روایت امروز

...

ما را دليست چون تن لرزان بيدها
اي سرو قد، بيا و بياور نويدها

ما جمعه را به شوق تو تعطيل كرده‌ايم
اي روز بازگشت تو آغاز عيدها

...
افشين علاء










 
شنبه، ۵ دی ۱۳۸۸
*
آفتابِ صبحِ تاسوعا تازه زده بود كه در «كرمان» از قطار پياده شديم و هنوز روز به نيمه نرسيده، «بم» بوديم.
پنجاه روز بعد از زلزله‌‌اي كه صبحِ پنجم دي‌ماه زمين را لرزاند، مردم پرچم‌ها را از زير خاك بيرون كشيده بودند و خاك بر سر مي‌ريختند.
حالا ما آمده‌بوديم تحقيق و تماشا. لابلاي جمعيت گم شدم و عكس مي‌گرفتم: از مردم، از علم‌ها، از طبل‌ها و سنج‌ها، از پسربچه‌ها و دختركان بمي كه زنجير مي‌زدند و گريه مي‌كردند؛ و پس‌زمينه‌ي اين تصاوير، همه ويراني خانه‌ها و كوچه‌ها بود.
ظهر عاشورا با بچه‌هاي كميته امداد به «اسلام‌آباد دسك» رفتيم؛ روستايي در بيست كيلومتري بم؛ كه لرزيده بود، اما خرابي نداشت، از بس كه پيش از آن آباد نبود!
روستايي بي‌مسجد، بي‌روحاني، بي‌پل، ‌بي‌جاده، بيست‌كيلومتري بم.
ورودي روستا چهارتا قبر تر و تازه بود با سنگ‌‌هاي گرانيت سياه كه گفتند همه‌ي تلفات روستا در زلزله همين‌هايند. پرسيديم چطور همين چهار نفر؟ گفتند: آن شبِ جمعه به مهماني رفته بودند منزل اقوام، بم؛ والا اگر نرفته بودند، الان همين جا بودند!
*
امروز تاسوعاست و پنجم ديماه هم هست و شش سال از آن روز گذشته است و من حتماً بايد در حرم حضرت معصومه عليهاسلام به ياد اين خاطره مي‌افتادم.
(به گمانم پيش‌تر يك جايي مفصل به خاطره‌ي آن ظهر عاشورايي پرداخته باشم.)
*
البته اگر امروز تاسوعا نبود و پنجم ديماه هم نبود، باز بايد از اين خاطره ياد مي‌كردم به مناسبت نوشته‌ي پيشين راوي: «شيب تند پايان دوران»
من آن‌قدر جرأت نداشتم كه موقع جنازه درآوردن «بم» باشم. اما بعدها براي تماشا و اسكان موقت –همان مقدار اندك كه از دستمان برمي‌آمد- رفتم و معناي آوار و خرابي و زلزله را از نزديك لمس كردم. اگر امروز از زلزله‌ي تهران حرف مي‌زنم، آن‌چه ديده‌ام مي‌گويم؛ صرف تخيلات نيست.
*
از هفته‌ي پيش تاكنون، نظرات متعددي از دوستان درباره‌ي آن مطلب خاص دريافت كردم كه منجر شد متني كه نوشته بودم بردارم. اما براي ثبت در تاريخ، پي‌نوشت‌ها و نظرات دوستان را حفظ كردم تا شايد روزي به كار آيد.
*
و البته با همه‌ي احترامي كه براي «شيخ صادق گرامي» و برادرم «سيدمحمدعلي» قايلم، معتقدم نوشتن و گفتن و مطرح كردن فرضيات هيچ تأثيري در مقدرات عالم ندارد. داستان خواب رفقاي يوسف صديق عليه‌السلام را هم – اگر آن‌گونه كه صادق گفته، اتفاق افتاده باشد- يك امر شخصي مي‌دانم كه نمي‌شود به مقدرات جمعي تعميم داد.
صادق عزيز مي‌داند كه در نوشته‌ي من هيچ تصريح و اشاره و كنايه‌اي به قطعي بودن اين حادثه نشده بود و از هيچ كدام از نشانه‌هايي كه حضرتشان واگو كرده‌بودند در نوشته‌ي من ذكري نيامده بود.
آينده‌پژوهي، آينده‌ي زميني ما را مي‌سازد. ترسيم چشم‌انداز و هدف و ... مسير آينده را به ما نشان مي‌دهد. اما اين ربطي به مقدرات عالم ندارد. معلوم است كه هيچ كدام از ما بلايي چون زلزله‌ي تهران را تمنا نمي‌كنيم. اما دليل نمي‌شود كه به بعد از آن فكر نكنيم و برايش برنامه نداشته‌باشيم. براي اقدام صحيح بعد از بروز حوادث ناگهاني، بايد ذهن‌ها را از قبل آماده كرد و من هدفي جز اين نداشتم.
هر چند كه آن‌گونه كه از عنوان مطلب هم بر مي‌آمد، بنده‌ي حقير كمترين، اگر خداي ناكرده، زبانم لال، به جاي پروردگار عالم بودم و مي‌خواستم امر ظهور را در چهل و هشت ساعت محقق كنم، اين روش جذاب و ماندگار را هم بررسي مي‌كردم!
*
يكي از روش‌ها بسيار متداول آينده‌پژوهي، بازي‌هاي نمادين و شبيه‌سازي شده است.
اگر مهماني دومي در كار بود، به نظرم انجام يكي از اين بازي‌ها دستورجلسه‌ي جالبي باشد.


