دوشنبه، ۱۵ خرداد ۱۳۸۵
*آنوقت که امام از پیش ما رفت، من 5 ساله بودم. هیچی هم نمیفهمیدم. راستش اصلا نمیشناختمش خیلی، هنوز هم. اما هر چه میگذرد دلم بیشتر برایش تنگ میشود و راستش نمیدانم چرا. دلم بدجور تنگ میشود برای خمینی! اگر بخواهم صادق باشم باید بگویم دلم برای هیچ چیز و هیچ کس اینقدر تنگ نمیشود و نمیگیرد که برای آقا روح الله! حس غریبی است.... به قول سید مرتضی آوینی: "فراق یار نه آن میکند که بتوان گفت! داغهای همه تاریخ را ما بهیکباره دیدهایم. ما را این گمان نبود که بعد او بمانیم، اما او رفت و زمین ماند و ما نیز بر زمین، در این پهنه بیمنتها که عقل راه به جایی نمیبرد. امام رفت تا بار تکلیف ما بر گرده عقل و اختیارمان بار شود...."
*و عجب نسل عجیبی هستیم ما، نسل سومیها! نه رومی روم! نه زنگی زنگ! از آنجا رانده و از اینجا مانده. یک روز به استاد قرآن دانشگاهمان که گاها با هم شوخی میکنیم، گفتم: "فلانی! اول انقلاب کردید و بعد جنگیدید و حالا هم که لت و پار شدهاید (موجی و شیمیایی است!) باز دست از سر ما برنمیدارید. چه میخواهید از جان این ملت، شما نسل سوخته؟!" گفت: "اگر ما نسل سوخته ایم، پس با این حساب شما نسل پدرسوختهاید! و واقعا هم که خیلی پدرسوختهاید!" و دیدم پر بیراه هم نمیگوید! نسل دیجیتال! نسلی که پدرش با تلویزیون سیاه و سفید جوانی گذرانده و حالا او با کامپیوتر و اینترنت....

*این نسل سوم (که ما باشیم) فعلا نسل جوان است! جوانی هم شنیدهام که شعبه ای است از جنون. خواستم بگویم که: "بسم الله الرحمن الرحیم! اگر یک جوان موتورسواری نکرده باشد یقیین بداند جوانی نکرده است! والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته" البته منظور از جوانیکردن همان معنای مصطلح آن است و لاغیر! شاید حتی بشود این حدیث پیامبر در ضرورت آموزش سه فن "شنا و تیراندازی و اسبسواری" به فرزندان را هم اینطور به روز کرد؛ امروز موتور سواری مصداق بارز و حاضر اسبسواری عهد قدیم است! موتورسواری یعنی ریسک، یعنی هیجان، یعنی سرعت، یعنی قدرت مانور، یعنی لایی کشیدن، یعنی جنون، یعنی جوانی! و در تهران با این ترافیک غیرقابل تحملش، یعنی خود زندگی! به خصوص اگر امپیتری پلیر هم در گوشت روشن باشد که دیگر... و آن کس که موتورسواری نکرده باشد نمیفهمد من چه میگویم. البته نسوان را به این درگاه نعمت باری نیست همآنگونه که به اسبسواری نبود اما هان ای پسران جوان! قبل از آنکه سنتان به 25 برسد و کم کم محافظه کار و ترسو شوید، امتحان کنید. ابتدا با 70 و 80 سیسی؛ بعدتر انواع تریل و 125سیسی به بالا توصیه میشود. البته کلاه ایمنی فراموش نشود!

