روایت امروز

...

ما را دليست چون تن لرزان بيدها
اي سرو قد، بيا و بياور نويدها

ما جمعه را به شوق تو تعطيل كرده‌ايم
اي روز بازگشت تو آغاز عيدها

...
افشين علاء










 
دوشنبه، ۲۰ فروردین ۱۳۸۶

اَلَّذينَ يُؤمِنُونَ بِالغَيبِ و.... فرموده که آن‌ها که به غيب ايمان دارند رستگارند.
و می‌دانی که مسلمان و مؤمن و متقّی با هم فرق دارند و قرآن هدایت‌گر متقّین است و آن‌ها رستگارانند. هم‌آنان که به غیب ایمان دارند و نماز می‌خوانند و انفاق می‌کنند و کارهای خوب خوب. اما راستش را بخواهي خيلي سخت است! اين که آدم به نديده ايمان بياورد. خيلي سخت است. آن هم بي هيچ نشاني‌اي. شايد براي هم‌اين خدا پيامبران را انتخاب کرد تا لااقل نشانه باشند؛ نشانه يعني حجت. آدم عاقل براي باور چيزي دليل مي‌خواهد؛ دليل يعني حجت. اما من و تو که در هزار و چهارصد و خرده‌اي سال بعد از آن نشانه‌ي خدا و امامان بعدي زندگي مي‌کنيم، بعيد است بي نشاني مؤمن شويم و بمانيم. خلاصه که ايمان آوردن به غيب، ولو اين‌که خدا باشد! حجت مي‌خواهد، که البته خدا هم مي‌دهد. هرچند کم‌کم مي‌‌دهد و بعد يک‌هو ديگر حجت را تمام مي‌کند!
مثلا هم‌اين امام خميني خودمان! چقدر آدم مؤمن کرد؟ براي چند نفر حجت را تمام کرد؟ معصوم هم نبود. يک نشانه بود. آية الله. حجت خدا بر زمين. حجة الاسلام و المسلمين! و البته بلکه بالاتر. گيج شده‌اي نه؟ بگذار با مثال بگويم؛ که مثال هميشه به فهم و درک موضوع کمک مي‌کند:
"هر حاجي را سيدي است و هر سيدي را حاجي‌اي و اين سلسله مسلسل ادامه دارد. و تو نيز سيدي هستي كه حاجي مدام تو را مي‌پايد. و اگر چشم باز كني خودت سيدي داري كه براي او نقش حاجي را بازي مي‌كني. گفتم كه: اين سلسله، مسلسل است"
اين‌‌ها را حسين غفاري گفته. راست هم گفته!
خلاصه که، نه حاجي معصوم است و نه سيد. هر دو ممکن الخطا هستند، چون از جنس آدمي زادند. پس قاطی نکن! سيد مرتضي آويني هم آدم بود. مثل ما جواني کرده بود، بلکه هم بيشتر! دانشگاه رفته بود، خارج رفته بود، جبهه رفته بود. خلاصه که زندگي‌اش مثل ما بود. الآن هم مثل او در ميان ما هست. چه بشناسيم چه نه. اما اتفاقا اين سيد ما حاجي هم بود! سيد حجت هم بود. حجت را هم تمام کرد. براي خيلي‌ها.
شنيده‌‌اي: "به علي شناختم من به خدا قسم خدا را"؟ حالا اگر من بگويم سيد مرتضي آويني براي من پيامبري بود که وسيله شد تا ايمان بياورم، باورت مي شود يا مي‌خندي و مسخره مي‌کني؟ اگر بگويم هر وقت در خيلي چيزها شک مي‌کنم با ياد سيد دلم محکم مي‌شود متهمم مي‌کني به مرده پرستي؟ و اگر بگويم با ياد اين‌که کسي با مشخصات آويني در زمان من بوده و من خودم خبر مرگش را از تلويزيون شنيدم و فيلمش را ديدم مي‌گويي از آدم‌، بت درست کرده‌ام؟ خب بگو. چه فرق مي‌کند مگر؟ آويني به زندگي من شبيه‌تر است. الگوي راحت تري است. حاجيِ دم دست‌تري است. براي تو شايد يکي ديگر باشد. شايد شهيدي ديگر، شايد معلم‌ات، شايد پدرت. شايد مادرت. خود سيد مرتضي هم حاجي داشت. آقا روح الله را که مي‌شناسي؟ خود آقا روح الله هم حاجي داشت، که مي‌گويند حتي وقتي اسم حاجي‌اش مي‌آمد بي‌اختيار مي‌زد زير گريه آن‌طور که شانه‌هايش مي‌لرزيد. خوبي اين حاجي‌هاي نزديک‌تر اين است که در دوران ما هستند، مشکلات و مسائل مشترک ما را دارند و آدم مي‌تواند در ريزترين کارهايش هم که به مشکل برمي‌خورد يا با پديده‌اي روبه رو مي‌شود از آن‌ها کمک بگيرد. شايد براي هم‌اين است که الآن خيلي‌ها در پي جواب به اين سوال‌اند که اگر آويني امروز زنده بود چه کار مي‌کرد، چه نظري داشت و درباره‌ي مسائل روز چه عکس‌العملي نشان مي‌داد. امتحانش ضرر ندارد. به زور هم شده يک حاجيِ به‌روز براي خودت پيدا کن! با مريد و مرادي هم قاطي‌اش نکن. فقط در حد حاجي!
حرف‌هاي خفني زدم، مي‌دانم. راوي محفل خودي‌هاست. تو هم نظرت را بگو.
پي نوشت‌ها:
* براي شادي روح سيد مرتضي آويني، تو رو خدا يکي از کتاب‌هاشو بخونين. "اين را حسين غفاري گفت و باز هم راست گفت"
* مراسم سالگرد سيد مرتضي آويني را مي‌روم هر سال. کلي دوست و آدم حسابي را مي‌شود يک‌جا ديد و حالش را برد. این یعنی آدم اگر درست زندگی کند، نه تنها درست می‌میرد بلکه بعد از مرگش هم منشاء خیر و برکت است.
** از خدا عاجزانه مي‌خواهم در اسرع وقت براي‌مان پيامبر ديگري ارسال نمايد، که اوضاع بس خفن قروقاطي و تميز حق از باطل به شدت دشوار شده است.
*** فکر نمي‌کنم لازم به توضيح باشد که محمد رسول‌الله آخرين نبي و فرستاده‌ي خداست که به او وحي مي‌شد و جز اين فرقي بين او ديگر بندگان خدا نيست. اما ما را گفته‌اند که پيامبري ديگر نيز در آخر الزمان خواهد آمد که معصوم است و قرار است "کُن فَيَکُون"‌ها بکند ديدني!
**** حتي تو هم مي‌تواني خليفة الرحمن باشي و حجت خدا بر زمين.
***** ياد و ذکر سيد مرتضي در عين حال که قشنگ است، کارگشا هم هست. مثل او شدن هم به کارگرداني و فيلمبرداري و نوشتن و گويندگي و اين‌ها نيست. به چيز ديگري است. بقيه‌اش بماند!



