روایت امروز

الهي، ما را ضعيف خواندي
  از ضعيف چه آيد جز خطا؟
و ما را جاهل خواندي
از جاهل چه آيد جز جفا؟
و تو خداوندي كريم و لطيف
از كريم و لطيف چه سزد جز كرم و وفا؟
و بخشيدن و عطا؟

...
خواجه‌عبدالله‌انصاري










 
دوشنبه، ۱۴ خرداد ۱۳۸۶
بابا جان! مي‌بخشي که لحن صحبتم مثل غرغرهاي توي تاکسي است، اما تو که از آن بالا حال و روز ما را مي‌بيني، پس به من حق مي‌دهي که همين‌طور بي هيچ ترتيبي و آدابي ادامه دهم. همين قواي انتظامي قبل از اين، در طرح ضربتي ديگر به زور بر سر مردم حجاب مي‌کرد. نمي‌دانم شما در اول انقلاب هم با آن‌که آن‌موقع شرايط هرج و مرج و بي قانوني بود همين کارها را مي‌کرديد يا نه. پس در اين مورد موضعي ندارم. اما واي خداي من! لِاَي الاُمورِ عِلَيکَ اَشکُو؟ از کدام کارها به تو شکايت برم؟ اين‌جا از هر چيز که شکايت کني متهم مي‌شوي به مخالفت با ولي‌فقيه. حتي نمي‌تواني به آتش‌نشاني محل انتقادي داشته باشي. چون زير مجموعه‌ي فلان‌جاست و فلان‌جا زير مجموعه‌ي بهمان‌جا و بهمان‌جا زير مجموعه‌ي نيروهاي مسلح و نيروهاي مسلح زير نظر مقام معظم رهبري! مي‌گويند همه چيز با نظر و اجازه رهبر انجام مي‌شود. و من نمي‌دانم در زمان حکومت پيامبر که اين‌همه دستگاه حکومتي و پيچيدگي‌هايش نبود چه طور ماجراي تنگه‌ي احد اتفاق افتاد؟ تقصير محمد(ص) بود؟ يا در زمان حکومت حضرت علي چه طور ماجراي حکميت صفين اتفاق افتاد؟ تقصير علي(ع) بود؟
خميني کبير! بگذار مسائل بزرگ‌تري را مطرح کنم. رئيس جمهور امروز ما کسي است که خيلي سعي مي‌کند در رفتار و گفتار اداي تو را دربياورد. اداي شعارهاي اول انقلاب را. و براي همين بعد از يکي دو دوره، الآن جوّ جمهوري اسلامي ايران دوباره انقلابي شده. همين رئيس جمهور محبوب ملک فهد عربستان را که تو درباره‌اش گفته بودي "ما اگر از صدام بگذريم از او و آل سعود نخواهيم گذشت"، خادم الحرمين الشريفين خطاب کرد، ملک عبدالله اردن را در آغوش گرفت و برادر خطاب کرد، به رئيس جمهور آمريکا نامه نوشت و حالا دقيقا در  آستانه‌ي هجدهمين سالگرد ارتحال ملکوتي تو! بعد از بيست و هفت سال قطع رابطه با آمريکا که به دستور شخص شما بود، با آمريکا بر سر ميز مذاکره نشسته‌اند. البته ما در آن اندازه نيستيم که در اين کارهاي بزرگ چون و چرا بياوريم و سوال کنيم که آمريکاي سال هشتاد و شش با آمريکاي سال پنجاه و هشت چه فرقي کرده و يا چه و چه. آخر آقا روح الله! ما هيچ نمي‌دانيم. ما حتي هنوز از انقلاب و جنگ مقدسمان هم هيچ نمي‌دانيم. بايد منتظر بنشينيم تا اگر خدا بخواهد گاهي بزرگان نظام با هم