روایت امروز

...

ما را دليست چون تن لرزان بيدها
اي سرو قد، بيا و بياور نويدها

ما جمعه را به شوق تو تعطيل كرده‌ايم
اي روز بازگشت تو آغاز عيدها

...
افشين علاء










 
چهارشنبه، ۲۶ فروردین ۱۳۸۸
يادگاريهاي فراواني از دومين سفر جهاديِ گروه رضوان با خود آوردهام. سال گذشته هم بعد از اردو چيزهايي گفتم و نوشتم كه در بايگاني راوي موجود است. هنوز به نظرم اكثر آن ويژگيها و خصوصيات تازه و خواندني است.
اما هر چه تلاش ميكنم نميتوانم آنطور كه دوست دارم از سوغاتيهاي اين سفر چيزي برايتان روايت كنم. فقط جهتِ ثبت در تاريخ برخي موارد مثبت و منفي اين اردو را تيتروار زير هم رديف ميكنم كه اگر شد بعدها بسطش دهم:

* هر روز جوانتر از ديروز
كادر اجرايي دومين جهادي رضوان نسبت به همتايانِ خود در اولين جهادي رضوان از يك تا سه سال جوانتر شده بودند.
 اين خوب است يا بد؟ با وجود اين كه پير بودن را دوست ندارم اما اين وضع را ميپسندم و خوشحالم.

* همنوايي طلاب و دانشجويان
جمع داخلي اردوي دوم به شدت تحت تأثير حضور تعدادي طلبه و روحانيِ باصفا بود. آنقدر در اين ده ساله وقتم را در اردوهاي جهادي تلف كردهام كه بفهمم كاري كه اين بزرگواران متواضعانه در حوزه‌ي فرهنگي داخلي انجام دادند (بدون در نظر گرفتن برخي انتقادات سطحي كه طبيعي است) بينظير و قابل تقدير بود.

* قرآن خواندن
بعد از نماز مغرب و عشا توي مسجد روستا دور هم مينشستند و قرآن ميخواندند. هر كس يكي دو آيه. غلط تجويدي اگر داشتند رفع ميشد و اگر نكات تفسيري به ذهن علما ميرسيد دريغ نميكردند.
اين برنامه، كه تا به حال نظيرش را در هيچ اردوي جهاديِ ديگري نديده بودم، آن چنان ساده و بيحاشيه برگزار شد كه دوستاني كه تازه به جمع ما پيوسته بودند حتماً خيال ميكنند كه اين سنتي باستاني است! اشتباه نفرماييد! تجربه‌ي اول بود و بايد دست بانيان اين برنامه را بوسيد.

* فرهنگيِ سنجيده
هر كس سليقهاي دارد. اما به نظرم اندازه و حجم برنامههاي فرهنگي داخلي اين اردو خوب بود. كيفيت برگزاري و اجراي آن هم ايدهآل. اهل غر زدن نيستم. خطا و اشتباهِ كسي را هم لاپوشاني نميكنم. در مجموع دادن نمره‌ي 17 يا 18 به اين قسمت دور از انصاف نيست.

* مرگ توريسم جهادي
وقتي دو سال پياپي به يك منطقه ميروي، خيلي از جذابيتهاي ظاهري اردو از بين ميرود. خيلي از كنجكاويهاي بچهها در مورد اهالي منطقه و ... كم ميشود و فضاي جالبي در ذهن و جان آدم شكل ميگيرد. فضايي بريده از بيرون و يكسره معطوف درون. براي من كه اين چنين بود.

* قناعت در آب و نان
سير نخوردن خاطره‌ي خوبي از اين اردو است. نميدانم با آگاهي قبلي بود يا از سر اجبار كه بچه هاي شهرداري دعوت به قناعت ميكردند. مسأله‌ي كمبود آب هم كه واضح بود.

* مسأله‌ي بانوان
خيلي چيزها در اين مورد هست كه بايد در موردش صحبت كنم. از يك طرف به خاطر مسئوليت نصفه‌ و نيمه‌ي رابط بودن و از طرف ديگر به خاطر دغدغههاي شخصي معلمي به نظرم ميرسد كه نتايج به دست آمده از حضور خواهران در كنار برادران در جهاديِ رضوان را تا چند سال نبايد وارد معادلات و برنامهريزيها كرد. واحد خواهران درگير سعي و خطاست و يافتن مدلِ مناسب و قابل پيادهسازي در فضاي فرهنگي رضوان چندسال ديگر زمان مي خواهد.
اجالتاً به نظرم همين كه متأهل شدن رفقاي ما، ديگر تهديدي براي حضورشان در جهادي تلقي نميشود بايد ممنونِ بخشِ بانوان باشيم و دردسرهاي آن را به جان بخريم.

