّ ماهواره ها محفوظ دارند بیرون شد و «خانه را در دامنه آتشفشان بنا کرد.» باید در روبه رو شدن با واقعیت، به اندازه کافی جرأت و شجاعت داشت...
انفجار اطلاعات- سيد مرتضي آويني

اما در هر صورت به قول سينمايي‌ها اميرخاني را چه دوستش داشته باشيم چه نه، يقينا نمي توان ناديده گرفت. براي آنها که باور ندارند خواندن يکي از کتابهاي "ارميا"، "ازبه" يا "من او" را پيشنهاد مي کنم. يا اينکه بي دردسر سري به همين سرلوحه ها بزنيد:
چرا پاي‌گاهِ فرهنگ و ادبيات؟ چرا لوح؟
سرلوحه‌ي نهم، دل‌هاي سوخته كنارِ نيمكت‌هاي سوخته

باقي بقايتان
فعلا
ياعليش



منتشر شده توسط سید صالح نوری
یکشنبه، ۳ اردیبهشت ۱۳۸۵     دیگر راویان     نظرات (12)

عناوین دیگر :
یادداشت‌های ناچاری
غفلت از تغافل گروهي و ماجراي استكبار جهاني
مومن در هیچ چارچوبی نمی‌گنجد!
ما هم را پیدا کردیم!!! روایت اول: و از آن روز بر چشم‌های قبیله گریه، مکروه شد...
سید به ما خندید و رفت!!! روایت اول: دل من نه مرد آن است...



نظرات
دوشنبه، ۱۸ اردیبهشت ۱۳۸۵ - ساعت :۶:۳۴ بعدازظهر
هدي
نوشته هاي امير خاني سبك جديدي بود كه باهاش آشنا شدم و واقعاَ نکنه ظلمي که در اواخر عمر سيد مرتضي بر او روا داشتيم، در حق ديگري نيز تکرار کنيم
یکشنبه، ۱۷ اردیبهشت ۱۳۸۵ - ساعت :۱۱:۴۱ صبح
سيب شايد از نوع بانويش!
يه زماني رضاي اميرخاني رضاي اميرخاني بود!
یکشنبه، ۱۷ اردیبهشت ۱۳۸۵ - ساعت :۱۰:۲۳ صبح
m43
بنام خدا. سلام. فقط خدا
    m_honar56@yahoo.com    
پنجشنبه، ۱۴ اردیبهشت ۱۳۸۵ - ساعت :۷:۵۴ بعدازظهر
limutalkh
گر تو بهتر می زنی بستان بزن
    گیرنده@yahoo.com    
پنجشنبه، ۷ اردیبهشت ۱۳۸۵ - ساعت :۰:۵۲ صبح
خواب زده
بسم رب المهدي عج سلام قبل از انكه كتابي از اميرخاني بخونم ..يه مصاحبه تلويزيوني ازش ديدم ...چند سال پيش ...اسم هاي عجيب كتاب هاشو نوشتم تا اگه پيدا كردم بخونم ... يه سال قبل اول داستان سيستان ..بعد سايت لوح ...و بعد من او ... . متفكري خوب ..با سبك جديد و طرفداراهاي جالب ... هر جا كه هست موفق باشه ... . با اجازه لينك شما رو مي ذارم توي وبلاگم ... مخالف بودين خبرم كنين ... . موفق باشيد و التماس دعا
چهارشنبه، ۶ اردیبهشت ۱۳۸۵ - ساعت :۷:۰۹ بعدازظهر
نيما
سلام.... رضا امير خاني هر جا كه باشه منشا تحولات جديد هست. ... اميدوارم آينده اي درخشان و جهاني داشته باشه
چهارشنبه، ۶ اردیبهشت ۱۳۸۵ - ساعت :۱:۵۶ بعدازظهر
محمد جواد
خوب بود . هر جا هستيد موفق باشيد.
چهارشنبه، ۶ اردیبهشت ۱۳۸۵ - ساعت :۱:۴۶ صبح
ويروس
ساقیا لطف نمودی ، قدحت پر می باد // که ز تدبیر تو تشویش خمار آخرش شد
چهارشنبه، ۶ اردیبهشت ۱۳۸۵ - ساعت :۱:۰۵ صبح
ابراهیم
آقا خسته نباشی. وب خوبی داری ب تعارف. البته خیلی وقت بود که با وب شما آشنا بودم اما تازگی ها لو گوی شما رو گذاشتم یا علی
سه شنبه، ۵ اردیبهشت ۱۳۸۵ - ساعت :۱۰:۵۲ صبح
فاطيما
سلام ايراني! ميخوام يك چيزي بنويسم از جبران خليل جبران كه ربطي هم به اين پست از نوشته ات نداره اما خودم خوشم اومد گفتم بنويسم....((چون عاشقي آمد سزاوار نباشد اين گفتار كه:"خدا در قلب من است."شايسته تر آن كه گفته آيد:"من در قلب خداوندم."))...دست سيد هم درد نكنه با اين نوشته ي زيبا و تامل برانگيزش...
دوشنبه، ۴ اردیبهشت ۱۳۸۵ - ساعت :۹:۰۹ صبح
مهدي
به همان مقدار از خواندن و يافتنت خوشحال شدم سيد، كه از رفتنت غمگين. يك دنياي سيم و كابل و ديتا بود و يك مرتضي و ما. اما اقتدا به مقتدايت هم چيزي جز تحسين در بر نمي داشت. خوس به حالت كه در مرامت صداقي عزيز. علمش زمين نماد سيد. يا حق
دوشنبه، ۴ اردیبهشت ۱۳۸۵ - ساعت :۵:۱۳ صبح
ژلنا
سلام! به راستي... چگونه ميتوان بر حصارها اطمينان كرد؟؟؟ مگر حصارها براي اطمينان كشيده نميشوند؟؟؟ شايد هم ذهن من در حصار اطمينان ...
نمايشگاه و جشنواره بازي‌هاي رايانه‌اي تهران
به گزارش معاونت ارتباطات و بین الملل بنیاد ملی بازی‌های رایانه‌ای، دکتر بهروز مینایی مدیر عامل این بنیاد با اعلام این خبر گفت: با توجه به افزایش کمی و کیفی تولیدات داخلی و نیز جایگاه بین المللی ایران در عرصه بازی‌های رایانه‌ای و همچنین با هدف شناخت و حمایت از ظرفیت‌ و استعدادهای موجود این صنعت در کشور، نخستین جشنواره و نمایشگاه بین المللی بازی‌های رایانه‌ای تابستان امسال در شهر تهران برگزار خواهد شد.

