روایت امروز

...

ما را دليست چون تن لرزان بيدها
اي سرو قد، بيا و بياور نويدها

ما جمعه را به شوق تو تعطيل كرده‌ايم
اي روز بازگشت تو آغاز عيدها

...
افشين علاء










 
دوشنبه، ۳۱ مرداد ۱۳۸۴

نهايت آرزويمان ياد گرفتن دو چرخه سواري بود بدون چرخ کمکي؛ و غايت اطلاعات عمومي و به روزمان ديدن قسمت قبلي خانواده دکتر ارنست و فوتباليستها. اصلا هواسمان نبود که کدام يک از دوستانمان دختر است و کدام يکي پسر. خاله‌بازي که مي‌کرديم من مي‌شدم مادر! روزي ده بار گريه مي کرديم و صد بار خنده، مزه ديگري داشت برف بازي و آلبالو و گيلاس و بستني و... خدا را دوست داشتيم. بزرگتر که شديم کم کم، حساب ماه از دستمان در مي‌رفت، تنهايي مي‌رفتيم ميدان امام حسين، جرات کرديم در دفتر مدرسه را بزنيم و وارد شويم، توي روي معلم وا ميستاديم و بي‌اجازه سوار ماشين پدر. کتاب مي‌خوانديم و بحث و جدل. کمتر گريه مي‌کرديم و حتي خنده، دوست داشتيم محبت کنيم و دوستانمان همه چيزمان. نگراني، اظطراب، نگاه‌هاي زير چشمي به دختر همسايه و هيچ... خدا را دوست داشتيم هنوز. زندگي شتاب گرفت و نفهميديم چي شد! به خود که آمديم مرد شده بوديم و بزرگترها آدم حسابمان مي‌کردند و کوچکترها سلام! چيز بلد شده بوديم، تقريبا از اوايل دبيرستان مطمئن بوديم که توانايي تشکيل و اداره يک خانواده را داريم و عاشق مي‌شديم و نمي‌شديم! غرور و سوداي جواني! يادم هست که هيچ کس ما را درک نمي کرد! خدا را دوست داشتيم ولي... حالا از بين آنها که با هم خاله‌بازي مي‌کرديم، يکي هنوز سال آخر دبيرستان است و يکي ديگر عروسي کرده، يکي دانشجو و يکي ديگر من! بگذريم! وجدان‌درد دارد نوشتن براي هزاران خواننده، کلمه کلمه‌اش مسئوليت است که هر که آگاه‌تر، مسئول‌تر و حالا که امروز تولدم است، من ياد دوران بچگي تا حال افتاده‌ام که ويژگي تولد اين است؛ ويژگي سالگرد، ويژگي بهار! هرچند که ما چند سال بيشتر نيست که با دختران و پسران ايران مي‌نويسيم براي هم! که باز هم بزرگتر شويم و جرات کنيم و ياد بگيريم و بيشتر بخنديم و زياد گريه کنيم و دوباره ياد طعمهاي آنروزي سنگک افطاري و برف و ريحان و گوجه سبز و مربا و دوچرخه سواري نوبتي. آتاري و ميکرو و سگا اما نه! دل من که برايشان تنگ نمي‌شود. همين‌ها خراب کرد کار را که تنها شديم! و حالا اينترنت آشتيمان داده است! يك آشتي بعضا غير قابل اعتماد، خطرناك و شايد مصنوعي. بگذريم. حالا ديگر هيچ آرزويي برايمان دست نيافتني نيست. اميد داريم و انتظار. باز هم دختر و پسر ندارد، مهم اين است که بچه آدم باشد! نگاهمان به هم انساني است مثل بچگي. هرچند مقتضيات سن و سال را قبل از آنکه کسي برايمان بگويد، درک مي‌کنيم و با احساسي بودنمان با احساس کسي بازي نمي‌کنيم. ما يک سال بزرگتر شده‌ايم، دانا‌تر، توانا‌تر و اميدوار‌تر. خودمان را دوست داريم بيشتر از هميشه. خدا را دوست داريم بيشتر از هميشه. مي دانيم خدا هم ما را دوست دارد بيشتر از هميشه.

