سه شنبه، ۱۲ تیر ۱۳۸۶
پ.ن:* دعا کنید، حضرت حق تاب فراغ موقت حنانهی دردانهی نازدانه را به بندهی بیچاره رحم کند.
منتشر شده توسط مجید عزیزی
سه شنبه، ۱۲ تیر ۱۳۸۶ مجید عزیزی نظرات (14) عناوین دیگر :
آقا مرتضی! دستی برآر...
جهت اطلاع
عكسهاي من در نمايشگاه مرداد
الخير في ماوقع انشاءالله
فرشتهها
نظرات
شنبه، ۲۷ مرداد ۱۳۸۶ - ساعت :۱۱:۵۳ صبح
طامات باف
اي بابا ما فكر كرديم چي شده؟
ما كه اين جناب عزيزي رو توي بلبل آباد ديديم پس چي شد نكنه روحشون بوده كه به دليل عشق زياد به آن خطه در آن حوالي سرگردان بوده و ما آن را مي ديديم.
سلام. انشاالله كه در وصيت نامه واقعي بعد از 120 سال از امام رحمه الله كپي برداري نفرماييد كه دلي آرام و قلبي مطمئن و ضميري اميدوار مال دور از جان شما هر كسي نيست.
البته شايد شما رسيده باشيد ولي به هر حال صورت خوشي ندارد كپي برداري كردن
هرچند كه ايران و ايراني ملزم به رعايت قانون كپي رايت نيست كه نيست.
شنبه، ۶ مرداد ۱۳۸۶ - ساعت :۰:۴۱ بعدازظهر
امير
مجيد جان تكراري بود دوباره چي شده يادمه او اولها كه تازه داشتي مجيد زورو ميشدي و هنوز راوي موجوديت خودش رو اعلام نكرده بود يك همچين چيزي نوشتي و فكر ميكنم رفتي دوكوه حالا كجا
سه شنبه، ۲۶ تیر ۱۳۸۶ - ساعت :۵:۳۲ صبح
فرزانه(دخترك كولي)
دیار فراموش شدگان کجاست؟ میخوای سالک بشی مثل پارسا تو ((پری))؟
چهارشنبه، ۲۰ تیر ۱۳۸۶ - ساعت :۵:۵۶ بعدازظهر
سيد سعيد
الان كه اينو مي نويسم احتمالا نيستي.
و احتمالا وقتي اينو مي خوني كه برگشتي.
پس فقط بهت سلام مي كنم و مي گم چه خبر از سفر.
دوشنبه، ۱۸ تیر ۱۳۸۶ - ساعت :۱۱:۰۷ بعدازظهر
مهدي شيخ
سلام
باشه. بمير! ولي زود برگرد. ما به تناسخ اعتقاد داريم!
يا علي مددي
یکشنبه، ۱۷ تیر ۱۳۸۶ - ساعت :۱۰:۲۹ بعدازظهر
آرمین
بهه ... يه بار هم كه اومديم اينجا تعطيل كردي شما كه....
جمعه، ۱۵ تیر ۱۳۸۶ - ساعت :۵:۰۴ بعدازظهر
خودم
مجید عزیزی عزیز به یک سفر جهادی حوالی لب مرز ایران و افغانستان و پاکستان به نام بشاگرد رفتهاند. دعا کنید با تمام قوا موفق باشد.
پنجشنبه، ۱۴ تیر ۱۳۸۶ - ساعت :۳:۴۱ بعدازظهر
باران محسنی
سلام
ما دلمان به همين جا خوش بود به دلتنگي هاي شما كه بازگو كننده دلتنگي هاي ما بود ... رنج بي حساب قاموس زندگي است عمو و ديار فراموشي ديار مردگان .نجيب محفوظ يك جايي كه يادم نيست كجاست گفته بود:فراموشي نوعي مرگه ...هر جا هستين مواظب خودتان باشيد.
×××
زندگي كوچه باران زده ايست
كه ز هر خانه آن خاطره ها پاي ديوار
چو گلخوشه ياس برگريزان شده اند
رفتگر برگ از آن مي روبد
زندگي كوچه سبزي ايست در آبادي ما كه طراوت دارد
غنچه غنچه گل از آن مي رويد
ونمازي است شكسته در راه
زندگي رود زلاليست در آبادي ما
كه سرچشمه آن بوي خدا را دارد
شوق دريا شدنش مي برد او را در پيش .....
زندگي لحظه پر حادثه ايست :بين بودن -رفتن فاصله ايست
ما همه رهرو اين فاصله ايم
باز تكرار تولد -زيستن در شكن فاصله هاست
باز هم نقطه و خط....
زندگي مثل درختيست در آبادي ما
گاه سر سوي ستاره دارد
گاه سايه به زمين مي سايد
گر چه در فصل بهار رويش سبز خدا داده خويش
مي سرايد به معاد
زندگي كوچه باران زده ايست
بايد از كوچه گذشت عابري بود كه پاي از سر گل ننهاد
همدلي بود كه دل زير پايي نگذاشت
و به هنگام عبور با وضو بايد رفت...
روز زن را از طرف من به مادر و حنانه عزيزتان تبريك و تهنيت بگوييد...
چهارشنبه، ۱۳ تیر ۱۳۸۶ - ساعت :۱۰:۵۳ بعدازظهر
سهراب
سلام
عیدت مبارک
چهارشنبه، ۱۳ تیر ۱۳۸۶ - ساعت :۱۰:۳۲ بعدازظهر
محمد حسن
انا لله و انا علیه راجعون...
خوش به حالت!... هر چند که برای ما جایت حسابی خالی خالی می شود...
ما را یادت نرود.
چهارشنبه، ۱۳ تیر ۱۳۸۶ - ساعت :۷:۰۵ بعدازظهر
فاطمه
سلام. به كجا چنين شتابان؟! من از شما ميپرسم! دل شماگرفته ز اينجا؟! ولي به شكوفه ها به باران برسان سلام مارا! ولي دور از جدي آي آقا كجا كجا؟ حداقل شفاف سازي ميكردين! مقصدتون رو معين ميكردين! دعا ميكنيم براتون به شرطي كه شوما هم دعا كنين!
چهارشنبه، ۱۳ تیر ۱۳۸۶ - ساعت :۱:۲۲ بعدازظهر
ويروس
آنگاه كه // ضربه هاي تيشه ي زندگي را بر // ريشه ي آرزوهايت حس مي كني // به خاطر بياور // كه // زيبايي ِ شهاب ها // از شكستن ِ قلب ِ ستارگان است ....
چهارشنبه، ۱۳ تیر ۱۳۸۶ - ساعت :۱۰:۴۴ صبح
عقيق
فقط در صورتي كه عازم اون دنيا باشيد اجازه ي مرخصي هست
هر چند گاهي با بميري قبل از اينكه بميراندت
هرجا كه هستيد موفق باشيد