روایت امروز

...

ما را دليست چون تن لرزان بيدها
اي سرو قد، بيا و بياور نويدها

ما جمعه را به شوق تو تعطيل كرده‌ايم
اي روز بازگشت تو آغاز عيدها

...
افشين علاء










 
چهارشنبه، ۲۴ اسفند ۱۳۸۴
او را و حرف‌هایش را دوست دارم، خیلی! یک جایی گفتم او "آوینی کوچک معاصر ماست". الان می بینم کوچک هم نیست، بزرگ شده! زن هم گرفته! ازدواج او اما، با همه فرق دارد... چند وقت پیدایش نبود و سراغ از دوستش که گرفتم گفت آنفولانزای مرغی! گرفته. پیام کوتاه تلفنی فرستادم که بابا! زن گرفتی، طاعون که نگرفتی! او کماکان جواب نمی‌داد، تا اینکه چند شب پیش خواب دیدم برایم "اس ام اس" فرستاده است و فردایش واقعا فرستاد! چند جمله کوتاه، که رسما لِه کرد مرا، از بس که خوب بود! : "سلام مجید، شب به خیر. برای کسی که 24 سال تو صورت نامحرم نگا نکرده، با دخترا چت نکرده، بستنی نخورده، زن گرفتن از طاعون هم بدتره، از عسل هم شیرین‌تره، از بهشت هم قشنگ‌تره. حلال کن. یا علیش!" خلاصه این‌که؛ نمی دانم شنیده ای یا نه! وقتی رزمنده ها می خواستند شهید بشوند، به رفقایشان می خندیدند و می‌رفتند! حالا هم سید به من و امثال من خندید و رفت! حتما نمی‌توانی تصورش را هم بکنی که چه می‌گویم و چه ربطی دارد! اما واقعا همین‌طوری است. فرض کن خبر شهادت دوستت را داده‌اند؛ اول شوکه می‌شوی، بعد گریه می‌کنی، بعد قبطه می‌خوری و هم‌آن‌طور که می‌گویی "خوش به حالش" "حقش بود" "نوش جانش"، به خودت می‌گویی خاک بر سرت! مثل او نیستم چون سعی نکردم مثل او باشم، همین!

حالا اولین روایت سید صالح نوری در راوی:

دل من نه مرد آن است...

ديگر وقت آن شده است که بنويسم. اين را آن عطش دروني که دائما بيتاب ترم مي سازد مدام تکرار مي کند...
چندي پيش در جلسه اي از مشکلات نسل جديد و معضلات دانشگاههاي کشور سخن به ميان آمد. همه حاضرين در جمع بحرانهاي اجتماعي سياسي و مسائل بغرنج اقتصادي را دليل و سرمنشاء اين اوضاع نابسامان و نسل بلاتکليف مي دانستند. به نظرم رسيد نکته اي را که همه از آن غافل بودند بحران معنويت در دانشگاه بنامم.
اول آنکه: ما بعد از انقلابي ها ( اين واژه بسيار مناسبي است که به جاي نسل سوم بکار مي برم) نان مفت به چنگ آورده ايم و قدرش نمي دانيم. آدم وقتي براي بدست آوردن چيزي زحمت نکشيد براي از دست دادنش دريغ نمي برد. نيازي به توضيح بيشتر نمي بينم.
دوم آنکه: ما همه (توهين به کسي نباشد. به خودتان نگيريد) نخوانده ملا هستيم. ما واقعا از حقيقت دين و آييني که براي راه و رسم زندگي در اختيار مي گذارد چيز زيادي - زيادتر از احکام و آن مقدار از اصول که به درد سر کردن ايام مي خورد- نمي دانيم و متاسفانه اين نمي دانستن ما از جنس جهل مرکب است.  اين نکته بسيار مهمي است که راه يابي به آن را مديون سيد مرتضي هستم:
اما بعد خوشبختانه زندگي مرا به راهي كشانده است كه ناچارشده‌ام رودربايستي را نخست با خودم و سپس با ديگران كنار بگذارم و عميقاً بپذيرم كه«تظاهر به دانايي» هرگز جايگزين «دانايي» نمي‌شود، و حتي از اين بالاتر دانايي نيز با «تحصيل فلسفه» حاصل نمي‌آيد. بايد در جست و جوي حقيقت بود و اين متاعي است كه هركس براستي طالبش باشد، آن را خواهد يافت، و در نزد خويش نيز خواهد يافت.
و حالا از يك راه طي شده با شما حرف مي‌زنم...
اين عبارات عبارات گرانقدري است. ما تقريبا در تمام طول زندگي تظاهر به دانايي مي کنيم. اگر علم به چيزي واقعا براي ما مسجل و قطعي باشد چرا در عمل متناقض رفتار مي کنيم؟ خانم اميني همسر شهيد آويني نقل مي کردند که آقا مرتضي قبل از انقلاب سيگار هم مي کشيد. اما يک روزبعد از انقلاب به خانه آمد و گفت که ديگر سيگار نمي کشد. وقتي علت را جويا شدم گفت مگر نه اينکه حضرت صاحب الزمان ناظر و شاهد بر اعمال ما هستند؟ من در حالي که ايشان به من نگاه مي کنند نمي توانم سيگار بکشم. (نقل به مضمون) بعد خود ايشان ادامه مي دهند که شايد خيلي از ما هرگز سيگار نکشيم ولي احتمال سيگاري شدنمان وجود دارد. اما در مورد شهيد آويني مطمئن هستند که بعد از آن روز ديگر نمي توانستند سيگار بکشند. چون به اصل مطلب پي برده بودند. چون به واقع در نزد خويش حقيقت را روشن يافته است.
و در آخر صحبت از يک راه طي شده. اين همان متاع ارزشمندي است که سيد مرتضي بدست آورد و هرگز حاضر به از دست دادن آن نشد. لازمه  يافتن ايمان و اعتقاد راسخ به خداي تبارک و تعالي پرداختن هزينه اي است که شهيد عزيز در سالهاي جواني خويش پرداخت و صد البته که با خون خويش آن را امضا کرد.
دوستان عزيز من! ما بعد از انقلابي ها چاره اي نداريم جز اينکه نخست رودربايستي را با خودمان و سپس با ديگران کنار بگذاريم و عميقا بپذيريم که تظاهر به دانايي هرگز جايگزين دانايي نخواهد شد. خودسازي ما اولين و آخرين قدم در راه حل مشکلات نسل جديد است.
آدم اگر آدم شد عالم عالم مي شود. آدم اگر آدم شد عالم آدم مي شود. آدم اگر آدم شد آدم عالم مي شود. آدم اگر آدم شد آدم آدم مي شود. آدم اگر عالم شد عالم عالم مي شود...
ياعليش



