روایت امروز

... و ارباب همه سینه زنان کشتی آرام نجات است،

ولی حیف
که ارباب «قتبل العبرات» است،
ولی حیف
که ارباب «اسیر الکربات» است،
ولی حیف
هنوزم که هنوز است
حسین بن علی تشنه ي یار است
و زنی محو تماشاست
ز بالای بلندی
...










 
جمعه، ۲۱ مرداد ۱۳۸۴

3 سال پيش در چنين روزي اولين نوشته وبلاگي ام را در حالي كه هنوز وبلاگ و وبلاگ نويسي در ايران فراگير نشده بود در اينجا نوشتم و خانه اولم شد. اولين سالگردش را همانجا گرامي داشتم و باز نوشتم تا سالگرد دوم و بعد... و بعد ديگر ننوشتمش! البته نه اينكه نوشتن را ترك كنم، بلكه پركارتر هم شده بودم به خصوص در نشريه الكترونيك موازي كه نزديك يك سال است منتشر مي شود و من به عنوان سردبير در آن مي نويسم. و نشريه دانشجويي و نيز روزنامه جام جم و چند جاي غير مهم ديگر كه مي نوشتم و مي نويسم هنوز. و شايد اينها دليلي بود بر ترك گفتن وبلاگنويسي! (به قول آسيد مرتضي، اين شايد كه گفتم از دل شكاك من است كه برآمد! يقيينا دلايل همين بود!) خلاصه اينكه باز آمده ام!
اينها را گفتم براي دوستاني كه كمابيش و كماكان مرا به خاطر داشتند و جوياي حال وبلاگ جديد بودند. اما براي خوانندگان نورسيده بگويم كه:
مجيد عزيزي هستم. بنده خدا (اگر قبول كند!) كه همه اينها هستم و هيچ كدام اينها نيستم!: دانشجوي مترجمي زبان انگليسي و ايضا عاشق زبان عربي! وبلاگنويس، طنزنويس، روزنامه نگار، خبرنگار، گرافيست، عكاس، خطاط، طراح و غيره! كه هنر نيست و هنر آن است كه صفات خوب انسان از صفات بدش بيش باشد كه در اين مورد دل من سخت شكاك است كه چنين باشم والله العالم.
حرفها و توضيحات بسيار است كه ان شالله در آينده به تفصيل سخن خواهم گفت. مثلا درباره اينكه چه مي نويسم و چرا مي نويسم و چرا سه زبانه مي نويسم و... اما اجمالا اينكه راوي سايت شخصي من است كه به ياد راوي راويان روايت شده، شهيد سيد مرتضي آويني نامگذاري شده و شامل مطالب و عكسها و لينكها و برنامه هاي راديويي و غيره خواهد بود و در همه اينها از همكاري دوستان شديدا استقبال مي كنم و فعلا همين!

و سيد شهيدان اهل قلم گفت: ...با شروع انقلاب تمام نوشته‌هاي خويش را - اعم از تراوشات فلسفي، داستان‌هاي کوتاه، اشعار و... - در چند گوني ريختم و سوزاندم و تصميم گرفتم که ديگر چيزي که "حديث نفس" باشد ننويسم و ديگر از "خودم" سخني به ميان نياورم... سعي کردم که "خودم" را از ميان بردارم تا هرچه هست خدا باشد، و خدا را شکر بر اين تصميم وفادار مانده‌ام...

و من هرگز جرات چنين ادعايي را نداشته و ندارم! ندارم! اينجا كسي آويني و مدعي شاگردي و پيروي از راه و منش او نيست. اينجا به اسم اوست چون دوستش داريم و خيلي چيزهاي ديگر...



