پنجشنبه، ۱ بهمن ۱۳۸۸
صياد!آهويي كه به بند كردي نكُش!
بيانداز دام را
بيافشان دانه را
بند كن آهو را
بگير؛ اما نكُش!اگر كُشتي، لذتش تمام ميشود. يك روز شكمت سير ميشود و بعدش هيچ.
صياد!
تاجر باش!
آهو را بگير و تحويل سلطان بده:
- هم لذت صيد را بُردي؛
- هم نازشست گرفتي؛
- هم شدي شكارچي بارگاه قدس.
سلطان بهتر ميداند با آهوي در دام چه كند.
اول بهمن هشتاد و هشت
به عنايت حضرت در ايوان مقصوره نوشتم اين را،
بعد از فريضهي عشاء،
براي برادر عزيزي كه در كار صيدِ دل است
و ميدانم كه اينجا را هم ميخواند.
به عنايت حضرت در ايوان مقصوره نوشتم اين را،
بعد از فريضهي عشاء،
براي برادر عزيزي كه در كار صيدِ دل است
و ميدانم كه اينجا را هم ميخواند.
منتشر شده توسط حسین غفاری
پنجشنبه، ۱ بهمن ۱۳۸۸ حسین غفاری نظرات (1) عناوین دیگر :
طواف دوست
كنكور گرسنگان
حسرتهای یزد
راهیان نخلستان - یادداشت های یک سفر غیرمعمولی
كنكور وجدان - وهابيت
نظرات
یکشنبه، ۲ اسفند ۱۳۸۸ - ساعت :۰:۲۰ بعدازظهر
مریم میراحمدی
آهو: یا ضامن آهو اغثنی!