*این جنون جوانی ما هم انتها ندارد! چند روز پیش به قم مشرف شده بودم! در همه آن سه روز که آنجا بودم، در هیئت یک دشداشه سفید عربی به انضمام یک شلوار سفید شوشتری از محل اقامت به صحن حرم و بازار و غیره میرفتم و میآمدم. جایتان خالی خیلی حال داد! این را هم توصیه میکنم تجربه کنید. اما نکته جالب ماجرا این بود که از آن جا که "نه هماین لباس زیباست نشان آدمیت" و از این حرفها! ملت نگاهشان به ما بلکل عوض شده بود، چه عوض شدنی! منظور اینکه از آنجا که در قم، مراجعات به علما زیاد است! مدام میشنیدم که پیر و جوان، "حاجآقا" خطابم میکنند و سوالات شرعیه خود را از قبیل نحوه خواندن نماز تحیّت و نماز امام زمان(عج) جمکران گرفته تا ترجمه و تفسیر آیات قرآن میپرسیدند. کم مانده بود ما آنجا در گوش نوزادان اذان بگوییم و برای زوجها صیغه محرمیت جاری سازیم! اولبار جوانکی مسنتر از خودم! سوال کرد که: "حاجآقا این آیه چی میگه؟" آیه ای بود از سوره "شِعرا" که چون عربیام بد نیست ترجمه کردم برایش، بعد هم با توجه به تجارب قبلیام گفتم احتمالا باید از دعاهای حضرت ابراهیم(ع) باشد، ورق زدیم به عقب و دیدیم که بله! وَتلُ عَلَیهِم نَبَاَ اِبراهیمَ اِذ قالَ.... بنده خدا کپ کرده بود! امر برایش مشتبه شده بود که یحتمل ما مترجم و مفسر قرآنیم و خیلی کارمان درست است! هی التماس دعای خفن میگفت! گفتم داداش بی خیال! شانسی بود! مشارٌالیه مجددا کپ فرمودند! این هم تقابل سنت و مدرنیته ما! یک فنجان نسکافه اسپانیایی، پشت لپتاپ چینی، روی میز کوچک طلبگی. راوی پشت حصارهای طلایی یک پاتوق کوچک!

* اما این حضرت ابراهیم(ع) هم خیلی عجیب است! از بچگی برای من محبوبیت و کاریزمای بالایی داشت، تا آنجا که یادم است که میخواستم وقتی بچهدار شدم اسم پسرم را ابراهیم بگذارم! ببینید علاقه تا کجا! بعدترها که از او در قرآن زیاد میخواندم، دعاهایش (که در قرآن کم هم نیست)، تعجب مرا بیشتر برانگیخت که این آدم هرجا دعا میکند، یا از پس هر امتحانی که سربلند برمیآید، از خدا میخواهد که فرزندانش را هم پیامبر کند. و از نمازگزاران قرار دهد و محبت مردم را به آنان جلب کند و کلا هواشان را داشته باشد و اینها. کلا به یقیین رسیدم که بهترین پدر قرآنی است. خدائیش هیچ کس را ندیدم اینقدر به فکر بچههایش باشد. همش دارد میگوید: "و بنیّ" و "من ذریّتی". نمونه اش هماین سوره ابراهیم! آخرش هم که خدا رویش را زمین نزد و همه پیامبران بعدی از نسل او شدند؛ اسماعیل و اسحاق و یعقوب و یوسف و.... هماین است که میگویند ادیان ابراهیمی. خلاصه که به قول معروف آباد کرد! من در اینباره جایی چیزی نخواندهام، اما به نظرم جا دارد روی این وجه "بهترین پدر قرآنی" حضرت ابراهیم (که گفتم) کار پژوهشی شود. این ایدهی رایگان! هر کس پایه است بسم الله.
رَبِّ اجعَلنی مُقیمَ الصَّلوةِ وَ مِن ذُریَّتی، رَبَّنا وَ تَقَبَّل دُعاء
پروردگارا من و فرزندانم را نمازگذار گردان، خدایا دعا را قبول کن!
منتشر شده توسط مجید عزیزی
دوشنبه، ۱۵ خرداد ۱۳۸۵ مجید عزیزی نظرات (40)
عناوین دیگر :آقا مرتضی! دستی برآر...جهت اطلاععكسهاي من در نمايشگاه مردادالخير في ماوقع انشاءاللهفرشتههانظرات
یکشنبه، ۵ آذر ۱۳۸۵ - ساعت :۵:۱۱ بعدازظهر
محمرضا
سلام بچه هاي علاقه مند به سلوك به اين وبلاگ جديد بياين...........................................