منتشر شده توسط مجید عزیزی
دوشنبه، ۲۰ فروردین ۱۳۸۶     مجید عزیزی     نظرات (18)

عناوین دیگر :
آقا مرتضی! دستی برآر...
جهت اطلاع
عكس‌هاي من در نمايشگاه مرداد
الخير في ماوقع ان‌شاءالله
فرشته‌ها



نظرات
سه شنبه، ۱۸ اردیبهشت ۱۳۸۶ - ساعت :۱:۰۶ بعدازظهر
رضا ... َ
آقاي ... صبر كن اسمتو يه بار ديگه چك كنم ... بله ، آقا مجيد ! اين تراوشات مغز مبارك جنابعالي ما را خيلي سر كيف آورد . به قول خودت بلاخره هستند كساني كه ... ولي پيدا كردنشون سخته . بهر حال دم مبارك گرم و مستدام و كيفت آنطور كه خدا و پيغمبر مي پسندند كوك باد كه دم ظهري كوكمان كردي . بدم نمياد دوستي مثل تو داشته باشم . فكر كنم هم سن و ساليم . من بچه نصف جهان و تو هم حتما تو اون نصفه ديگه هستي كه من بهت دست رسي ندارم . اگه ميل مبارك كشيد و دوست داشتي ، بهم ايميل و اگه خيلي خواستي حال بدي شماره موبايلتو بده . ياحق .
    reza_s_5@yahoo.com    
جمعه، ۱۴ اردیبهشت ۱۳۸۶ - ساعت :۰:۴۰ بعدازظهر
مسيح درد
آسيد مرتضي:آنانكه به مقصد رسيده اند ميگويند ميان ما وشما تنها همين خون فاصله است! گلها رفتند،مبادا از خارها باشيم ،جبهه ها منتظرند....
    qom63@yahoo.com    
دوشنبه، ۳ اردیبهشت ۱۳۸۶ - ساعت :۹:۳۶ بعدازظهر
محمد امين
دوشنبه تموم شد. كجايي پس؟
دوشنبه، ۲۷ فروردین ۱۳۸۶ - ساعت :۸:۳۳ صبح
محمد امين
بابا چوب كاري مي كني. عكس گرفتن ما كجا كاراي شما كجا ...
یکشنبه، ۲۶ فروردین ۱۳۸۶ - ساعت :۷:۴۶ بعدازظهر
حبيب
سلام آقا مجيد اميد وارم حالتون خوب باشه ولي چرا ما رو ديگه تحويل نميگيرين ؟
یکشنبه، ۲۶ فروردین ۱۳۸۶ - ساعت :۶:۳۱ صبح
آسموني
از اينكه ميبينم با پشتكار وعلاقه در جهت ماندگاري ارزشها تلاش ميكنيد بسيار مسرورم اميدوارم موفق و پاينده باشيد. به وبلاگ اين حقير سري بزنيد خوشحال ميشم.
جمعه، ۲۴ فروردین ۱۳۸۶ - ساعت :۲:۴۳ صبح
جوانه
سلام خوشحال ميشم بهم سر بزنيد
پنجشنبه، ۲۳ فروردین ۱۳۸۶ - ساعت :۳:۳۸ بعدازظهر
محمد
خوشحالم که قبول دارید ایمان آوردن به ندیده ... میشه گفت بعیده !! . . تا بعد _ بی کلام !
چهارشنبه، ۲۲ فروردین ۱۳۸۶ - ساعت :۱۱:۰۴ بعدازظهر
مصطفی
کوچک که بودم، آوینی برای من مردی بود، که روایت میکرد دوستان و همرزمانش رفتند تا ماندنی شوند؛ رفتند تا شهادت را مزه کنند... حالا که از قبل هم کوچکتر شده ام، آوینی برای من مردی است، که یادگاریهایش شهادت می دهند، آوینی دلتنگ دوستان و همرزمانش بود و آخر رفت تا ماندنی شود، رفت تا شهادت را مزه کند. و فقط شهادت، انقدر انسان رو زنده و ماندنی میکنه.
چهارشنبه، ۲۲ فروردین ۱۳۸۶ - ساعت :۱۰:۴۲ بعدازظهر
عقيق
حديث داريم كه انسان با آنچه بسيار در اين دنيا دوستش دارد محشور مي شود تا باد چنين بادا سيدنا ومولا نا انا توجهنا وستشفعنا وتوسلنا بك الي الله ....
چهارشنبه، ۲۲ فروردین ۱۳۸۶ - ساعت :۱۱:۲۵ صبح
فاطمه
اوف يه عالمه نوشتم ها! يي هو قاط زد كامپيوتر! بعدا ميام مينويسم!
چهارشنبه، ۲۲ فروردین ۱۳۸۶ - ساعت :۱۰:۲۱ صبح
فا-عين
دل خانه ات آباد ....
