روایت امروز

...

ما را دليست چون تن لرزان بيدها
اي سرو قد، بيا و بياور نويدها

ما جمعه را به شوق تو تعطيل كرده‌ايم
اي روز بازگشت تو آغاز عيدها

...
افشين علاء










 
چهارشنبه، ۲۹ آبان ۱۳۸۷
اتاقم را عوض می کنم، خواسته یا ناخواسته؛ و تازه می فهمم که برای عادتی شدن بهانه های زیادی لازم نیست.
همین پنجره ای که پشتِ سَرم به حیاطِ مدرسه باز می شود؛ سوله ی کارگرانِ شهرداریِ پشتِ دیوار حیاط و بوستان المجانین (!) کنارِ بزرگراه. به همه ی شان عادت کرده ام.

حالا همین روز آخر هم باید بچه های چهارم بروند بالای دیوار حیاط که توری مرغی بچسبانند بالای نرده ها. همسایه ی بغلی توپ هایشان را پس نمی داد. از بس که هر روز می افتد آن ور.

پیرمرد دیروز کارگر آورد و خرمالوهای درختش را چید. خودش آمد در زد رفت اتاق مهندس یک سبد خرمالو گذاشت کنارِ ماکتِ آرزوهای بزرگِ شرکتِ ورشکسته ی ما. حالا بچه ها روی دیوارِ خانه ی پیرمرد، روی دیوارِ حیاط، تلاش می کنند توری مرغی بچسبانند بالای نرده ها. نیما، محمدرضا، سیداحمد، محمد و حامد. آقا جواد هم رفته کمکشان.
از توی حیاطِ مدرسه، مدیر سیم مفتولی می بُرَد و حبیب می دهد دست حامد. حاجی حیدری هم از بالکن طبقه ی اول نگاه می کند. من هم از این بالا. چقدر این ها بزرگ شده اند.
قبلاً هم که از این بالا به این ها نگاه کرده بودم، همین را گفته بودم: این ها چقدر بزرگ شده اند!

*
حامد از حیاطِ مدرسه می رود روی دیوار، از نرده بالا می رود و می رود آن طرف روی دیوارِ حیاطِ پیرمرد. دوباره از نرده بالا می رود و همان بالا می ایستد کنارِ آهنی که پارسال جوش داده اند بالای نرده ها. توری مرغی را با یک دست می گیرد و صاف می کند. از دهانش سیم مفتولی در می آورد و توری را به آهن می بندد. محوِ فرزی و چابکی اش شده ام. یکهو به خود می آیم: چه کار خطرناکی می کند! نکند بیافتد. دلم می ریزد پایین. یادم رفته بود که من از  بالا دارم نگاه می کنم، از بالکن طبقه دوم. حواسم نیست که اگر چه حامد به من نزدیک است، شاید کمتر از یک متر، اما از کفِ حیاط خیلی فاصله گرفته است. نکند بیافتد.
داد می زنم: حامد! برو پایین.
صدا توی گلویم گیر می کند. نمی شنود.
- :  برو پایین.
نگاهم می کند و چیزی نمی گوید.
با یک دست توری را گرفته و با دستِ دیگر با انبردست مفتول را سفت می کند. همه ی وزنِ هیکلِ نحیف و کشیده اش از طریقِ نوکِ انبردست به مفتول و از مفتول به آهن و از آهن به نرده و از نرده به دیوار و از دیوار به زمین منتقل می شود و واقعاً به مویی بند است. کافی است نوکِ انبر لحظه ای از مفتول رها شود، یا مفتول کنده شود. مفتول کنده می شود. یک لحظه خودش هم آن بالا می فهمد که چقدر وضعش ناجور است. سریع میله را می چسبد.
نفسم بند آمده. آن قدر که دعا هم نمی توانم بخوانم. اما حامد هنوز اهمیت نمی دهد.

چقدر بزرگ شده است.

...
انگار خودم آن بالا هستم. سرم گیج می رود و توی اتاق روی صندلی ولو می شوم.

کار تمام شده. بچه ها خنده کنان بالا می آیند و از جلوی چشمانم رد می شوند و می روند سرِ درس و مشقشان.