چهارشنبه، ۳ آبان ۱۳۸۵ - ساعت :۳:۰۹ صبح
مهندس رضا بهروزي
اي ول جووون
خيلي حال كردم . كلي وقت بود اين چيزا تو دلم من هم عقده شده بود . انشاالله كه خدا بهت امكان فضا نوردي بده و يه پسر كاكل زري گيرت بياد اسمش رو هم ابراهيم بزاري !
سه شنبه، ۷ شهریور ۱۳۸۵ - ساعت :۰:۴۶ بعدازظهر
غلامعلی مجاهد
چه لبلخند تلخی به صورتم و تمام وجودم نشست
نسل سوخته و نسل پدر سوخته
پنجشنبه، ۲۹ تیر ۱۳۸۵ - ساعت :۳:۵۱ بعدازظهر
فرات تشنه
منظورت چيه از اين عكس ها؟ مي خواهي بگي كه جووني يعني شلوار لي و آستين كوتاه. براي خيلي ها احتمالا جالب بودي اما مهم اين نيست مهم اينه كه درست باشي. اين كه هر كسي قبولت كنه يعني تو مسلك نداري به رنگ جماعت مي شي . در احكامي كه شايد هيچوقت نخونديشون مروري بكن ببين حكم اين ظاهر چيه. فكر نمي كني آستين لباست خيلي كوتاهه؟ ......... با كدوم لباس مي ري شهريه بگيري؟ ........آقاي محترم اسم طلبگي مهم نيست رسمش مهمه......
چهارشنبه، ۲۱ تیر ۱۳۸۵ - ساعت :۱۱:۵۸ صبح
ذره
اين خرداد هم خيلي ماهه.من تو اين ماه بدنيا اومدم.ولي نميدونم چرا روز تولدم همه جا را سياه ميزنن؟آخه چهارده خرداد بدنيا اومدم خدا رحمت كنه اون پير فرزانه را.عزيز جون مخلصيم.
سه شنبه، ۲۳ خرداد ۱۳۸۵ - ساعت :۸:۲۹ صبح
بيقرار ظهور
دوستان خوبم
از وبلاک بسیار خوب و ارزشمند شما بازدید شد
وبلاک شما (بیقرار ظهور) نیز با بخش های زیر به روز است
1- در محضر خدا
- احادیث قدسی
- راز و نیاز
- اقامه نماز
2- در محضر معصومین (ع)
- پیامبر اکرم (ص) - فرمایشات
- امام علی (ع) - فرمایشات
- حضرت زهرا (س) - فرمایشات
- امام حسن (ع) - فرمایشات
- امام حسین (ع) - فرمایشات - زیارت هم اکنون کربلا
-امام سجاد (ع) - فرمایشات
-امام باقر (ع) - فرمایشات
-امام صادق (ع) - فرمایشات
-امام کاظم (ع) - فرمایشات
-امام رضا (ع) - فرمایشات
-امام جواد (ع) - فرمایشات
-امام هادی (ع) - فرمایشات
-امام حسن عسگری (ع) - فرمایشات
-امام زمان (عج) - فرمایشات + آیات المهدی (عج) + احادیث المهدی (عج) + اصحاب المهدی (عج) + حوادث آخر الزمان + عوامل و موانع رشد در کاروان
- حضرت ابالفضل (ع)
- حضرت زینب (س)
- حضرت معصومه (ع)
3- در محضر قرآن
- فضیلت تلاوت قرآن
+ تحقیقات قرآنی
+ تلاوت سوره ها
+ دوستی و انس با قرآن
4- در محضر خوبان
- دوستتان خوبم
- اخلاق خوبان
-حق نوشته ها
5- در محضر شهدا
- وصایا
- خلق و خوی
- خاطرات
6- گردانهای لشگر 27 محمد رسول الله
7- دانلود ها
- دانلود سخنرانی
- دانلود کتب
- دانلود مداحی
- دانلود تصاویر
- دانلود کد های جاوا