نوشته بالا اول بار در ويژه نامه نسل سوم روزنامه جام جم و به مناسبت يك سالگي آن به چاپ رسيد. با كمي تغيير آن را براي تولد 22 سالگي ام اينجا نوشتم. تولد امسال من به خاطر اينكه مصادف با پايان ايام اعتكاف بود، برايم احساس تولدي دوباره داشت. اين عكسم را هم به اين جهت اينجا آوردم كه به نظرم هم به نوعي نشانگر بزرگ شدن است و هم نشانگر اميد و نگاه به آينده. كه هردو كاملا مرتبط با متن است. مقصود همين بود و ان شالله ديگر تكرار نمي شود! جالب اينكه برخلاف آنچه در نگاه اول به نظر مي رسد اين عكس ژست نيست و كاملا بدون اطلاع من و ناگهاني توسط يكي از دوستانم گرفته شده و به همين خاطر هم عكس خوبي شده است. فكر مي كنم آدم استثنائا سالي يك بار و فقط در روز تولدش خودش را زيادي تحويل بگيرد و براي خودش كارت تبريك بفرستد و از خود راضي باشد، براي بالابردن اعتماد به نفس بد نباشد. شما هم اين يك بار را نديد بگيريد. ان شالله تولدم مبارك باشه!



منتشر شده توسط مجيد عزيزي
دوشنبه، ۳۱ مرداد ۱۳۸۴     مجید عزیزی     نظرات (10)

عناوین دیگر :
آقا مرتضی! دستی برآر...
جهت اطلاع
عكس‌هاي من در نمايشگاه مرداد
الخير في ماوقع ان‌شاءالله
فرشته‌ها



نظرات
جمعه، ۲۱ بهمن ۱۳۸۴ - ساعت :۸:۰۹ بعدازظهر
حنانه حسینی
هدی جان خیلی دوستت دارم.
دوشنبه، ۱۸ مهر ۱۳۸۴ - ساعت :۱۱:۱۳ صبح
خواهرآقا
اين نوشته سلام داشت آقاي صدرنشين .. خب راستش متن برام آشنا ميومد از اولش ولي گويا خيلي تغييرش دادين كه به جا نياوردم .. اينطور صميمانه و پله پله از كودكي نوشتن رو دوست دارم .. با اينكه كمي صادقانه نبود ولي فكر كنم بشه كه دوچرخه هامونو برا چند دور عوض كنيم .. من كنار اون عدد 22 چند تا علامت تعجب گذاشتم .. يا حق
    masood612003@yahoo.com    
سه شنبه، ۵ مهر ۱۳۸۴ - ساعت :۸:۰۵ بعدازظهر
ليلا
سلام تولدتون مبارك هست ايشالا .همون موقع هم كه تو نسل3 چاپ شد خوشم اومد ازش زياد .خوب بود خوب .يا علي
سه شنبه، ۸ شهریور ۱۳۸۴ - ساعت :۱:۰۰ صبح
يكتا
سلام ... همه نوشته ها رو خوندم ... نوشتار خوب ... صميميت نه چندان زياد كه به ابتذال ژورناليستي كشيده بشه ... عكس ها با كيفيت خيلي خوب و سوژه هاي نسبتا خوب ... كاش روي توضيحات روي عكس ها توجه بيشتري مي كرديد ... در ضمن: تولدتون هم ... يا علي
دوشنبه، ۷ شهریور ۱۳۸۴ - ساعت :۴:۲۰ صبح
درويش پا برهنه
سلام!اولاَ تبريك ميگم به خاطر افتتاح ايشون(منظورم سايته)و دوماَ آرزو مي كنم حالا حالاها اين سايت براي همه پر بار و مفيد باشه!شوماَ موفق باشيد!چهارماَ يا علي!
شنبه، ۵ شهریور ۱۳۸۴ - ساعت :۱:۰۰ صبح
حامد كاربيست
يه روز مجيد عزيزي با يه كامپيوتر كيفي ميره خواستگاري......... باباي عروس ميگه آي پسر خونه داري؟ مجيد ميگه:نه؟ ميگه ماشين داري؟مجيد ميگه:نه×××××××××ميگه شاغلي؟مجيد ميگه:نه××××ميگه هپلي پس چي داري؟×××مجيد كامپيوتر و ميذاره رو ميز ميگه:داداش وبلاگو نيگا!!!!!!!×××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××خوش آمدي كه خوشمان آمد از آمدنت
پنجشنبه، ۳ شهریور ۱۳۸۴ - ساعت :۲:۰۱ صبح
نيما
سلام... مبارك باشه
پنجشنبه، ۲۰ مرداد ۱۳۸۴ - ساعت :۶:۵۴ بعدازظهر
روح الله
سلام خوبه خوشم اومد موفق باشي
سه شنبه، ۱۸ مرداد ۱۳۸۴ - ساعت :۲:۳۳ بعدازظهر
رضا حسيني
سلام آقا مجيد. خيلي زيبا و پر بار بود. يا علي مدد.
شنبه، ۱۵ مرداد ۱۳۸۴ - ساعت :۶:۰۶ بعدازظهر
طلبه اي از نسل سوم
عليك سلام حضرت عمو مجيد عزيزي و رحمه الله اجمعين... تو كه تو نسل سوم جام جم داري ضجه ميزني كسي به من عمو نگه حالا خودت اومدي اينجا عمو شدي... عمه كه بهتر بود نه؟ ... زيادي مراحم نميشم يا علي
نمايشگاه و جشنواره بازي‌هاي رايانه‌اي تهران
به گزارش معاونت ارتباطات و بین الملل بنیاد ملی بازی‌های رایانه‌ای، دکتر بهروز مینایی مدیر عامل این بنیاد با اعلام این خبر گفت: با توجه به افزایش کمی و کیفی تولیدات داخلی و نیز جایگاه بین المللی ایران در عرصه بازی‌های رایانه‌ای و همچنین با هدف شناخت و حمایت از ظرفیت‌ و استعدادهای موجود این صنعت در کشور، نخستین جشنواره و نمایشگاه بین المللی بازی‌های رایانه‌ای تابستان امسال در شهر تهران برگزار خواهد شد.