جمعه، ۲۱ مرداد ۱۳۸۴     مجید عزیزی     نظرات (5)

عناوین دیگر :
جهت اطلاع
عكس‌هاي من در نمايشگاه مرداد
الخير في ماوقع ان‌شاءالله
فرشته‌ها
جنگ به شيوه‌ي آمريكايي



نظرات
یکشنبه، ۲۷ آذر ۱۳۸۴ - ساعت :۸:۲۶ صبح
ارزو
شعر بالايي براي امام زمان (عج) بودها.
    mohamadzxy@yahoo.com    
یکشنبه، ۲۷ آذر ۱۳۸۴ - ساعت :۸:۲۳ صبح
ارزو
خستهايم/ازچهار فصل يكنواخت/اززمستانهاي پي درپي/ازلحظه هاي بي بهار/از اين روزهاي گرفتار/از تكرار اين همه تكرار/چشمانمانبه ضريح گامهايت دخيل بسته اند/قدم بر چشم ما بگذار. برگرد نسل 3باشه
    mohamadzxy@yahoo.com    
چهارشنبه، ۱۳ مهر ۱۳۸۴ - ساعت :۸:۲۲ بعدازظهر
محمدصالح مفتاح
آقاي عزيزي از دور آثاري از شما ديده بودم و دوست داشتم كه بيشتر آشنا شوم. اما امكانش فراهم نشد. خوشحال شدم از اينكه دوباره نوشتن را شروع كردي . راستي موازي تان ببخشيد موازي مان چه شد؟
دوشنبه، ۲۰ تیر ۱۳۸۴ - ساعت :۱۰:۴۷ صبح
روح الله ندرلو
مباركه
چهارشنبه، ۱ تیر ۱۳۸۴ - ساعت :۱۱:۱۵ صبح
Niloofar
Salam khoobi? chi mikoni? khastam begam ke ....
    bindweed12221@yahoo.com    
سرلوحه‌ي هشتاد و هشتم رضا اميرخاني
معلم -‌اگر معلم باشد- نه ميز مي‌خواهد و نه تخته و نه وايت‌برد و نه كامپيوتر و نه آزمايش‌گاه و نه حتا كتاب... معلم -‌اگر معلم باشد، حتا درس هم نمي‌خواهد... و ما از اين دست معلمان داشتيم... در نظامِ آموزش و پرورشي كه همه‌گان مي‌دانند، گرفتاري‌ش معلم است... به قراري كه اگر معلمي كلاس را نتواند اداره كند، ناظم مي‌شود و اگر ناظمي صف را نتواند به خط كند، مدير مي‌شود و اگر مديري مدرسه از دست‌ش در برود، مي‌رود منطقه و قس علي هذا تا برسد به وزير! ما معلماني داشتيم كه هنوز چهره‌شان به نوجواني مي‌زد...

عصر يك جمعه‌ي دلگير دلم گفت بگويم بنويسم...
عصر یک جمعه‌ي دلگیر، دلم گفت بگویم بنویسم که چرا عشق به انسان نرسیده است؟ چرا آب به گلدان نرسیده است؟ چرا لحظه‌ي باران نرسیده است؟ و هرکس که در این خشکی دوران به لبش جان نرسیده است، به ایمان نرسیده است و غم عشق به پایان نرسیده است؟
بگو حافظ دلخسته ز شیراز بیاید بنویسد که هنوزم که هنوز است چرا یوسف گمگشته به کنعان نرسیده است؟ چرا کلبه احزان به گلستان نرسیده است؟ ...

«ببخشید» به جای «اشتباه کردم»
كورش علياني را كه مي‌شناسيد؟ دغدغه‌اش «زبان» است.
يادداشت كوتاهي نوشته درباره‌ي كاربرد نابجاي اصطلاح «ببخشيد» در زبان ما كه خواندنش يك دقيقه طول مي‌كشد. اما مهم است.

آينده‌پژوهي و صدا و سيما
مركز طرح و برنامه‌ي سازمان صداوسيما حركت كوچكي براي مطرح كردن آينده‌پژوهي انجام داده كه قابل توجه است.
علاوه بر مطالب خود اين صفحه، در انتهاي آن لينك هاي دريافت چند جزوه و مجله با اين موضوع وجود دارد كه مي تواند مورد استفاده محققان قرار گيرد.

آينده‌پژوهي در ويكي‌پديا
براي دوستاني كه چيز زيادي از آينده‌پژوهي نمي‌دانند، مرور اين مطلب شايد راهگشا باشد.
البته خيلي خلاصه و تيتروار است و فقط به درد آشنايي اوليه مي‌خورد.
اما از هيچي بهتر است!



صفحه اصلي  :   آرشيو    :   وبلاگ تصويري  :   لينکهاي تازه  :   ارتباط با ما  :   درباره ما  :   English  :   العربيه
دایر شده توسط نگاه نرم