- دانلود موسیقی + کودکانه + متن + سنتی
- سر گرمی ها
- اینتر نت رایگان
8- لطائف و ظرایف
- نکات مهم اجتماعی
- کلمات قصار
- خواندنی ها
- خانواده
9- دوستان بیقرار
10- سایت های دیدنی
- خبری
- علمی
- جستجو
- مذهبی
خرسند خواهیم شد در جمع دوستان و پیوندهای سبزتان باشیم
همواره منتظر حضور فعال شما هستیم
به امید ظهور مولایمان مهدی (عج(
یکشنبه، ۲۱ خرداد ۱۳۸۵ - ساعت :۱۰:۲۸ بعدازظهر
ويروس
اگر طالب زندگی سالم و بالندگی روحی باشیم ، باید به حقیقت عشق بورزیم = اسکات کپ
یکشنبه، ۲۱ خرداد ۱۳۸۵ - ساعت :۱:۰۷ بعدازظهر
حميد اخا رحيم
حقا كه جواني را رفتي تا آخرش . مخصوصا وقتي مطلبت را مي خوانيم هنگامي كه نغمه ول شدگان در گوشت بالا و پايين مي رود . و لابد حميدتان هم نمي داند من كيستم . اگر پرسيدي سلامي برسان و بگو هماني كه در مشهد بنده شما شد . خود كليد مي زند مابقي داستان را . يا حق
یکشنبه، ۲۱ خرداد ۱۳۸۵ - ساعت :۹:۵۵ صبح
كبوتر
به طور بسيار مفصلي راجع به موتور و متعلقاتش صحبت كرديم ولي چه كنم كه ... باشد شما هم پدري چنين ... نه جدي خيلي عالي بود . بهش فكر نكرده بودم
شنبه، ۲۰ خرداد ۱۳۸۵ - ساعت :۲:۲۸ بعدازظهر
م.میراحمدی
راستی راستی عجب ماه عجیبی است!
شنبه، ۲۰ خرداد ۱۳۸۵ - ساعت :۱:۵۶ بعدازظهر
امير
سلام
غروب سرخ و خزانی، بریده رشته لبخند
گسسته بند دل من، به دیدگان تو سوگند
به کجا سپارم این سر، چو ز آشیان پریدی
به که گویم این غم خود، که ز دلبرت بریدی
مرغ پر شکسته من، گل زار و خسته من
السلام علیکِ ایتها الصدیقة الشهیدة
السلام علیکَ یا امیرالمؤمنین
السلام علیکَ یا صاحب الزمان
شهادت حضرت زهرا (ع) را تسلیت عرض می کنم. به روز هستم.
تشریف بیارید.
یا علی
جمعه، ۱۹ خرداد ۱۳۸۵ - ساعت :۵:۵۲ صبح
محمد امين
سلام. آخه همون يه عكس هم كلي عكسه براي خودش! راستي. به آدرس اينفو ات راوي فرستادم. يا علي
پنجشنبه، ۱۸ خرداد ۱۳۸۵ - ساعت :۵:۲۸ بعدازظهر
باد صبا
مهم اينه كه پدر سوخته نباشيم وگرنه شماره! نسلش مهم نيست. كلي از همين نسل دومي ها از ما .... . ايده ات در مورد حضرت ابراهيم هم عالي بود. راستي حاج آقا! يه استخاره هم ميخوايم كي آنلاينيد؟!!
پنجشنبه، ۱۸ خرداد ۱۳۸۵ - ساعت :۱۱:۴۱ صبح
زمانه!
عنوانش كه جالبه, بخونم تا بعد بيام نظر بدم! احتمالا هفته ديگه!
چهارشنبه، ۱۷ خرداد ۱۳۸۵ - ساعت :۱۱:۴۸ بعدازظهر
دفتر توسعه وبلاگ ديني
نخستين نشست هم انديشي وبلاگ نويسان ديني در آستانه سالروز شهادت حضرت زهرا سلام الله عليها برگزار مي شود.
از شما دعوت مي شود در اين نشست شرکت نمايید..
