روایت امروز

...

ما را دليست چون تن لرزان بيدها
اي سرو قد، بيا و بياور نويدها

ما جمعه را به شوق تو تعطيل كرده‌ايم
اي روز بازگشت تو آغاز عيدها

...
افشين علاء










 
چهارشنبه، ۲۷ خرداد ۱۳۸۸
توضيحِ واضحات:
حرفِ بزرگ زدن، آدمِ بزرگ مي خواهد. علي الحساب آن قدر خودم را ميشناسم كه ادعاي بزرگي نكنم. لكن حرفي كه ميزنم، حتي،  به زعمِ خودم براي دهانم بزرگ است. پيشاپيش بابتِ كوچكيِ ابعادم پوزش ميطلبم.

آدم ها شجره نامه دارند.
هر كدام از ما اصل و نسبي داريم و اگر براي خودمان كسي هستيم، خود را به كساني مديون مي دانيم. بعضي به پدر، بعضي به مادر و برخي به خاندانِ خود مينازيم و تا پايانِ عمر، يادِ آن ها با ماست. معلمين و اساتيد نيز گاه اصل و نسبِ آدم ميشوند و به آن ها مي باليم.
ما شبيه پدران و مادران خود هستيم و چه خوشمان بيايد و چه خوشمان نيايد، ديگران ما را به آن ها مي شناسند. اصلاً نيمي از نامِ ما، نيمي از هويتِ شناساييِ ما، دايماً متعلق به پدرمان است.
در عوالمِ علمي و هنري نيز شخصيت ها را به خاندان و نحله و گروه شان مي شناسند و معمولاً بي معني به نظر مي رسد كه از كسي نام برده شود و سلسله ي اساتيد و پدرانِ معنويِ او را نشمارند يا در ياد نياورند.
حالا كه قرار است راجع به يك نويسنده، يعني رضا اميرخاني، حرف بزنيم، چرا نبايد از اجدادش نام بياوريم؟ ادبيات انقلاب اسلامي آن قدرها هم يتيم نيست!
اميرخاني ادامه‌ي نسلِ مبارزينِ انقلابيِ روشنفكري است كه با نوشتن ميجنگند. هر چند از همه‌ي مكتوباتِ او حجم اندكي مستقيماً به روايتِ جنگ -دفاع مقدس- اختصاص دارد؛ اما رمانها، داستانهاي كوتاه و بلند و مقالاتِ او با مشهورات و مقبولات زمانه سر جنگ دارد كه: زمانه بر سر جنگ است، يا علي مددي! :
جايي به پر و پاي سيستم خشكِ نظامي مي پيچد و از آن طلب عاطفه مي كند؛
جايي از دل تاريخِ شهرِ بي در و پيكرِ تهران، مرام و معرفت مي جويد و جوانمردي مي يابد؛
جايي نگاههاي كلاسهبندي شده‌ي سياسي را هجو ميكند و در عاليترين جايگاهِ سياست، عقيده و عشق كشف ميكند؛
جايي به همه‌ي ارزشهاي ظاهري و اجتماعي دانش و دانشگاه لگد ميزند و دكترين خودش را ارائه ميكند؛
و جايي از ماجراهاي شهرِ ينگه دنيا، كعبه ي آمالِ ظاهرپرستان، ميگويد كه شهري است بيآسمان...
اينها از فرزندِ خلفِ كدام پدران بر ميآيد؟ من ميگويم: «جلال و آويني» و دلايلِ بسياري دارم كه ثابت ميكند امتدادِ پارهخطي كه در دهه‌ي چهل از «جلال آلاحمد» شروع مي شود و در ده‌ي شصت به «سيدمرتضاي آويني» ميرسد، در دهه‌ي هشتاد حتماً از كسي چون «رضاي اميرخاني» عبور خواهد كرد. همان اول گفتم كه اين حرف، حرفِ گندهاي است؛ لااقل درباره‌ي آدمي كه هنوز زنده است و تا چهل سالگي هم فاصله دارد. اما تا كي قرار است بعد از مرگِ افراد درباره‌ي‌شان حرف بزنيم؟ (اقلاً حالا كه زندهاست بگوييم كه فرصتِ حلاليتطلبي وجود دارد!)
رضا اين هر دو را دوست دارد: جايي خود را «از فرزندانِ زنِ زياديِ جلال» مي داند و جايي (جاهايي) آويني را ميستايد و «امامزاده»‌اش مينامد. آويني هم جلال را ميشناخت و هجرتش از روشنفكري غربزده را ميستود. و جلال... همه چيز از همين جا شروع ميشود. جلال از فاصله‌ي دور، آخوندزادهاي نو مسلمان است! و همين است كه از ايمانش بوي تازگي ميآيد و صفا. آويني هم ميدانيم كه در آغازِ انقلاب آن چه اندوخته بود در گوني ريخته، ‌سوزانده و نو ميشود. اين نو شدن براي اميرخاني به گونهاي ديگر رخ داده است. گويي اين تجربه‌ي خانوادگي، منجر به جهشي ژنتيكي شده است و فرزندان به «نو شدني دايمي» عادت ميكنند. تنوع و تكثر فعاليتهاي اميرخاني در ده سالِ اخير و ده سالِ آينده(!) شاهدي بر اين مدعاست.