منتشر شده توسط حسین غفاری
شنبه، ۵ دی ۱۳۸۸     حسین غفاری     نظرات (1)

عناوین دیگر :
«سر رسید» داشتن
قصه هاي پيام‌بران (3)
دلم گفت بگويم بنويسم
صياد دل‌ها
يك شيشه مرباي تمشك



نظرات



اطلاعات شما ذخيره شود ؟
یکشنبه، ۶ دی ۱۳۸۸ - ساعت :۰:۲۶ بعدازظهر
مجتبی
یک: منکر تاثیر واژه ها نیستم اما اعتراض آن دوستان به وجود آن مطلب بیشتر به نگرانی از رویارویی با مسئله می ماند وگرنه پاک کردن صورت مسئله که مسئله را حل نمی کند! دو: مخاطب اینجا دنبال نوشته های همین نویسنده است با همان تراوشاتش نه نظرات نظر دهندگان! سه: گیریم که حالا منتشر نمیشد بهتر بود اما حالا که منتشر شده و هر که میخواسته خوانده دیگر حذف کردنش معنایی ندارد! البته به جز کنجکاوی!! که آن هم با گوگل مرتفع می شود! سلام............پاسخ راوي: همان دعواي قديمي عقل و عشق است آقا مجتبي! عقلم حرف شما را تأييد مي كند. منتهي: از دوست يك اشارت از ما به سر دويدن
نمايشگاه و جشنواره بازي‌هاي رايانه‌اي تهران
به گزارش معاونت ارتباطات و بین الملل بنیاد ملی بازی‌های رایانه‌ای، دکتر بهروز مینایی مدیر عامل این بنیاد با اعلام این خبر گفت: با توجه به افزایش کمی و کیفی تولیدات داخلی و نیز جایگاه بین المللی ایران در عرصه بازی‌های رایانه‌ای و همچنین با هدف شناخت و حمایت از ظرفیت‌ و استعدادهای موجود این صنعت در کشور، نخستین جشنواره و نمایشگاه بین المللی بازی‌های رایانه‌ای تابستان امسال در شهر تهران برگزار خواهد شد.

نقد ورزش مدرن، اغفال و فريب
به بهانه ي برگزاري مجدد جلسه‌ي «نقد فوتبال» در اتحاديه انجمن هاي اسلامي دانش آموزان استان تهران، گشتي در وبلاگ‌ها مي زدم كه اين مجموعه ي خوب را از برادر صهيون پژوهمان پيدا كردم كه دغدغه‌مندانه به جمع آوري مقالات مرتبط با اين موضوع پرداخته بود.
اميدوارم مطالعه‌ي اين مجموعه مقالات براي همه‌ي‌مان مفيد باشد.

درودنامه
واحد طرح و ارزيابي شبكه محترم معارف، در نوشتار پيش‌رو ضمن برشمردن عناوين و عبارات احترام آميز براي پيشوايان و بزرگان دين، ترجمه و موارد كاربرد آن را نيز ياد آور شده است كه مطالعه و شنيدن آن را به دوستان عزيز توصيه مي كنم.
نردبان کاربران رسانه‌های اجتماعی
در رسانه‌های اجتماعی ما با انواع مختلفی از مخاطبان یا به‌عبارت بهتر کاربران مواجه هستیم که بر حسب سطح و نوع فعالیت‌شان دسته‌بندی شده‌اند.
در این مدل کاربران اینترنتی در نردبانی با شش پله دسته‌بندی شده‌اند که بر اساس سطح فعالیت در رسانه‌های اجتماعی به‌دنبال یکدیگر قرار می‌گیرند. این شش پله از بالاترین سطح به‌ترتیب عبارتند از: تولیدکنندگان (Creators)، منتقدان (Critics)، گردآورندگان (Collectors)، پیوستگان (Joiners)، تماشاگران (Spectators) و غیرفعالان (Inactives).

كتاب خاطرات مادر شهیدبلورچی
لامعه لشکرلو در سن 18 سالگی با انتخاب مذهب شیعه از فرقه بهاییت کناره‌گیری کرد و به تربیت فرزند خود اهمیت بسیاری داد. تا جایی که پسرش، مهران (علی) بلورچی در عملیات کربلای 5 و منطقه شلمچه به شهادت رسید.
کتاب "محله‌های زندگی" نوشته مریم برادران در قطع رقعی و 72 صفحه با شمارگان 2300 نسخه و بهای 8500 ریال توسط انتشارات روایت فتح منتشر شده است.



صفحه اصلي  :   آرشيو    :   وبلاگ تصويري  :   لينکهاي تازه  :   ارتباط با ما  :   درباره ما  :   English  :   العربيه