* وروديهاي جديد از يك مدرسه‌ي خاص
روي كاغذ و در فضاي تئوري هر چه محاسبه ميكنم، ضرورتي براي حضور فارغالتحصيلانِ جديد يك مدرسه‌ي خاص در اردوي رضوان نمييابم. سالها قبل، آدم عاقلي به من گفته بود كه «حضور هيچ كس در جهادي، باعث افتخارِ جهادي نيست» و من امروز ميپندارم كه اگر ما به حضور در جمع يا گروهي افتخار نميكنيم چه ضرورتي دارد كه خودمان را با تعارفات بيهوده ملزم به حضور بدانيم. بايد رو در بايستي را نخست با خودمان و سپس با ديگران كنار بگذاريم.
مطمئن باشيم كه آن كه براي چيزي زحمت نكشيده باشد به سختي ممكن است قدر آن را بداند. بگذاريم دوستانِ ما بگردند و بچرخند و هرگاه كه فكر كردند ميتوانند به حضورِ خود در رضوان افتخار كنند تشريف بياورند.
تفاوتهاي رضوان و گروههاي مشابه در سطح كليات سازماني اصلاً قابل فهم براي جوانها نيست و تفاوتهاي در سطح اجرا و فضاي داخلي آنچنان ظريف و دقيق و ناپيداست كه بسان فوت كوزهگري سهل ممتنع مينمايد.
البته سر از روي كاغذ كه بر ميدارم و نگاهي به اطراف مياندازم، دلم ميخواهد كه تاريخ سيرِ محتومِ خود را طي كند و آنچه ميشود بشود و كسي هم از ما نظر نخواهد!

* فصل ديگر
بعد از يكسال بالاخره درگيريِ من و فصل ديگر به پايان رسيد و خيالِ خيليها راحت شد. نميدانم آيندگان چه قضاوتي درباره‌ي ما خواهند كرد. اما حالا خيالم راحت است كه در فصل ديگر همه‌ي تلاشم را كردم.

{روی تصاویر رفقا تا دفتر وحیدشروع با صدای نی در موسیقی}
جهادی تمام می شود و رفقای خوب برای آدم می ماند. مردانِ اهل سفر و اهل خطر.
رفقای خوب را در سفر می یابند و در خطر می آزمایند.
کاش این فرصتِ با هم بودن بیش تر بود. کاش می شد اردوی جهادی امتداد می یافت و همه ی روزها و ماه های من را پر می کرد. آن وقت شاید دل کندن از همه ی برادرانم این قدر سخت نمی شد.


منتشر شده توسط حسين غفاري
چهارشنبه، ۲۶ فروردین ۱۳۸۸     حسین غفاری     نظرات (0)

عناوین دیگر :
«سر رسید» داشتن
قصه هاي پيام‌بران (3)
دلم گفت بگويم بنويسم
صياد دل‌ها
يك شيشه مرباي تمشك



نظرات



اطلاعات شما ذخيره شود ؟
نمايشگاه و جشنواره بازي‌هاي رايانه‌اي تهران
به گزارش معاونت ارتباطات و بین الملل بنیاد ملی بازی‌های رایانه‌ای، دکتر بهروز مینایی مدیر عامل این بنیاد با اعلام این خبر گفت: با توجه به افزایش کمی و کیفی تولیدات داخلی و نیز جایگاه بین المللی ایران در عرصه بازی‌های رایانه‌ای و همچنین با هدف شناخت و حمایت از ظرفیت‌ و استعدادهای موجود این صنعت در کشور، نخستین جشنواره و نمایشگاه بین المللی بازی‌های رایانه‌ای تابستان امسال در شهر تهران برگزار خواهد شد.

نقد ورزش مدرن، اغفال و فريب
به بهانه ي برگزاري مجدد جلسه‌ي «نقد فوتبال» در اتحاديه انجمن هاي اسلامي دانش آموزان استان تهران، گشتي در وبلاگ‌ها مي زدم كه اين مجموعه ي خوب را از برادر صهيون پژوهمان پيدا كردم كه دغدغه‌مندانه به جمع آوري مقالات مرتبط با اين موضوع پرداخته بود.
اميدوارم مطالعه‌ي اين مجموعه مقالات براي همه‌ي‌مان مفيد باشد.

درودنامه
واحد طرح و ارزيابي شبكه محترم معارف، در نوشتار پيش‌رو ضمن برشمردن عناوين و عبارات احترام آميز براي پيشوايان و بزرگان دين، ترجمه و موارد كاربرد آن را نيز ياد آور شده است كه مطالعه و شنيدن آن را به دوستان عزيز توصيه مي كنم.
نردبان کاربران رسانه‌های اجتماعی
در رسانه‌های اجتماعی ما با انواع مختلفی از مخاطبان یا به‌عبارت بهتر کاربران مواجه هستیم که بر حسب سطح و نوع فعالیت‌شان دسته‌بندی شده‌اند.
در این مدل کاربران اینترنتی در نردبانی با شش پله دسته‌بندی شده‌اند که بر اساس سطح فعالیت در رسانه‌های اجتماعی به‌دنبال یکدیگر قرار می‌گیرند. این شش پله از بالاترین سطح به‌ترتیب عبارتند از: تولیدکنندگان (Creators)، منتقدان (Critics)، گردآورندگان (Collectors)، پیوستگان (Joiners)، تماشاگران (Spectators) و غیرفعالان (Inactives).

كتاب خاطرات مادر شهیدبلورچی
لامعه لشکرلو در سن 18 سالگی با انتخاب مذهب شیعه از فرقه بهاییت کناره‌گیری کرد و به تربیت فرزند خود اهمیت بسیاری داد. تا جایی که پسرش، مهران (علی) بلورچی در عملیات کربلای 5 و منطقه شلمچه به شهادت رسید.
کتاب "محله‌های زندگی" نوشته مریم برادران در قطع رقعی و 72 صفحه با شمارگان 2300 نسخه و بهای 8500 ریال توسط انتشارات روایت فتح منتشر شده است.



صفحه اصلي  :   آرشيو    :   وبلاگ تصويري  :   لينکهاي تازه  :   ارتباط با ما  :   درباره ما  :   English  :   العربيه