دعوايشان بشود و نامه و سندي رو کنند و اين وسط ما بفهميم که اي دل غافل! چه خبرها که نبوده! و جريان جام زهر چيست و چرا جنگيديم و چرا نجنگيديم! يا يک پدر آمرزيده‌اي از لبنان، "همان‌جا که همه‌ي انقلاب را به آنجا صادر کرديم و چيزي براي خودمان نماند"، بيايد و مستندي بسازد به اسم تو آقا روح الله! و ما بعد از اين همه سال يک‌باره بني‌صدر را در تلويزيون ببينيم و بدانيم روزگاري شخصي به اسم منتظري قائم مقام رهبري انقلاب بوده و چه و چه. تاريخ انقلاب و جنگ را هر وقت صلاح بدانند و آن‌ هم به صورت قطره‌چکاني به ما مي‌دهند. به ما که نه انقلاب را ديده‌ايم و نه جنگ را و نه تو را!
اين‌جا روزگار غريبي است نازنين! آقا روح‌الله! ما که نه انقلاب را ديده‌ايم و نه جنگ را و نه تو را، همان‌ها که بهمان مي‌گويند آرمان‌گرا، خيلي بد‌بختيم! نسل‌مان رو به انقراض است. چوب دو سر طلائيم. از هر دو طرف فحشمان مي‌دهند. آنان که معناي "ولايت" را نمي‌دانند در کار ما سخت درمانده‌اند. دوستي دارم که متهمم مي‌کند به خمينيسم و مي‌گويد دورانش که دهه‌ي شصت باشد، گذشته است. مي‌گويد اين انقلاب و اين جمهوري اسلامي از اول مشکل داشت. تناقض داشت. مي‌گويد پادشاه از اول لخت بود و تازه دارد معلوم مي‌شود. مي‌گويد اسلام دارد پيش‌رفت مي‌کند و دنيا را فتح مي کند اما در ايران دارد پس‌رفت مي کند و مردم را بي‌دين مي‌کند. و من ‌مي‌دانم که به قول سيد آويني؛ دهه‌ي شصت دهه‌ي تو بود و از اين پس دهه‌ها هر چه بيايند، به جز تو انتساب نخواهند داشت. دوست ديگري دارم که مي‌گويد من و امثال من استحاله شده‌ايم، غرب‌زده شده‌ايم، ديگر خودي نيستيم و حتي ضد ولايت فقيه هستيم. و من مي‌دانم که تو نيز از متحجّران بيش از ديگران رنج برده‌اي. اي پدر خوب ما که در آسمان‌هايي، ما به تو پناه آورده‌ايم....
کجايي اي امام و رهبر ما، که چون دوست دشمن است شکايت کجا بريم؟
درد دل‌ها از بس نگفته و ننوشته شده‌اند از ياد رفته‌اند. صادقانه بگويم، در ذهنم گنگ‌اند و مبهم. سید حسن‌ات ماشاءلله بزرگ شده، ما را یاد تو می‌اندازد و سید احمد. دنیا به سرعت در حال بدتر شدن است. دل خوش داريم به وصي تو که در همه‌ي اين سال‌ها تنها اميدمان بوده و هست. خدا مي‌داند که چقدر دوستش داريم و چقدر دلمان مي‌خواهد مثل اين جوان که در آغوش تو آرام گرفته در نبود تو، سر در بغل او پنهان کنيم و بگرييم. دست ما اگر بر نخل بلند وجود قائم آل محمد نمي‌رسد، دست تو که مي رسيد، دست او که مي‌رسد.
و علم تو بر زمين نمي‌ماند، مگر ما مرده‌ايم؟
برايمان دعا کن.
يکي از پسران يتيم و دل‌تنگ تو