نقد ورزش مدرن، اغفال و فريب
به بهانه ي برگزاري مجدد جلسه‌ي «نقد فوتبال» در اتحاديه انجمن هاي اسلامي دانش آموزان استان تهران، گشتي در وبلاگ‌ها مي زدم كه اين مجموعه ي خوب را از برادر صهيون پژوهمان پيدا كردم كه دغدغه‌مندانه به جمع آوري مقالات مرتبط با اين موضوع پرداخته بود.
اميدوارم مطالعه‌ي اين مجموعه مقالات براي همه‌ي‌مان مفيد باشد.

درودنامه
واحد طرح و ارزيابي شبكه محترم معارف، در نوشتار پيش‌رو ضمن برشمردن عناوين و عبارات احترام آميز براي پيشوايان و بزرگان دين، ترجمه و موارد كاربرد آن را نيز ياد آور شده است كه مطالعه و شنيدن آن را به دوستان عزيز توصيه مي كنم.
نردبان کاربران رسانه‌های اجتماعی
در رسانه‌های اجتماعی ما با انواع مختلفی از مخاطبان یا به‌عبارت بهتر کاربران مواجه هستیم که بر حسب سطح و نوع فعالیت‌شان دسته‌بندی شده‌اند.
در این مدل کاربران اینترنتی در نردبانی با شش پله دسته‌بندی شده‌اند که بر اساس سطح فعالیت در رسانه‌های اجتماعی به‌دنبال یکدیگر قرار می‌گیرند. این شش پله از بالاترین سطح به‌ترتیب عبارتند از: تولیدکنندگان (Creators)، منتقدان (Critics)، گردآورندگان (Collectors)، پیوستگان (Joiners)، تماشاگران (Spectators) و غیرفعالان (Inactives).

كتاب خاطرات مادر شهیدبلورچی
لامعه لشکرلو در سن 18 سالگی با انتخاب مذهب شیعه از فرقه بهاییت کناره‌گیری کرد و به تربیت فرزند خود اهمیت بسیاری داد. تا جایی که پسرش، مهران (علی) بلورچی در عملیات کربلای 5 و منطقه شلمچه به شهادت رسید.
کتاب "محله‌های زندگی" نوشته مریم برادران در قطع رقعی و 72 صفحه با شمارگان 2300 نسخه و بهای 8500 ریال توسط انتشارات روایت فتح منتشر شده است.



صفحه اصلي  :   آرشيو    :   وبلاگ تصويري  :   لينکهاي تازه  :   ارتباط با ما  :   درباره ما  :   English  :   العربيه