دوشنبه، ۳ اسفند ۱۳۸۸
تهديگِ دورانِ پيامبريِ سفلي، برايم همين ارتباطِ نيمبندِ الكترونيكي با برخي بچهها ماندهاست كه آن هم يكخطدرميان جريان دارد.
همينطوري بيمقدمه، بعد از چند ماه، يكهو ايميل زده بود كه آقا چه نشستهاي كه: «خسته شدم از اين دين و مصّب و ميخواهم مسيحي شوم!»
برايش نوشتم: «ثم ماذا؟» نگرفت و پس لازم دانستم شيرفهمش كنم.
رفتم ديدنش. بيخبر قبلي و بيدعوت و تعارف. بجاي خرس پشمالو و شكلات، برايش يك انجيل عيسي مسيح گرفتم: ترجمهي هزارهي نو، مطبوعهي 2007 ايلام پابليكِيشن، نافِ يونايتد كينگدام، نفيس!
چنان ماتش برد كه گفتي اسرافيل در صور دميده باشد! دقايقي به حيرت و لبخند گذشت. سپس تبريكش گفتم تشرف به ترساكيشي را و در ادامه دو نكتهي كوچك را متذكر شدم:
اول آنكه از اين پس حقِ دلبستن به قرآن را نداري. چون اگر كه قرآن را دوست بداري ناگزير از تبعيتِ آن خواهي شد و قرآن تو را كه امروز اهلِ كتابي، به آيين ديگري ميخواند.
دوم آنكه ديگر اسم امام حسين عليهالسلام را نياور كه او براي اصلاح در امتِ جدش به خون كشيده شد. او كشته شد تا آيين اسلام كه نسخ آيين مسيح است برجا بماند و امروز تو در مقابل اويي.
*
به گمانم كمي تند رفتم.
بغضش تركيد و خلاص شد.
*
*
نتيجهها:
الف) «نوجوان» دوست دارد ديده شود. «تيريپ» و «فشن» و «لات بازي» و «وبلاگ نويسي» ريشهاش همين است. بجاي سمپاشي شاخهها، به فكر آبياري درست ريشهها باشيم.
ب) خيلي خوب است اگر آدم بعضي وقتها حرف هايش را براي يك كسي بنويسد. خدا را چه ديدي؟ از قديم گفتهاند: «از اين ستون به آن ستون فرج است.»
ج) و همچنين فرمود: «تنها بنايي كه اگر بلرزد محكمتر ميشود، دل است.»
د) «لا اكراه فيالدين، قد تبين الرشد من الغي» شما بگوييد مدرسهاي كه تربيت هدفمند و روشمند و كذلكاش به رشد منجر نشود، چهجور مدرسهاي است؟
*
پ.ن:
+ پيامبري هم عالمي دارد؛ پاره وقت و تمام وقت!
++ آقا مجيد فيالحال تشريفشان را بردهاند فرنگستان. اگر توفيق بازگشت به ميهن اسلامي نصيبشان شد، دعا بفرماييد توفيق زيارت دستخط شريفشان در راوي نصيب همهي ما بشود.
+++ بعد از مدتي مديد، ميزبان وب راوي تغيير كرد. بايد از آقا روحالله كه زحمت فني راوي را تا امروز كشيدهاند تشكر ويژهاي بكنم. گفتم كه يادم نرود.
++++ پيرانه سرم عشق جواني به سر افتاد...
همينطوري بيمقدمه، بعد از چند ماه، يكهو ايميل زده بود كه آقا چه نشستهاي كه: «خسته شدم از اين دين و مصّب و ميخواهم مسيحي شوم!»
برايش نوشتم: «ثم ماذا؟» نگرفت و پس لازم دانستم شيرفهمش كنم.
رفتم ديدنش. بيخبر قبلي و بيدعوت و تعارف. بجاي خرس پشمالو و شكلات، برايش يك انجيل عيسي مسيح گرفتم: ترجمهي هزارهي نو، مطبوعهي 2007 ايلام پابليكِيشن، نافِ يونايتد كينگدام، نفيس!
چنان ماتش برد كه گفتي اسرافيل در صور دميده باشد! دقايقي به حيرت و لبخند گذشت. سپس تبريكش گفتم تشرف به ترساكيشي را و در ادامه دو نكتهي كوچك را متذكر شدم:
اول آنكه از اين پس حقِ دلبستن به قرآن را نداري. چون اگر كه قرآن را دوست بداري ناگزير از تبعيتِ آن خواهي شد و قرآن تو را كه امروز اهلِ كتابي، به آيين ديگري ميخواند.
دوم آنكه ديگر اسم امام حسين عليهالسلام را نياور كه او براي اصلاح در امتِ جدش به خون كشيده شد. او كشته شد تا آيين اسلام كه نسخ آيين مسيح است برجا بماند و امروز تو در مقابل اويي.