منتشر شده توسط مجید عزیزی
دوشنبه، ۱۴ خرداد ۱۳۸۶     مجید عزیزی     نظرات (33)

عناوین دیگر :
آقا مرتضی! دستی برآر...
جهت اطلاع
عكس‌هاي من در نمايشگاه مرداد
الخير في ماوقع ان‌شاءالله
فرشته‌ها



نظرات
پنجشنبه، ۱۷ خرداد ۱۳۸۶ - ساعت :۱:۴۲ بعدازظهر
سراي انديشه ( هواي تازه سابق )
سلام مجيد عزيز مثل هميشه و مثل خودت ساده و صميمي و دوست داشتني .خيلي فرصت ندارم بنويسم بقيه اش رو به خودت مي گم كه عاشقتريني و دلواپس لحظه هاي زميني . من هم به روزم اگر قدم رنجه كني مفتخر ميشم .
پنجشنبه، ۱۷ خرداد ۱۳۸۶ - ساعت :۱۱:۲۲ صبح
پيرمغان
سلام. یه بخش کمی از حرفهات رو قبول دارم. یه بخش زیادی هم نه. به نظرم شبیه م.ف. توی بازتاب شدی که انگار رسالت الهی داره که حتی الکی هم شده گیر بده! بعضی چیزهایی که گفتی مثل برخورد نیروی انتظامی یا نامه احمدی نژاد یا مذاکره و...نظری که دادی رو قبول ندارم!! حالا اینم یه جورشه دیگه. شب خوش! ( اين چرا گير ميده ايميل رو وارد كنم؟ خوب نميخوام وارد كنم! ميره تو اين اسپم ها حوصله ندارم! براي همين مخصوصا اشتباه نوشتم!! اين ايست و بازرسي موقع نظردادن رو بردار جون حاجي !!! )
پنجشنبه، ۱۷ خرداد ۱۳۸۶ - ساعت :۹:۱۳ صبح
علی
سلام خیلی ... بود ! من که شرم می کنم وقتی بعد از مدت ها می خواهم با روح خدا - بخوانید محبوب دلم - صحبت کنم ، جریان مربوط به آفتابه و متجاوزان به عنف را با آب و تاب تعریف کنم !!! خجالت دارد . این همه حرف . حتی این همه شکوه و گلایه . باید راست بگذاری این یکی را برای امام بنویسی ؟ واقعا فرض کن وقت ملاقات گرفته ای و رفته ای جماران . اما روی آن تخت سپید نشسته است و تو آن پائین کنار تخت . می توانی عکس خودت را در آئینه پشت سر امام ببینی . آنوقت با کمال فصاحت ماجرای دخول لوله آفتابه را در دهان یک مجرم می نشینی و برای امام تعریف می کنی ؟ جدا این کار را میکنی ؟ آن هم وقتی مثلا چندین ماه در انتظار وقت ملاقات بوده ای ؟ من کاری اصلا به این برخورد ها ندارم . فقط خیلی دلم شکست که راوی شهر ما ، در دلنوشته ای خدمت نائب الامام آمده و این جریان را نقل کرده . آن هم چون در این زمان فقط باید از هسته گفت و حرف زدن از آفتابه ایراد دارد !! بمیرم برای این استدلال ! خیالت راحت شد ؟ خمینی شاهد بود که شما در برابر ماجرای آفتابه ساکت نبودی !!! اما در برابر این همه معضل که صد ها فریاد و شیون هم کم است در برابرش هم ساکت نبوده ای ؟ راس هرم شکوه هائی که می خواهی با لیلا بکنی همین بود ؟ ( ما که هر چه م یکنیم نمی توانید ار دست این تلخ انتقاد کردن برهیم !!! )
پنجشنبه، ۱۷ خرداد ۱۳۸۶ - ساعت :۶:۰۲ صبح
کاظم
مگو روح خدا رفت از بر ما که جان آتش کشید از پیکر ما
پنجشنبه، ۱۷ خرداد ۱۳۸۶ - ساعت :۱:۳۹ صبح
قصه گو
عجب! فك كنم تا به حال اينجوري اعتراض نكرده بودي خب.. حالا شما اعتراض كردي كسي هست كه بشنوه؟
    saly_jdy@yahoo.com    
چهارشنبه، ۱۶ خرداد ۱۳۸۶ - ساعت :۱۱:۱۱ بعدازظهر
حسين
نثرٍ آتشينت به ياد معلمٍ نازنينم انداخت كه توي آن سالن تاريك روي سن به شدت براي دوست شهيدش گريه مي كرد و فراق نامه مي خواند. نثرت به شدت مرا به نمازخانه ي تاريك مدرسه مان برد. آن موقع كه مقاله براي شهدا مي خواندند.
چهارشنبه، ۱۶ خرداد ۱۳۸۶ - ساعت :۷:۲۸ بعدازظهر
The one
امام سفينه ي نجات بود، امام امید مردم بود، بدون امام نه انقلابی بود نه ولایتی و نه جمهوری اسلامیی. ولی حتی پیامبر هم بشری مثلنا بود و از مرگ گریزی نداشت. امام مرد و مردم را تنها گذاشت، با حکومتش و دشمنان و ... امام مرد با انقلابش و با راهش و با نجاتش. به امام نه می توان توسل جست نه می توان درس انقلاب گرفت، امام بزرگترین مرد تاریخ ایران بود. ولی نه آنقدر که ما را نجات دهد. زمان انسان های بزرگ تمام شده ولی راه نجات تمام نشده. درد ما درد نبود امام نیست. درد ما نبود شخصی چون امام نیست. درد ما این است که بدون امام و افرادی چون امام نمی توانیم کاری کنیم. امام مرد و آنقدر معصوم نبود که بتوان به او توسل کرد! فاتحه فراموش نشود.