وسایل روی میز را جمع می کنم.
دارم اتاقم را عوض می کنم.
بدجور «عادتی» شده ام.





پ.ن:
کسی می داند چرا هر وقت که این همه کار دارم به نوشتن می افتم؟


منتشر شده توسط حسين غفاري
چهارشنبه، ۲۹ آبان ۱۳۸۷     حسین غفاری     نظرات (1)

عناوین دیگر :
«سر رسید» داشتن
قصه هاي پيام‌بران (3)
دلم گفت بگويم بنويسم
صياد دل‌ها
يك شيشه مرباي تمشك



نظرات



اطلاعات شما ذخيره شود ؟
پنجشنبه، ۲۸ آبان ۱۳۸۸ - ساعت :۱۰:۰۳ صبح
محمد امین
عید قربان وبلاگ منو بخون. دلم گرفته بود ...
نمايشگاه و جشنواره بازي‌هاي رايانه‌اي تهران
به گزارش معاونت ارتباطات و بین الملل بنیاد ملی بازی‌های رایانه‌ای، دکتر بهروز مینایی مدیر عامل این بنیاد با اعلام این خبر گفت: با توجه به افزایش کمی و کیفی تولیدات داخلی و نیز جایگاه بین المللی ایران در عرصه بازی‌های رایانه‌ای و همچنین با هدف شناخت و حمایت از ظرفیت‌ و استعدادهای موجود این صنعت در کشور، نخستین جشنواره و نمایشگاه بین المللی بازی‌های رایانه‌ای تابستان امسال در شهر تهران برگزار خواهد شد.

نقد ورزش مدرن، اغفال و فريب
به بهانه ي برگزاري مجدد جلسه‌ي «نقد فوتبال» در اتحاديه انجمن هاي اسلامي دانش آموزان استان تهران، گشتي در وبلاگ‌ها مي زدم كه اين مجموعه ي خوب را از برادر صهيون پژوهمان پيدا كردم كه دغدغه‌مندانه به جمع آوري مقالات مرتبط با اين موضوع پرداخته بود.
اميدوارم مطالعه‌ي اين مجموعه مقالات براي همه‌ي‌مان مفيد باشد.

درودنامه
واحد طرح و ارزيابي شبكه محترم معارف، در نوشتار پيش‌رو ضمن برشمردن عناوين و عبارات احترام آميز براي پيشوايان و بزرگان دين، ترجمه و موارد كاربرد آن را نيز ياد آور شده است كه مطالعه و شنيدن آن را به دوستان عزيز توصيه مي كنم.
نردبان کاربران رسانه‌های اجتماعی
در رسانه‌های اجتماعی ما با انواع مختلفی از مخاطبان یا به‌عبارت بهتر کاربران مواجه هستیم که بر حسب سطح و نوع فعالیت‌شان دسته‌بندی شده‌اند.
در این مدل کاربران اینترنتی در نردبانی با شش پله دسته‌بندی شده‌اند که بر اساس سطح فعالیت در رسانه‌های اجتماعی به‌دنبال یکدیگر قرار می‌گیرند. این شش پله از بالاترین سطح به‌ترتیب عبارتند از: تولیدکنندگان (Creators)، منتقدان (Critics)، گردآورندگان (Collectors)، پیوستگان (Joiners)، تماشاگران (Spectators) و غیرفعالان (Inactives).

كتاب خاطرات مادر شهیدبلورچی
لامعه لشکرلو در سن 18 سالگی با انتخاب مذهب شیعه از فرقه بهاییت کناره‌گیری کرد و به تربیت فرزند خود اهمیت بسیاری داد. تا جایی که پسرش، مهران (علی) بلورچی در عملیات کربلای 5 و منطقه شلمچه به شهادت رسید.
کتاب "محله‌های زندگی" نوشته مریم برادران در قطع رقعی و 72 صفحه با شمارگان 2300 نسخه و بهای 8500 ریال توسط انتشارات روایت فتح منتشر شده است.



صفحه اصلي  :   آرشيو    :   وبلاگ تصويري  :   لينکهاي تازه  :   ارتباط با ما  :   درباره ما  :   English  :   العربيه