دوشنبه، ۲۵ آذر ۱۳۸۷
بي هيچ بهانهاي خواندنيترينهاي اين روزهايم را واگو ميكنم كه اگر خوشتان آمد، استفاده بفرماييد:
از مجلهها هابيل، سوره، گلآقا و خيمه و از كتابها چهارده خورشيد و يك آفتاب، دربارهي اينترنت و سفرنامهاي كه گم شد. هيچ ترتيبي در اين فهرست وجود ندارد و نميتواند وجود داشته باشد.
*
«هابيل» از عجيبترين چيزهايي است كه ممكن است ديده باشيد. از سه چهار سال پيش، يك مشت بچه طلبه و دانشجوي اصفهاني دور هم جمع شدهاند و مجلهاي را پيرامون تاريخ و فرهنگ انقلاب اسلامي و دفاع مقدس در ميآورند. قيافهي متمايز و زيباي مجله، نگاهِ كاملاً غير ژورناليستي به موضوعات، و گسترش حلقهي نويسندگان و خوانندگان در مدت انتشارِ هابيل، آن را از انحصارِ اصفهان درآورده و كاملاً ايراني كردهاست.
«كتابهاي روايت فتح»، «شهيد سيد مرتضا آويني»، «نسل ما»، «بسيج» و ... از عناوين موضوعات ويژهي هابيل تاكنون است. در شمارهي پيشِ رو هم پنبهي رضاي اميرخاني را زدهاند. بايد جالب شده باشد.
*
«سوره» بعد از كودتاي پارسال - پيرارسال و ماجراي جبههي فرهنگي و وحيد جليلي و ... در سكوتِ تبليغاتي پرونده هاي خوبي را جمع و جور كردهاست. مجلهاي كه اسمِ سردبير و هيأت تحريريهاش نگفتني و نهفتني شده است، در آخرين شماره به سراغ معلم دوستداشتنيِ قرآن، آقاي قرائتي رفته است.
بامزه بودن، آخوند بودن، معلم قرآن بودن و در تلويزيون بودن و در تلويزيون ماندن ويژگيهاي خاصِ آدمي است كه همهمان ميشناسيمش. اين شمارهي سوره بهانهاي شد تا يادم بيايد خيلي از چيزها را مديون چه كسي هستم. خواندنِ زندگينامهي اين آدمِ زنده و سرشناس كه به سختي ميشود دوستش نداشت، تكان دهنده است.
از همهي دوستانِ عزيزم، مخصوصاً شبه پيامبران و پيامبران پاره وقت، تمنا دارم از پديدارشناسي آقاي قرائتي غفلت نكنند.
*
«گلآقا» ي نازنين و دوستداشتني به همت اعوان و اذناب آبدارخانهي گلآقايي انتشارِ هفتهنامه را از سرگرفته است و هر چند كه همچنان و به شدت دومخردادي و خاتميچي ميباشد، وليكن خوب چيزي است!
خنديدن حقِ همه است. حقتان را بگيريد!
*
«خيمه» ماهنامهي فرهنگي اجتماعي و سازمان تبليغاتي است؛ باشد! دليل نميشود كه از چهار سالِ پيش تا امروز بهتر نشده باشد! از يكي دو شمارهي اخيرش چيزهاي زيادي ياد گرفتهام. شايد رفقا از آقاي زائري و همكارانش دلِ خوشي نداشته باشند. ولي كارِ خوب از هر كه صادر شود جاي تعجب (تشكر!) دارد.
محرم در پيش است و به شدت دل تنگِ خيمه هاست...
*
«چهارده خورشيد و يك آفتاب» را يك مشت اصفهانيِ پر انرژي درآوردهاند؛ چهارده جلد. مركز آفرينشهاي ادبي قلمستان.
نشستهاند و به سبكِ يادگاران، از هر كدام از معصومين صد تا حكايت، حديث، روايت يا ... به ترتيب كردهاند و فشرده. اگر توانستهاند داستانكش كردهاند و اگر نه فقط ويرايش زباني.