چهارشنبه، ۲۲ فروردین ۱۳۸۶ - ساعت :۹:۳۸ صبح
فاطمه
حرف عجله اي نميشود زد فقط يك دستتان درد نكند توي گلويم مانده بود تا بعد
چهارشنبه، ۲۲ فروردین ۱۳۸۶ - ساعت :۲:۳۶ صبح
حاجي خودتون
سلام مجيد دل برادر يادي از حاجيتون نمي كنيد . نه سري نه صدايي نه آفي نه كامنتي نه ... ضمنا سال جديدت هم مبارك . دلم برات تنگ شده به طور خيلي فجيع. ما رو هم ياد كن رفيق.
چهارشنبه، ۲۲ فروردین ۱۳۸۶ - ساعت :۱:۰۱ صبح
حسین شیرالی
بابا حاجي... بابا سيد .... بابا خفن.......بابا نويسنده....بابا شخصيت نزديك به آويني....بابا آويني آينده...بابا كتاب خون....بابا بتركون....بابا اينكاره....بابا خوش تيپ....بابا ريش سبيل چه گواراي.....بابا درويش....بابا تارك دنيا......و خيلي باباهاي ديگه كه حس گفتنش رو ندارم......يا علي
سه شنبه، ۲۱ فروردین ۱۳۸۶ - ساعت :۱۰:۴۲ بعدازظهر
ِِِAt
قسمت دوم همون جريان حاجي است.. خوش به حال كسي كه حاجي اش خداست و بد به حال كسي كه حاجي اش منم!!! زيا به آويني سر ميزنم.. هم بهشت هم بيرون بهشت.. او كمتر به ما سر ميزند.. هم بهشت هم بيرون بهشت..
سه شنبه، ۲۱ فروردین ۱۳۸۶ - ساعت :۹:۲۳ بعدازظهر
ِِِAt
هر حاجی را سیدی است و هر سیدی را حاجی ای ! هر علی را مهتابی است و هر مهتابی را علی ای ! ولی.. هر مصطفایی را ارمیایی است و هر ارمیایی را نور علی ای و هر نور علی را کاووسی و هر کاووسی را سعیدی و ... حکما دلت باید انار باشد تا بشود چلاندش... تنها بنایی که اگر بلرزد محکم تر می شود دل است.. دل آدمیزاد ! یا حی !
سه شنبه، ۲۱ فروردین ۱۳۸۶ - ساعت :۳:۳۷ بعدازظهر
ياسي(زهرا)
سلام.همين الان داشتم گله مي كردم كه چرا به روز نكرديدوقتي برگشتم ديدم كه.....اگه هميشه گله ها انقدر زود جواب بده عاليه.من با شما موافقم و بهتون نمي خندم چون خودمم اين مسئله رو تجربه كردم ودقيقا دو هفته قبل عيد بود كه يكي بهم همين حرف رو زد يعني گفت دست از سر مرده ها بر دارو به زنده ها بچسب .امسال من, با وجود شهدا ومخصوصا همين شهيد اويني شروع شد من تازه دارم با اون اشنا مي شم .از اينكه مي گيد به زندگي شما نزديكتر ه تا اونجايي كه از طريق داستان بعد از ظهرجمعه مطلع ام فكر مي كنم راست مي گيد به قول اقاي شهيدي فر كه امروز تو برنامه ي مردم ايران سلام مي گفت شهيد اويني هميشه مورد نقد يك عده بود كه همون ها بعد شهادتش از مدعيان طرفدار ان ايشون شدند .اميدوارم بتونيم الان قدر حاجي هامون رو بدونيم نه وقتي از دستشون داديم.
نمايشگاه و جشنواره بازي‌هاي رايانه‌اي تهران
به گزارش معاونت ارتباطات و بین الملل بنیاد ملی بازی‌های رایانه‌ای، دکتر بهروز مینایی مدیر عامل این بنیاد با اعلام این خبر گفت: با توجه به افزایش کمی و کیفی تولیدات داخلی و نیز جایگاه بین المللی ایران در عرصه بازی‌های رایانه‌ای و همچنین با هدف شناخت و حمایت از ظرفیت‌ و استعدادهای موجود این صنعت در کشور، نخستین جشنواره و نمایشگاه بین المللی بازی‌های رایانه‌ای تابستان امسال در شهر تهران برگزار خواهد شد.