در اين خانواده، ادبيات بهانهاي براي حضور در پيشگاهِ مخاطب است. در حقيقت گونه‌ي مهجورِ مقالهنويسي از ميانِ قالبهاي ادبي برايشان محبوبترين است. جلال نويسنده است؛ اما نويسنده‌ي چه؟ او با آن كه تحصيلاتِ ادبي دارد و داستانمينويسد، براي ما يك داستاننويس نيست. يك نظريهپرداز و منتقد سفت و سخت اجتماعي است كه نگاهِ دقيق و زبانِ تلخش در لابلاي داستانهاي كوتاه، سفرنامهها، گزارشها و مقالههاي بلندش، مخاطب را ميخكوب ميكند. آويني چه؟ اشتغالِ اصليِ او به قولِ خودش قبل از انقلاب ادبيات بوده است. اما از او چه داريم؟ بجز انبوهِ فيلمهاي مستند و مقالاتِ اشراقياش روي تصاوير، چند جلد مقاله مانده است كه نگاهِ فلسفي، انقلابيِ او به عوالم هنري و رسانهاي و روشنفكري را روشن ميكند. و اميرخاني؟ او را به اشتباه داستاننويس ميدانيم. چون رمانِ منِ او خيلي پر فروش است. غالبِ آثارِ اميرخاني مقاله است؛ يا كاركردِ مقاله دارد. اصلاً بزرگترين ايرادِ منتقدين به بيوتن همين است. راستش آنها نميدانند كه اين فرزندِ خلفِ جلال و آويني تازه دارد راهِ اصلي را پيدا ميكند. راهي كه پدرانِ او پيمودند و جاودانه شدند.
نثرِ جلال منحصر به فرد است. جويده جويده گفتن و به هم چسباندن جملاتِ كوتاه و پرانتزهاي بيمقدمه و... اصطلاحاً ميگوييم او صاحبِ سبك است و ميبينيم كه خيليها سعي در تقليدش دارند. نثرِ آويني نيز منحصر به فرد است و تسلطش بر آيات و احاديت، بر آرايههاي ادبي، بر لغات و اصطلاحات علومِ گوناگون، از نثرِ او چيزِ جاودانهاي ساختهاست كه جداي از درونمايه، ستودني است. سبكِ او نيز توسطِ فيلمسازان و منتقدينِ اين عصر تقليد ميشود. و اميرخاني... رسمالخطش كه بنا بر توصيه‌ي نويسنده‌، ناشر حقِ هيچگونه دخل و تصرفي در آن ندارد و روايتِ داستانها و مقالههايش كه بيانِ طنز و ديدِ مهندسي را در هم آميخته و وسعتِ اطلاعات و ريزبينيهايش را به رخِ خواننده ميكشد. سبكِ نوشتاريِ سرلوحههاي اميرخاني در سالهاي اخير، بارها مورد تقليدِ نويسندگانِ جوانان قرار گرفته است و خواهد گرفت.
ارتباطِ اين خاندان با جوانان نيز از شاخصههاي مهمِ كاركردهايشان است. جلال شاگردانِ زيادي داشت و تدريس در دانشگاه مدام او را با نسلِ جديد دمخور ميكرد. آويني چه در دورانِ روايت فتح و چه در دورانِ سوره با جوانان كار ميكرد، آنها را آموزش ميداد و با دغدغههاي فكريشان درگير ميشد. اميرخاني البته هنوز شايد جوان است و همين حضورش در محافل نوجوانان و جوانان را توجيهپذير ميكند. ميدانيم كه طيفِ اصليِ مخاطبينِ اميرخاني دانشآموزان و دانشجويان هستند.
به عنوانِ آخرين نكته از ويژگي هاي اين نسل از مقالهنويسان و نظريهپردازانِ انقلابي، رابطه‌ي خاصِ آنان با رهبري انقلاب است. ماجراي «غربزدگي» جلال و امام خميني را همه ميدانيم و از ارادت و شيفتگي آويني به روحِ خدا در كالبدِ زمان آگاهي داريم. آويني امام را مسيحاي خود ميدانست و دهه‌ي شصت و همه‌ي دهههاي بعد را دهه‌ي امام ميناميد. و اميرخاني هنوز به قاعدهاي از جوانمردي بو بردهاست كه هر روز اين سؤال را از خودش بپرسد كه «راستي اگر انقلاب نشده بود، ما چه كاره بوديم؟» و اين جمله را در پايانِ داستانِ سيستان ميگويد كه جديترين و ماندگارترين كارِ نويسندگانِ انقلابي در مورد رهبري انقلاب است.
چه چيزي براي گفتن ماندهاست؟ اين نوشتار پر از مدعاهايي است كه نياز به منبع و نقلِ قولِ كامل دارد. هنوز زواياي پنهانِ ديگري از نگاهِ اين خاندان نسبت به دين، جهانِ اسلام، غرب، آينده و آخرالزمان مانده كه بايد واكاوي شود. اين كار به تحقيقي مبسوط و بينامتني نياز دارد كه از بضاعتِ نويسنده و البته حوصله‌ي خواننده خارج است. شايد كسانِ ديگري سرِ اين رشته را گرفتند و ادامه دادند؛ خوش است!