چهارشنبه، ۱۶ خرداد ۱۳۸۶ - ساعت :۵:۵۰ بعدازظهر
در اوج تنهایی
يا مُقَلُّبَ القُلوب! ثَبِّت قُلوبَنا عَلي دينِک...
چهارشنبه، ۱۶ خرداد ۱۳۸۶ - ساعت :۴:۰۷ بعدازظهر
احمد
سخن از دل رنجیده ما می زنی و اینچنین ما را به سخن وامیداری. چندی پیش رفته بودیم به قول شما خدمت وصی روح خدا. دلم می خواست در میان جمعیت بلند شوم و فریاد دادخواهی برآورم! از بیدادهایی که به نام عدالت بر مردم می رود و چوبش را ما به خاطر سکوتمان می خوریم. سخت است که آدمی در میان سر تنگ و گشاد قیف زمانه درمانده باشد و سرش به سوی تنگی باشد و پا به سوی گشادی! معجزه ای لام است چون انقلاب اسلامی تا ما به راه آییم. یا راه هموار شود! نمی دانم. اما می دانم که هر چه بر سر ما می رود از سکوت و ترس خود ماست. از اینکه خدا را از یاد برده ایم و در پی رضایت وزارت خانه های جمهوری اسلامی هستیم. وزارت خانه هایی که تنها عکسی از خمینی بر دیوارشان باقیمانده است. وای بر امتی که بر کشته خویش اشک بریزد و زندگان را در گور فراموشی فرو کند. وای بر ما ...
چهارشنبه، ۱۶ خرداد ۱۳۸۶ - ساعت :۳:۵۱ بعدازظهر
ریش قرمز
سلام عزیز. یه چندتا غلط تاریخی داری. یه چندتا هم غلط اطلاعاتی. لذا نتیجه گیری هایت یه چند درجه از معیار انحراف داره. البته دیکته ی نوشته‌شده‌ی شما مشروط نیست. دلسوزی‌ت هم مشهوده. نیتت هم خالص. خدا توفیق بده، انشاءالله سر فرصت و بیشتر درباره‌ی کلیات متنت ــ از نزدیک! ــ صحبت کنیم. درباره توقع از دولت هم همین بس که: کلک راع و کلکم مسئول عن رعیته.
چهارشنبه، ۱۶ خرداد ۱۳۸۶ - ساعت :۲:۱۷ بعدازظهر
عماد
سلام. زيبا نوشتي مجيد جان. اميد به عاقبت خير داريم و بس...
چهارشنبه، ۱۶ خرداد ۱۳۸۶ - ساعت :۱۰:۱۵ صبح
آقا سجاد
پاي چند حالت بيش در ميان نيست : 1.حقير اصلن ياراي تاب آوردن مطالب شما را نمي آورد . 2.حضرت عالي مسائل را ... 3.هم عقيده نيستيم , به جز در يكي "كفته بودم چو بيايي غم دل با تو بگويم / چه بگويم كه غم از دل برود چون تو بيايي " نشت نشا , رضا اميرخاني !
چهارشنبه، ۱۶ خرداد ۱۳۸۶ - ساعت :۴:۳۱ صبح
رامین
به قول فروغ: در سرزمین قد کوتاهان معیارهای سنجش همیشه بر حول مدار صفر درجه درگردشند! چرا توقف کنم؟ من از عناصر چهارگانه اطاعت میکنم و کارم تدوین نظامنامه نیست مرا به زوزهی دراز توحش در عضو جنسی حیوان چکار؟ مرا به حرکت حقیر کرم در خلاء گوشتی چکار؟ مرا تبار خونی گل ها به زیستن متعهد کرده است تبار خونی گل ها میدانید ؟ و به قول دوست شاعرم: خورشید را حاشا کنید نور زمین پنهان شده در شهر غم غوغا کنید انسان چه نافرمان شده آن مرده را پنهان کنید انسانیت جان داده است نه! تو برو او را بکُش او را که نیمه جان شده ما مانده ایم و یک نگاه تا مرگ عشق در قلبها زیرا غم جاوید ما بر قلبها سلطان شده ما مانده ایم و یک نفس تا مرگ انسان در قفس نه! او دگر در بند نیست چون آن قفس ویران شده در زیر آوار جنون ققنوس وار جان می دهد نه! آتشی در کار نیست چون عصر یخبندان شده آزادگی بی معنی است آزاده بودن یک خیال زیرا در این ویرانکده آزادی هم زندان شده شادی گناهی است بی حساب زیرا که غم قانون ماست زیرا که شاه خفقان غم صاحب انسان شده من از ازل زندانیم من وارث ویرانی ام زیرا که من ایرانی ام چون کشورم ایران شده
درباره فتواي التزام عملي به ولايت فقيه
همه چيز از انتشار يك استفتاي فقهي درباره ي ولايت فقيه از آيت‌الله خامنه‌اي شروع شد. جنجال رسانه‌اي و ديگر هيچ.
به اين بهانه پايگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار رهبري پرونده ي خوبي در رابطه با اين موضوع جمع و جور كرده كه هنوز درحال تكميل است.
اگر حال و حوصله داشته باشيد حتماً مطالب جالبي در آن پيدا مي‌كنيد.