نقد ورزش مدرن، اغفال و فريب
به بهانه ي برگزاري مجدد جلسه‌ي «نقد فوتبال» در اتحاديه انجمن هاي اسلامي دانش آموزان استان تهران، گشتي در وبلاگ‌ها مي زدم كه اين مجموعه ي خوب را از برادر صهيون پژوهمان پيدا كردم كه دغدغه‌مندانه به جمع آوري مقالات مرتبط با اين موضوع پرداخته بود.
اميدوارم مطالعه‌ي اين مجموعه مقالات براي همه‌ي‌مان مفيد باشد.

درودنامه
واحد طرح و ارزيابي شبكه محترم معارف، در نوشتار پيش‌رو ضمن برشمردن عناوين و عبارات احترام آميز براي پيشوايان و بزرگان دين، ترجمه و موارد كاربرد آن را نيز ياد آور شده است كه مطالعه و شنيدن آن را به دوستان عزيز توصيه مي كنم.
نردبان کاربران رسانه‌های اجتماعی
در رسانه‌های اجتماعی ما با انواع مختلفی از مخاطبان یا به‌عبارت بهتر کاربران مواجه هستیم که بر حسب سطح و نوع فعالیت‌شان دسته‌بندی شده‌اند.
در این مدل کاربران اینترنتی در نردبانی با شش پله دسته‌بندی شده‌اند که بر اساس سطح فعالیت در رسانه‌های اجتماعی به‌دنبال یکدیگر قرار می‌گیرند. این شش پله از بالاترین سطح به‌ترتیب عبارتند از: تولیدکنندگان (Creators)، منتقدان (Critics)، گردآورندگان (Collectors)، پیوستگان (Joiners)، تماشاگران (Spectators) و غیرفعالان (Inactives).

كتاب خاطرات مادر شهیدبلورچی
لامعه لشکرلو در سن 18 سالگی با انتخاب مذهب شیعه از فرقه بهاییت کناره‌گیری کرد و به تربیت فرزند خود اهمیت بسیاری داد. تا جایی که پسرش، مهران (علی) بلورچی در عملیات کربلای 5 و منطقه شلمچه به شهادت رسید.
کتاب "محله‌های زندگی" نوشته مریم برادران در قطع رقعی و 72 صفحه با شمارگان 2300 نسخه و بهای 8500 ریال توسط انتشارات روایت فتح منتشر شده است.



صفحه اصلي  :   آرشيو    :   وبلاگ تصويري  :   لينکهاي تازه  :   ارتباط با ما  :   درباره ما  :   English  :   العربيه