*
به گمانم كمي تند رفتم.
بغضش تركيد و خلاص شد.
*
*
نتيجهها:
الف) «نوجوان» دوست دارد ديده شود. «تيريپ» و «فشن» و «لات بازي» و «وبلاگ نويسي» ريشهاش همين است. بجاي سمپاشي شاخهها، به فكر آبياري درست ريشهها باشيم.
ب) خيلي خوب است اگر آدم بعضي وقتها حرف هايش را براي يك كسي بنويسد. خدا را چه ديدي؟ از قديم گفتهاند: «از اين ستون به آن ستون فرج است.»
ج) و همچنين فرمود: «تنها بنايي كه اگر بلرزد محكمتر ميشود، دل است.»
د) «لا اكراه فيالدين، قد تبين الرشد من الغي» شما بگوييد مدرسهاي كه تربيت هدفمند و روشمند و كذلكاش به رشد منجر نشود، چهجور مدرسهاي است؟
*
پ.ن:
+ پيامبري هم عالمي دارد؛ پاره وقت و تمام وقت!
++ آقا مجيد فيالحال تشريفشان را بردهاند فرنگستان. اگر توفيق بازگشت به ميهن اسلامي نصيبشان شد، دعا بفرماييد توفيق زيارت دستخط شريفشان در راوي نصيب همهي ما بشود.
+++ بعد از مدتي مديد، ميزبان وب راوي تغيير كرد. بايد از آقا روحالله كه زحمت فني راوي را تا امروز كشيدهاند تشكر ويژهاي بكنم. گفتم كه يادم نرود.
++++ پيرانه سرم عشق جواني به سر افتاد...
منتشر شده توسط حسین غفاری
دوشنبه، ۳ اسفند ۱۳۸۸ حسین غفاری نظرات (6) عناوین دیگر :
«سر رسید» داشتن
قصه هاي پيامبران (3)
دلم گفت بگويم بنويسم
صياد دلها
يك شيشه مرباي تمشك
نظرات
یکشنبه، ۱ فروردین ۱۳۸۹ - ساعت :۱۰:۰۱ صبح
مهدی
سلام
خوبی شما سال نوتون مبارک
پس نمی خواهید آبیاری رو از الان شروع کنید هنوز که شاخ و برگ ندادیم؟
پنجشنبه، ۶ اسفند ۱۳۸۸ - ساعت :۲:۵۵ بعدازظهر
فرهاد
ریشه اگر در خاک مرغوب نباشد آنچه آب -هرچند پاک- به خورد گیاه می دهد جز سم نیست.
البته اگر ریشه ای هست...........راوي: فرهاد جان! در تمثيل بنده احتمالا منظور از خاك همان فطرت آدميزاده است كه مرغوب و نامرغوب ندارد! سخن شما متين، اما خلط مبحث نفرماييد.
پنجشنبه، ۶ اسفند ۱۳۸۸ - ساعت :۱:۴۲ صبح
سید علی شکیب
سلام بر پیامبریکه رسالتش را از طریق فضای مجازی آن هم به طور پاره وقت و آن هم نه به خواست خود بلکه خیلی اتفاقی!به انجام میرساند و لابد بعد هم تابعین خویش را به حال خود وامیگذارد تا خود به راه آیند!!!
عجب پیامبری!!!
با جملت راجع به آبیاری ریشه و برگ و ساقه و گلبرگ طراوتی تازه گرفتیم.
ظاهرا توفیق نیست 5شنبه قم بیام
همین جا از خدمتتون معذورم
فعلا ملالی نیست جز دوری ما از شما
دعا کن
دوشنبه، ۳ اسفند ۱۳۸۸ - ساعت :۰:۵۴ بعدازظهر
مجتبی
گاهی خلاص شدن هم خوب استا! سلام
دوشنبه، ۳ اسفند ۱۳۸۸ - ساعت :۱۰:۰۵ صبح
امیرحسین
سلام
بجاي سمپاشي شاخهها، به فكر آبياري درست ريشهها باشيم!
عالی بود!
قصد تهران اومدن هم که ندارید؟! از دست این ندای فضیلت و ؟(یادم رفت)!
دوشنبه، ۳ اسفند ۱۳۸۸ - ساعت :۲:۱۱ صبح
مجید عزیزی
سلام حسین. از بیروت حریه عاصمه الثوار خدمت تو و همه دوستان سلام میکنم. واقعن اینجا خیلی فرنگستان است. ان شالله خدا قسمت بکند همگی با هم در اسرع وقت سواحل مدیترانه! ... مطلب رو هم میام ایران میخونم. فعلن یاعلی. مخلصیم