نمايشگاه و جشنواره بازي‌هاي رايانه‌اي تهران
به گزارش معاونت ارتباطات و بین الملل بنیاد ملی بازی‌های رایانه‌ای، دکتر بهروز مینایی مدیر عامل این بنیاد با اعلام این خبر گفت: با توجه به افزایش کمی و کیفی تولیدات داخلی و نیز جایگاه بین المللی ایران در عرصه بازی‌های رایانه‌ای و همچنین با هدف شناخت و حمایت از ظرفیت‌ و استعدادهای موجود این صنعت در کشور، نخستین جشنواره و نمایشگاه بین المللی بازی‌های رایانه‌ای تابستان امسال در شهر تهران برگزار خواهد شد.

نقد ورزش مدرن، اغفال و فريب
به بهانه ي برگزاري مجدد جلسه‌ي «نقد فوتبال» در اتحاديه انجمن هاي اسلامي دانش آموزان استان تهران، گشتي در وبلاگ‌ها مي زدم كه اين مجموعه ي خوب را از برادر صهيون پژوهمان پيدا كردم كه دغدغه‌مندانه به جمع آوري مقالات مرتبط با اين موضوع پرداخته بود.
اميدوارم مطالعه‌ي اين مجموعه مقالات براي همه‌ي‌مان مفيد باشد.

درودنامه
واحد طرح و ارزيابي شبكه محترم معارف، در نوشتار پيش‌رو ضمن برشمردن عناوين و عبارات احترام آميز براي پيشوايان و بزرگان دين، ترجمه و موارد كاربرد آن را نيز ياد آور شده است كه مطالعه و شنيدن آن را به دوستان عزيز توصيه مي كنم.
نردبان کاربران رسانه‌های اجتماعی
در رسانه‌های اجتماعی ما با انواع مختلفی از مخاطبان یا به‌عبارت بهتر کاربران مواجه هستیم که بر حسب سطح و نوع فعالیت‌شان دسته‌بندی شده‌اند.
در این مدل کاربران اینترنتی در نردبانی با شش پله دسته‌بندی شده‌اند که بر اساس سطح فعالیت در رسانه‌های اجتماعی به‌دنبال یکدیگر قرار می‌گیرند. این شش پله از بالاترین سطح به‌ترتیب عبارتند از: تولیدکنندگان (Creators)، منتقدان (Critics)، گردآورندگان (Collectors)، پیوستگان (Joiners)، تماشاگران (Spectators) و غیرفعالان (Inactives).



صفحه اصلي  :   آرشيو    :   وبلاگ تصويري  :   لينکهاي تازه  :   ارتباط با ما  :   درباره ما  :   English  :   العربيه