روایت امروز

...

ما را دليست چون تن لرزان بيدها
اي سرو قد، بيا و بياور نويدها

ما جمعه را به شوق تو تعطيل كرده‌ايم
اي روز بازگشت تو آغاز عيدها

...
افشين علاء










 
جمعه، ۱۶ مرداد ۱۳۸۸
سيزدهم شعبان شب از يزد راه افتاديم. ساعت اندکی از نه گذشته بود.
دو نفر بوديم. من و تو و در قطار از همه چيز سخن رانديم.
نيمههای شب در ايستگاه محمديه‌ی قم پياده شديم. اولين بارم بود. شايد هم اولين بارم نبود.
با اتوبوس مخصوص راهآهن از محمديه به سمت شهر حرکت کرديم و نمیدانم چه شد که پيشنهاد دادی ابتدای جاده‌ی جمکران پياده شويم.
خيابان به غايت عريض و تميز و نوراني بود و ما آن مسير سبز را، كوله بار مسافرت بر دوش، تا به آن گنبد و گلدستههاي آبي پيموديم و در مسير از همه چيز سخن رانديم.
اندكي توقف در مسجد، وضويي و دوگانه‌ي صبح و راه افتاديم به سمتِ شهر.
مرا به كوچه كوچههاي شهرتان بردي. از آن ميدان تازه تأسيس و خيابانهاي خلوت صبحگاهي. نانوايي سنگك و چيزِ خوردنيِ مخصوصي كه يادم نميآيد چه بود.
اول بار در كوچههاي محلت شما بود كه تزيين مردمي كوي و برزن را ديدم. اضافات نوارهاي زركوب چاپخانهها در شهر شما، كه شهر كتاب است، از طنابهاي مفصلِ ميان كوچه ها آويزان بود و با نسيم صبحگاهي تكان تكان ميخورد و صدا ميداد. چه صدايي... هنوز توي گوشم است...
در آن صبح چهاردهم شعبان گويي دوباره متولد شدم و اين را هيچ گاه به تو نگفتم كه من متولد صبحگاه چهاردهم شعبانم.
در خلوت خانه تان و آرامش سحرگاهي، صبحانه اي خورديم و گفتي بمان و نماندم.
هنوز وجب به وجب آن خانه را به ياد دارم. خانه اي كه امروز از آن فاصله گرفته ايد و تازه اش كردهايد.
قدم زنان مرا به جايي بردي كه نميدانستم. از خيابان هايي كه از زمين آن بوي نويي ميآمد، از كنار آن سه گنبد نوك تيزِ فيروزه اي، به گلزار شهدا رفتيم و پدرت را زيارت كرديم.
نميدانم عادت هميشهات بود، وقتي كه از سفر ميرسيدي، يا آن روزِ پيش از عيد، به بهانه‌ي من، سري به او زدي.
از آن جا همه چيز برايم واقعي شد. زندگيِ تخيلي من در يزد رنگ و بوي واقعيت گرفت. واقعيتهاي سفت و سخت مردانه.
به زيارت حرم رفتيم. مختصر و اثرگذار. اثرش هنوز توي جيبم است. هر روز ميبوسمش.
سوارِ اتوبوسم كردي و رفتي و من تا تهران خوابِ جاده‌ي عريض و نورانيِ جمكران را ميديدم.

*
يادت ميآيد؟
چه قدر گذشته است؟
چه قدر مانده است؟
*

حالا حسينِ علي بيش از يك سال دارد و عليِ حسين مردِ كاملي است كه امورات خانواده را به دوش ميكشد و من، آدمِ گم و گوري كه هر روز مسير خانه تا محلِ كار را با دوچرخه طي ميكنم تا بلكه روزي پيدا شوم...

