دوشنبه، ۱۲ بهمن ۱۳۸۸
...حاجي -عليهالرحمه- هر چه دلش مي خواهد بگويد. اصلاً خودم مي گويم: من الان دارم مصدر «وبلگ» را صرف ميكنم: ماضي و مضارع و مستقبل. خجالت هم نميكشم كه ولشدگان و راوي اشتباه گرفتهام. گاهي اوقات پديدهها همينطوري خودشان بي خودي قاطي ميشوند.
بله! سيد اعتقاد دارد كه مرد هم گاهي اوقات دلش ميگيرد و وبلاگ مينويسد. اين اقتضاي سيد بودن است. «گرفتن دل» و «مرد بودن» همواره دو خط متنافر نيستند. گاهي اوقات پهلو به پهلوي هم، دل ميدهند و قلوه ميستانند.
«دچار شدن» و «دچار بودن» سن و سال و ماه و شغل و جايگاه نميشناسد. حادث ميشود و آنچه رخدادني باشد، ناگزير رخ خواهد داد: «لافرار من وقوعه» و بلكه «وقوعها» (!)
آدم اگر دلش سفت باشد، پايش هم كه بلغزد طوريش نميشود. اما چون دلش سفت نباشد، پايش هم كه هزار سال نلغزد، باز در خطر است و سيد دلش به همين خوش است كه دلش سفت است، سفت سفت؛ بتون آرمه!
موجها به ساحل ميكوبند و حوادث حادث ميشوند و وقايع واقع؛ و سيد: محكم، مشت گره كرده، در باد ايستاده. دلخوش به امداد حاجي هم نيست حتي. تنهاي تنها ايستاده و گريه ميكند و وبلاگ مي نويسد.
*
در حال و احوال پريشان روحي محرم و صفر امسالم، اين شاهكار بيهمتاي هنري تنها مخدري بوده كه آرامم كرده و هنوز هم بر من اثر ميكند. دستبوس سيدحميدرضاي برقعي و حاج ميثم مطيعي.
در آستانهي اربعين آقا اباعبدالله الحسين، حضرت خون خدا عليهالسلام و دوباره شدن هفتهاي نجيب، اين اثر مخلصانه را به خوانندگان بيسر و صداي راوي تقديم ميكنم:
بله! سيد اعتقاد دارد كه مرد هم گاهي اوقات دلش ميگيرد و وبلاگ مينويسد. اين اقتضاي سيد بودن است. «گرفتن دل» و «مرد بودن» همواره دو خط متنافر نيستند. گاهي اوقات پهلو به پهلوي هم، دل ميدهند و قلوه ميستانند.
«دچار شدن» و «دچار بودن» سن و سال و ماه و شغل و جايگاه نميشناسد. حادث ميشود و آنچه رخدادني باشد، ناگزير رخ خواهد داد: «لافرار من وقوعه» و بلكه «وقوعها» (!)
آدم اگر دلش سفت باشد، پايش هم كه بلغزد طوريش نميشود. اما چون دلش سفت نباشد، پايش هم كه هزار سال نلغزد، باز در خطر است و سيد دلش به همين خوش است كه دلش سفت است، سفت سفت؛ بتون آرمه!
موجها به ساحل ميكوبند و حوادث حادث ميشوند و وقايع واقع؛ و سيد: محكم، مشت گره كرده، در باد ايستاده. دلخوش به امداد حاجي هم نيست حتي. تنهاي تنها ايستاده و گريه ميكند و وبلاگ مي نويسد.
*
در حال و احوال پريشان روحي محرم و صفر امسالم، اين شاهكار بيهمتاي هنري تنها مخدري بوده كه آرامم كرده و هنوز هم بر من اثر ميكند. دستبوس سيدحميدرضاي برقعي و حاج ميثم مطيعي.
در آستانهي اربعين آقا اباعبدالله الحسين، حضرت خون خدا عليهالسلام و دوباره شدن هفتهاي نجيب، اين اثر مخلصانه را به خوانندگان بيسر و صداي راوي تقديم ميكنم:
منتشر شده توسط حسین غفاری
دوشنبه، ۱۲ بهمن ۱۳۸۸ حسین غفاری نظرات (3) عناوین دیگر :
«سر رسید» داشتن
قصه هاي پيامبران (3)
دلم گفت بگويم بنويسم
صياد دلها
يك شيشه مرباي تمشك
نظرات
یکشنبه، ۲ اسفند ۱۳۸۸ - ساعت :۰:۱۴ بعدازظهر
مریم میراحمدی
حظ کردم!
جمعه، ۳۰ بهمن ۱۳۸۸ - ساعت :۱۰:۲۶ صبح
علیزاده
حجم فایل خیلی بالاست که ! .................. راوي: يعني چهار مگابايت اينقدر زياد است؟
جمعه، ۳۰ بهمن ۱۳۸۸ - ساعت :۱۰:۲۵ صبح
مجتبی
گاهی آنچه از دل بر می آید بر دل می نشیند حتی گاهی دور از چشم عقل! سلام.