در صورت تمایل به ارائه مقاله و شرکت در تریبون آزاد، مقاله خود را تا عصر پنج شنبه به آدرس دفتر توسعه وبلاگ دینی ارسال نمایید.
www.diniblog.com
برنامه نشست :
سخنراني حجت الاسلام جواد محدثي با موضوع شيوايي نگارش و روان نويسي
سخنراني يکي از مديران پژوهشي حوزه علميه قم
ارائه گزارش عملکرد و برنامه هاي دفتر توسعه وبلاگ ديني
تريبون آزاد براي اظهار نظر شرکت کنندگان
زمان : جمعه 19 خردادماه . 5 بعد از ظهر
مکان : قم ،ميدان شهدا، خيابان معلم ، ساختمان شماره دو دفتر تبليغات اسلامي حوزه علميه قم، سالن همايش
چهارشنبه، ۱۷ خرداد ۱۳۸۵ - ساعت :۶:۲۲ بعدازظهر
علا
سلام
عبا و خميني و كلاشينكف و جبهه و پوتين و لباس خاكي و ... نوستالژي بچگي هاي خيلي از همسن هاي من و شماست.
اينها فقط تعلقات كودكي است. باز به بابا مامان هامون كه يك چيزايي ديدند و انتخابي كردند. من و تو كه از اول در همين محيطها بوديم و انتخابي هم نكرده ايم بالتنيجه هنري هم نداشته ايم. باور كن اگر در جزاير قناري هم بزرگ شده بوديم قناري مي پرستيديم!
اما چه مي شود كرد. شما بگو از غم غربت ما هم مي خوانيم اما يادمان نرود كه حقيقتي در اين خاطرات نيست.
همين
چهارشنبه، ۱۷ خرداد ۱۳۸۵ - ساعت :۵:۴۹ بعدازظهر
قلب مطمئن
خوب هفتاد و دو ملت را دور هم جمع كرده ايد ها!!!صين و اندلس و...
موتور سواري را هم اگر در جاده قم-جمكران يا حداقل در حاشيه اتوبان كاشان _قم تجربه نكرده ايد!من به شما ميگويم كه جواني نكرده ايد!!!(يادتان كه نمي رود اما من هم متذكر ميشوم كلاه ايمني را فراموش نكنيد!)
×خرداد آن سال ها را هم فكر نمي كنم كه بزرگتر از شما بوده باشم اما خوب يادم هست كه بنده خدايي كه قول جماران را براي ديدن امام داده بود,آن شب در مصلي به قولش عمل كرد...
چهارشنبه، ۱۷ خرداد ۱۳۸۵ - ساعت :۵:۴۴ بعدازظهر
قلب مطمئن
سلام
×پيامبر اكرم(ص) به حضرت علي(ع)فرمودند كه روز قيامت پس از خوانده شدن من پيامبران ديگر خوانده ميشوند و سپس تو كه در ميان من و ابراهيم وقوف مي كني و منادي از عرش ندا مي دهد كه:چه خوب بنده ايست پدر تو ابراهيم و چه خوب برادريست برادار تو علي.
×اين را هم شنيده ايد كه :هيچ قومي به لباس قوم ديگر در نمي آيد مگر فرهنگ آن قوم را پذيرفته باشد!!!(گفتم قوم!نه قم!)
باز جاي شكرش باقيست كه شما را با حاج آقا هاي خودمان اشتباه گرفته اند!!!مرا كه گفتند:پاكستاني!!!و هر چه اصرار كرديم كه حالا درست است كه به سبب ايراني بودنمان اندكي لري و تركي و كردي حاليمان ميشود اما اردو و دري و پشتو را بي خيال شويد!!!بي فايده بود!چون آخرش شروع كردند مكالمه عربي!!!
چهارشنبه، ۱۷ خرداد ۱۳۸۵ - ساعت :۱:۳۲ بعدازظهر
محمّدمهدی کارگر
یه چیز دیگه. با اون حسابی که تو کردی، یعنی من فقط 5 روز دیگه فرصت دارم برای موتورسواری؟ یعنی راستی راستی 5 روز دیگه ترسو می شم؟! )-':
چهارشنبه، ۱۷ خرداد ۱۳۸۵ - ساعت :۱:۲۳ بعدازظهر
محمّدمهدی کارگر
یه چیزی رو یادم رفت. "شِعرا" (درخشان ترین ستاره ی آسمان (-; ) وبلاگ آبجیمونه! اونی که شما مدّ نظرتونه، "شُعَراء" است!