نقد ورزش مدرن، اغفال و فريب
به بهانه ي برگزاري مجدد جلسه‌ي «نقد فوتبال» در اتحاديه انجمن هاي اسلامي دانش آموزان استان تهران، گشتي در وبلاگ‌ها مي زدم كه اين مجموعه ي خوب را از برادر صهيون پژوهمان پيدا كردم كه دغدغه‌مندانه به جمع آوري مقالات مرتبط با اين موضوع پرداخته بود.
اميدوارم مطالعه‌ي اين مجموعه مقالات براي همه‌ي‌مان مفيد باشد.

درودنامه
واحد طرح و ارزيابي شبكه محترم معارف، در نوشتار پيش‌رو ضمن برشمردن عناوين و عبارات احترام آميز براي پيشوايان و بزرگان دين، ترجمه و موارد كاربرد آن را نيز ياد آور شده است كه مطالعه و شنيدن آن را به دوستان عزيز توصيه مي كنم.
نردبان کاربران رسانه‌های اجتماعی
در رسانه‌های اجتماعی ما با انواع مختلفی از مخاطبان یا به‌عبارت بهتر کاربران مواجه هستیم که بر حسب سطح و نوع فعالیت‌شان دسته‌بندی شده‌اند.
در این مدل کاربران اینترنتی در نردبانی با شش پله دسته‌بندی شده‌اند که بر اساس سطح فعالیت در رسانه‌های اجتماعی به‌دنبال یکدیگر قرار می‌گیرند. این شش پله از بالاترین سطح به‌ترتیب عبارتند از: تولیدکنندگان (Creators)، منتقدان (Critics)، گردآورندگان (Collectors)، پیوستگان (Joiners)، تماشاگران (Spectators) و غیرفعالان (Inactives).

كتاب خاطرات مادر شهیدبلورچی
لامعه لشکرلو در سن 18 سالگی با انتخاب مذهب شیعه از فرقه بهاییت کناره‌گیری کرد و به تربیت فرزند خود اهمیت بسیاری داد. تا جایی که پسرش، مهران (علی) بلورچی در عملیات کربلای 5 و منطقه شلمچه به شهادت رسید.
کتاب "محله‌های زندگی" نوشته مریم برادران در قطع رقعی و 72 صفحه با شمارگان 2300 نسخه و بهای 8500 ریال توسط انتشارات روایت فتح منتشر شده است.



صفحه اصلي  :   آرشيو    :   وبلاگ تصويري  :   لينکهاي تازه  :   ارتباط با ما  :   درباره ما  :   English  :   العربيه