منتشر شده توسط سید صالح نوری
چهارشنبه، ۲۴ اسفند ۱۳۸۴     دیگر راویان     نظرات (6)

عناوین دیگر :
یادداشت‌های ناچاری
غفلت از تغافل گروهي و ماجراي استكبار جهاني
مومن در هیچ چارچوبی نمی‌گنجد!
ما هم را پیدا کردیم!!! روایت اول: و از آن روز بر چشم‌های قبیله گریه، مکروه شد...
سید به ما خندید و رفت!!! روایت اول: دل من نه مرد آن است...



نظرات
یکشنبه، ۳ اردیبهشت ۱۳۸۵ - ساعت :۸:۲۷ بعدازظهر
محمدصالح مفتاح
سلام بر مردانٍ مرد! سيدصالح نوريٍ عزيز. وبلاگتان را در مدت كوتاهي كه مي خواندم عاشقش شده بودم. اين عشق را از من دريغ نكن! لااقل در راوي كم كاري نكن! يا علي مدد (راستي اين رو خود سيدصالح مي بينه؟)
جمعه، ۲۶ اسفند ۱۳۸۴ - ساعت :۷:۲۹ صبح
مظاهر محمودی
سید سید است. حرف مسیحایی می زند. حرفها اعجاز می کنند . دل ها را می برند . دل ما را باخودت بردی . سید می دانم که زندگی برایت بسیار سنگین شده دلت خیلی تنگ است. آدم شدن مرحله ای خودم چند سال است در آن هستم و هنوز از کلاس اول هم قبولی نگرفته ام . نفس اماره. از کسی که تو چشم نامحرما نگاه کرده ولی با دخترها چت نکرده بستنی نخورده و ازدواج هم نگرفته به سید عزیز ما رو هم دعا کن. یا علیش .
پنجشنبه، ۲۵ اسفند ۱۳۸۴ - ساعت :۲:۲۳ صبح
shohood
سلام... ما پس از قرنها، در عصر جاهليت آخرالزماني، چشممان به چشمهاي ابر مردي نگريست كه يد بيضاي موسوي داشت و دم مسيحايي و ابهت ابراهيمي... خميني عزيز ما، عصاره همه انبياء الهي بود، در عصري كه مهر خاتميت بر امتداد نبوت نواخته اند. خميني بانگ بر آورد و شيفتگان وصال را به "شرابا طهورا"يي بشارت داد كه نوشندگانش را، نه به "جنت الماوي" كه به "لاهوت" ميرساند. نواي دلنشين خميني، صلاي فطرت زلال بني آدم بود كه بر جانشان، ترنم وصل خواند و اينچنين بود كه فطرتهاي پاك، شب پره وار، بر گرد تلالو اين مهر فروزان به طواف آمدند. سيد مرتضي آويني، بي شك آن يد بيضائي بود كه خميني بر آسمان افراشت، در اين ظلمتكده حكومت نفس اماره... و مگر ميشود!؟ مگر ميشود نسيم حيات طيبه، انسان را به ليله قدرش برساند و آن شب، نظاره گر پرواز او باشيم، از "اسفل السافلين" خود پرستي، به "اعلا عليين"، كه نه، به "لاهوت"، كه آنجا "همه" "او" يند... مگر ميشود كه ليله قدر، شب معراج انسان شود و فارغ از اپيدمي مضحك اومانيزم، "قاب قوسين او ادني" را درنوردد و "او" شود!؟ آري ميشود... ما اين اعجاز را ديده ايم... آويني عزيز، سيگار ميكشيد كه هيچ، سبيل نيچه اي هم ميگذاشت و كتابهاي نا خوانده را، بصورت پيامهاي بازرگاني بر دست ميگرفت، كه همه بدانند كه او هم براي خود كسي است! مثل همين روزهاي ما... لكن همينطور نماند و آويني شد. ما چه ميكنيم!؟ نميدانم...
چهارشنبه، ۲۴ اسفند ۱۳۸۴ - ساعت :۸:۴۲ بعدازظهر
محمدمسيح
بسم الله سيد حتي اگر سيد ساختگي و نمادين هم باشد سيد خوبي است! حداقل مي شود براي رسيدن به نمادمان گريه كرد ... هر چند سيد ما واقعيه واقعيست
چهارشنبه، ۲۴ اسفند ۱۳۸۴ - ساعت :۲:۵۵ صبح
قصه گو
سلام خيلي جالب بود ... ممنون خدا كند آدم شوم .. آدم اگر آدم شد عالم عالم مي شود. آدم اگر آدم شد عالم آدم مي شود. آدم اگر آدم شد آدم عالم مي شود. آدم اگر آدم شد آدم آدم مي شود. آدم اگر عالم شد عالم عالم مي شود... يا حق
سه شنبه، ۲۳ اسفند ۱۳۸۴ - ساعت :۱۱:۱۴ بعدازظهر
خاتون
سلام . به من ربطي نداره . ولي در مورد طاعون وحشتناك مخلفم . يا حق
نمايشگاه و جشنواره بازي‌هاي رايانه‌اي تهران
به گزارش معاونت ارتباطات و بین الملل بنیاد ملی بازی‌های رایانه‌ای، دکتر بهروز مینایی مدیر عامل این بنیاد با اعلام این خبر گفت: با توجه به افزایش کمی و کیفی تولیدات داخلی و نیز جایگاه بین المللی ایران در عرصه بازی‌های رایانه‌ای و همچنین با هدف شناخت و حمایت از ظرفیت‌ و استعدادهای موجود این صنعت در کشور، نخستین جشنواره و نمایشگاه بین المللی بازی‌های رایانه‌ای تابستان امسال در شهر تهران برگزار خواهد شد.