يك بار كه از اول تا آخرش را بخوانيد مي فهميد كه چرا وضعِ شيعه امروز اينطوري است! در حقيقت ملتفت ميشويد كه وقتي ما كه براي خودمان اينقدر فرهيخته و باسواد و كتاب خوان ميباشيم، هيچچيز از امامانمان نميدانيم، چرا ديگران ...
مجموعه كتابِ اين اصفهانيها را توي تهران به سختي ميشود پيدا كرد. منتظر نمايشگاهي باشيد كه آفتابي بشوند.
*
«دربارهي اينترنت» را يك آدم بسيار جالب به اسمِ هيوبرت ال. دريفوس نوشته است و علي فارسي نژاد خيلي جالب ترجمه كرده و نشر ساقي (هووي روايت فتح!) خيلي جالب در سال 83 چاپ كرده.
اين كتاب مال سال 2001 آمريكا است و با توجه به سرعت پيشرفت اينترنت، كتابي قديمي به حساب ميآيد. اما اگر توي خطِ فنآوريهاي نوين و آموزش از راه دور و دنياي مجازي در ميهن عزيزمان باشيد، ميفهميد كه مباحثش براي متخصصين و صاحب نظرانِ گراميِ ما نه تنها جديد كه حتي نوآورانه هم ميباشد! اصولاً كارشناسان و مديران محترمِ ما چون بسيار نابغه و تيزهوش اَستند، جهشي عمل ميكنند و بدون خواندنِ كتابهاي قديمي، فرمايشهاي جديد مينمايند؛ اسمش را هم ميگذارند نوآوري! حيف كه آقايان وقتي براي مطالعهي اين كتابها ندارند. از بس كه طفلكيها كار ميكنند.
دريفوس يك فيلسوف بهروز، بامزه و اهلِ تحقيق است و نشستن پاي حرفهايش، اگر اصولاً اهلِ حال باشيد، شما را سرِ حال ميآورد!
*
«سفرنامهاي كه گم شد» را فريبا كلهر براي نوجوانان نوشته و شرحِ داستان وارِ سفرِ ابالحسن علي بن موسي عليهماالسلام از مدينه تا به مرو است. ظاهراً مأمون عدهاي را مأمور كرده بود تا در اين سفر هر آن چه از امام ميبينند بنويسند و گزارش كنند. اما متأسفانه تاريخ چيزي ار اين گزارش ها را حفظ نكرده است.
نويسنده كوشيده با همهي چيزهاي پراكندهاي كه از اين ماجرا باقي مانده قصهاي بسازد كه ذرهاي ما را به شخصيت برجستهي ثامن الحجج نزديك سازد. براي دوستاني كه خيلي طبع مشكلپسندي ندارند، كتابِ خوبي است.
(دفتر نشر فرهنگ اسلامي / 1385 / 1250 تومان)
پ.ن:
* عيدتان مبارك.
** هر چه داريم از غدير داريم؛ و هر چه نداريم از فراموشي غدير نداريم.
*** عراقيها هم به جاي «رزميدن» به «كفشيدن» روي آوردهاند. اگر همين كار را لااقل چهار سالِ پيش ميكردند، چهار سالِ بعد، بيشتر بهشان خوش ميگذشت.
**** آل سعود، حزب بعث، بهاييت، بمبئي، دبي، طالبان، محمود عباس و ... چرا همهي اتفاقات اين اطراف به اسراييل مربوط ميشود؟
***** چند روزي است دلم ميگيرد...
منتشر شده توسط حسين غفاري
دوشنبه، ۲۵ آذر ۱۳۸۷ حسین غفاری نظرات (0)
عناوین دیگر :«سر رسید» داشتنقصه هاي پيامبران (3)دلم گفت بگويم بنويسمصياد دلهايك شيشه مرباي تمشكنظرات