والسلام
چهاردهم آبان هشتاد و هفت
تهران


منتشر شده توسط حسين غفاري
چهارشنبه، ۲۷ خرداد ۱۳۸۸     حسین غفاری     نظرات (0)

عناوین دیگر :
«سر رسید» داشتن
قصه هاي پيام‌بران (3)
دلم گفت بگويم بنويسم
صياد دل‌ها
يك شيشه مرباي تمشك



نظرات



اطلاعات شما ذخيره شود ؟
نمايشگاه و جشنواره بازي‌هاي رايانه‌اي تهران
به گزارش معاونت ارتباطات و بین الملل بنیاد ملی بازی‌های رایانه‌ای، دکتر بهروز مینایی مدیر عامل این بنیاد با اعلام این خبر گفت: با توجه به افزایش کمی و کیفی تولیدات داخلی و نیز جایگاه بین المللی ایران در عرصه بازی‌های رایانه‌ای و همچنین با هدف شناخت و حمایت از ظرفیت‌ و استعدادهای موجود این صنعت در کشور، نخستین جشنواره و نمایشگاه بین المللی بازی‌های رایانه‌ای تابستان امسال در شهر تهران برگزار خواهد شد.

نقد ورزش مدرن، اغفال و فريب
به بهانه ي برگزاري مجدد جلسه‌ي «نقد فوتبال» در اتحاديه انجمن هاي اسلامي دانش آموزان استان تهران، گشتي در وبلاگ‌ها مي زدم كه اين مجموعه ي خوب را از برادر صهيون پژوهمان پيدا كردم كه دغدغه‌مندانه به جمع آوري مقالات مرتبط با اين موضوع پرداخته بود.
اميدوارم مطالعه‌ي اين مجموعه مقالات براي همه‌ي‌مان مفيد باشد.

درودنامه
واحد طرح و ارزيابي شبكه محترم معارف، در نوشتار پيش‌رو ضمن برشمردن عناوين و عبارات احترام آميز براي پيشوايان و بزرگان دين، ترجمه و موارد كاربرد آن را نيز ياد آور شده است كه مطالعه و شنيدن آن را به دوستان عزيز توصيه مي كنم.
نردبان کاربران رسانه‌های اجتماعی
در رسانه‌های اجتماعی ما با انواع مختلفی از مخاطبان یا به‌عبارت بهتر کاربران مواجه هستیم که بر حسب سطح و نوع فعالیت‌شان دسته‌بندی شده‌اند.
در این مدل کاربران اینترنتی در نردبانی با شش پله دسته‌بندی شده‌اند که بر اساس سطح فعالیت در رسانه‌های اجتماعی به‌دنبال یکدیگر قرار می‌گیرند. این شش پله از بالاترین سطح به‌ترتیب عبارتند از: تولیدکنندگان (Creators)، منتقدان (Critics)، گردآورندگان (Collectors)، پیوستگان (Joiners)، تماشاگران (Spectators) و غیرفعالان (Inactives).

كتاب خاطرات مادر شهیدبلورچی
لامعه لشکرلو در سن 18 سالگی با انتخاب مذهب شیعه از فرقه بهاییت کناره‌گیری کرد و به تربیت فرزند خود اهمیت بسیاری داد. تا جایی که پسرش، مهران (علی) بلورچی در عملیات کربلای 5 و منطقه شلمچه به شهادت رسید.
کتاب "محله‌های زندگی" نوشته مریم برادران در قطع رقعی و 72 صفحه با شمارگان 2300 نسخه و بهای 8500 ریال توسط انتشارات روایت فتح منتشر شده است.



صفحه اصلي  :   آرشيو    :   وبلاگ تصويري  :   لينکهاي تازه  :   ارتباط با ما  :   درباره ما  :   English  :   العربيه