نوشته شده در پانزدهم شعبان المعظم ۱۴۲۸

***
پ.ن:
روزي كه نوشته‌ي بالا را مينوشتم، كاملاً به خاطر دارم. دقيقاً دو سال پيش.
و امروز چقدر به آن چه آن روز در دل آرزو ميكردم نزديك شدهام.
«الحمدلله الذي هدانا لهذا و ما كنا لنهتدي لولا ان هدانا الله»

حسينِ علي الان بيش از سه سال دارد و مثل ماه ميماند. زود به زود ميبينمش و كمتر با من غريبي ميكند.
عليِ حسين هم يك ماهي است كه رئيسم شده؛ و چه كسي ،قبل از امروز، باور ميكرد كه چنين شود؟

اين مختصر را داشته باشيد تا در فرصت مقتضي شرح دهم هر چه در اين ماه گذشت


منتشر شده توسط حسين غفاري
جمعه، ۱۶ مرداد ۱۳۸۸     حسین غفاری     نظرات (0)

عناوین دیگر :
«سر رسید» داشتن
قصه هاي پيام‌بران (3)
دلم گفت بگويم بنويسم
صياد دل‌ها
يك شيشه مرباي تمشك



نظرات



اطلاعات شما ذخيره شود ؟
نمايشگاه و جشنواره بازي‌هاي رايانه‌اي تهران
به گزارش معاونت ارتباطات و بین الملل بنیاد ملی بازی‌های رایانه‌ای، دکتر بهروز مینایی مدیر عامل این بنیاد با اعلام این خبر گفت: با توجه به افزایش کمی و کیفی تولیدات داخلی و نیز جایگاه بین المللی ایران در عرصه بازی‌های رایانه‌ای و همچنین با هدف شناخت و حمایت از ظرفیت‌ و استعدادهای موجود این صنعت در کشور، نخستین جشنواره و نمایشگاه بین المللی بازی‌های رایانه‌ای تابستان امسال در شهر تهران برگزار خواهد شد.

نقد ورزش مدرن، اغفال و فريب
به بهانه ي برگزاري مجدد جلسه‌ي «نقد فوتبال» در اتحاديه انجمن هاي اسلامي دانش آموزان استان تهران، گشتي در وبلاگ‌ها مي زدم كه اين مجموعه ي خوب را از برادر صهيون پژوهمان پيدا كردم كه دغدغه‌مندانه به جمع آوري مقالات مرتبط با اين موضوع پرداخته بود.
اميدوارم مطالعه‌ي اين مجموعه مقالات براي همه‌ي‌مان مفيد باشد.

درودنامه
واحد طرح و ارزيابي شبكه محترم معارف، در نوشتار پيش‌رو ضمن برشمردن عناوين و عبارات احترام آميز براي پيشوايان و بزرگان دين، ترجمه و موارد كاربرد آن را نيز ياد آور شده است كه مطالعه و شنيدن آن را به دوستان عزيز توصيه مي كنم.
نردبان کاربران رسانه‌های اجتماعی
در رسانه‌های اجتماعی ما با انواع مختلفی از مخاطبان یا به‌عبارت بهتر کاربران مواجه هستیم که بر حسب سطح و نوع فعالیت‌شان دسته‌بندی شده‌اند.
در این مدل کاربران اینترنتی در نردبانی با شش پله دسته‌بندی شده‌اند که بر اساس سطح فعالیت در رسانه‌های اجتماعی به‌دنبال یکدیگر قرار می‌گیرند. این شش پله از بالاترین سطح به‌ترتیب عبارتند از: تولیدکنندگان (Creators)، منتقدان (Critics)، گردآورندگان (Collectors)، پیوستگان (Joiners)، تماشاگران (Spectators) و غیرفعالان (Inactives).

كتاب خاطرات مادر شهیدبلورچی
لامعه لشکرلو در سن 18 سالگی با انتخاب مذهب شیعه از فرقه بهاییت کناره‌گیری کرد و به تربیت فرزند خود اهمیت بسیاری داد. تا جایی که پسرش، مهران (علی) بلورچی در عملیات کربلای 5 و منطقه شلمچه به شهادت رسید.
کتاب "محله‌های زندگی" نوشته مریم برادران در قطع رقعی و 72 صفحه با شمارگان 2300 نسخه و بهای 8500 ریال توسط انتشارات روایت فتح منتشر شده است.



صفحه اصلي  :   آرشيو    :   وبلاگ تصويري  :   لينکهاي تازه  :   ارتباط با ما  :   درباره ما  :   English  :   العربيه