نقد ورزش مدرن، اغفال و فريب
به بهانه ي برگزاري مجدد جلسه‌ي «نقد فوتبال» در اتحاديه انجمن هاي اسلامي دانش آموزان استان تهران، گشتي در وبلاگ‌ها مي زدم كه اين مجموعه ي خوب را از برادر صهيون پژوهمان پيدا كردم كه دغدغه‌مندانه به جمع آوري مقالات مرتبط با اين موضوع پرداخته بود.
اميدوارم مطالعه‌ي اين مجموعه مقالات براي همه‌ي‌مان مفيد باشد.

درودنامه
واحد طرح و ارزيابي شبكه محترم معارف، در نوشتار پيش‌رو ضمن برشمردن عناوين و عبارات احترام آميز براي پيشوايان و بزرگان دين، ترجمه و موارد كاربرد آن را نيز ياد آور شده است كه مطالعه و شنيدن آن را به دوستان عزيز توصيه مي كنم.
نردبان کاربران رسانه‌های اجتماعی
در رسانه‌های اجتماعی ما با انواع مختلفی از مخاطبان یا به‌عبارت بهتر کاربران مواجه هستیم که بر حسب سطح و نوع فعالیت‌شان دسته‌بندی شده‌اند.
در این مدل کاربران اینترنتی در نردبانی با شش پله دسته‌بندی شده‌اند که بر اساس سطح فعالیت در رسانه‌های اجتماعی به‌دنبال یکدیگر قرار می‌گیرند. این شش پله از بالاترین سطح به‌ترتیب عبارتند از: تولیدکنندگان (Creators)، منتقدان (Critics)، گردآورندگان (Collectors)، پیوستگان (Joiners)، تماشاگران (Spectators) و غیرفعالان (Inactives).

كتاب خاطرات مادر شهیدبلورچی
لامعه لشکرلو در سن 18 سالگی با انتخاب مذهب شیعه از فرقه بهاییت کناره‌گیری کرد و به تربیت فرزند خود اهمیت بسیاری داد. تا جایی که پسرش، مهران (علی) بلورچی در عملیات کربلای 5 و منطقه شلمچه به شهادت رسید.
کتاب "محله‌های زندگی" نوشته مریم برادران در قطع رقعی و 72 صفحه با شمارگان 2300 نسخه و بهای 8500 ریال توسط انتشارات روایت فتح منتشر شده است.



صفحه اصلي  :   آرشيو    :   وبلاگ تصويري  :   لينکهاي تازه  :   ارتباط با ما  :   درباره ما  :   English  :   العربيه