روایت امروز

...

ما را دليست چون تن لرزان بيدها
اي سرو قد، بيا و بياور نويدها

ما جمعه را به شوق تو تعطيل كرده‌ايم
اي روز بازگشت تو آغاز عيدها

...
افشين علاء










 
جمعه، ۱۴ تیر ۱۳۸۷
یک وقتی بالاخره باید این یخ آب می‌شد و دست به کار می‌شدم.
منتظر بهانه ماندن هم بی‌فایده بود. بی‌بهانگی این روزها همه‌گیر است. همه چیز توی عالم بی‌بهانه شده است: از رفت و آمدها بگیر تا قهر و آشتی‌ها، نصب و عزل‌ها، باید و نبایدها، دوست و دشمن‌ها، رفیق و رقیب‌ها، ...
گاهی همین بی‌بهانگی بهانه‌ی نوشتن می‌شود. مثلِ حالا!
:::
هی منتظر نشستم که بلکه مجید بهانه‌ای بیابد برای نوشتن؛ و او مدام بهانه می‌آورد برای ننوشتن. به گمانم جای مجید اگر من این اندازه بهانه برای ننوشتن می‌داشتم، حتماً دریاره اش می نوشتم! اما مجید ننوشت که ننوشت!
:::
و حالا مجبورم جورِ ننوشتن‌های خودم و ننوشتن‌های او را یک جا بکشم. چه تنبیه مشقت‌باری!
و عفو می‌فرمایید از این همه پراکنده‌گویی. ما که رسم مألوفِ‌مان «پراکنده‌پندار» نوشتن بود، حالا که بخواهیم از اصل «پراکنده» بگوییم، چه خواهد شد؟!
*
مدرسه تمام شد. مثلِ خردادِ هر سال. تمامِ تلاشم را می‌کنم که برایم عادی نشود. تمام شدنِ سالِ تحصیلی نباید برای یک معلم تکراری شود. حتی غمگین شدن در جلسه‌ی آخر نباید تکراری شود. باید هر بار یک جورِ دیگر خداحافظی کرد. یک جوری که برای خودت هم غافلگیرکننده باشد. این یک راهِ تکراری نشدن است.
بزرگ‌ترین آفت و آسیبِ معلمی «تکرار» است. تکرارِ دوباره‌ی کلاس و کتاب و کلمات. دور زدن دورِ کارهای بارها تکرار شده.
به نظرم انجامِ بیش از دوبارِ یک کار، مصداق دوباره‌کاری است و من در ابتدای تابستان، آستانه‌ی سومین دورِ خودم را از دور می‌بینم.
این تابستان باید همه چیز را عوض کنم. خودم را و کتاب را و کلمات را. امیدوارم.
*
برای تابستان، کارِ جدیدی دست و پا کرده‌ام؛ در جایِ جدیدی با همکارانِ جدید. تنها مزیت آن همین است که جدید است. ان‌شاءالله به لطفِ بزرگوارانی که به من محبت و اعتماد دارند، قرار است چند شماره نشریه با موضوع محرومیت‌زدایی کار کنیم. تجربه به من ثابت کرده است که برای انجام چنین کاری تقریباً هیچ تخصص خاصی لازم نیست و در عین حال باید در همه چیز تخصص داشته باشی. کارهایی از این دست در سرزمینِ ما کم نیست. در عوض فایده‌ی این کارها تا دلت بخواهد در سرزمینِ ما کم است!
*
و «نادرِ ابراهيمي» درگذشت كه به قولِ جلال: «نادر» بود و «ابراهيمي»
آدمِ عجيب، ستودني و خارق‌العاده‌اي كه طبقِ معمول پس از وفاتش از او بيش‌تر خواهيم شنيد. او پيش از آن كه يك نويسنده يا شاعر باشد، يك محقق بود. محققي كه بسيار بيش از آن چه مي‌گفت و مي‌نوشت، مي‌خواند و يادداشت برمي‌داشت و فكر مي‌كرد. الگوي خوبي براي خيلِ عظيمِ جوانانِ قلم به دستِ بي‌سواد.
متأسفانه يا خوشبختانه در بازي‌هاي سياسيِ روزگار، نادر طرفِ ما را گرفت و بيش از پيش مهجور شد. اگر در اردوگاهِ حريف نادري در ابعادِ يك‌دهمِ نادر پيدا مي‌شد، امروز از در و ديوارهاي اينترنت و روزنامه‌ها و شب‌نامه‌ها «وا نادرا» به هوا مي‌رفت!
كمي پيش از اين، آزاد انديشي در جمعِ ما بود كه از بلنداي انديشه‌ي آزادش خدا را مي‌ديد و مردانِ خدا را مي‌ستود. حيف كه ما قدر ندانستيم.
براي اين تابستان دوباره سه ديدار را خواهيم خواند و مردي در تبعيد ابدي را.
*
و آن «جلال» كه بالاتر گفتم نه فكر كني كه جلالِ آل قلم باشد. كه جلالِ خودمان است. رفيقِ شفيقي كه مصاحبتش همواره مغتنم است و نظراتش معمولاً راهگشا. به لطفِ او، اندكي قبل از نوشتن اين سطور، فيلم مستندي را ديدم كه در ايام فروردين از مستند4 پخش شده بود.
«درمانده» نود دقيقه فيلم از ماجراي بازماندگان سقوط هواپيمايي در كوه‌هاي آند است. اين ماجرا كه در 1972 در مرز اروگوئه و شيلي رخ مي‌دهد، در آن روزها بازتابي جهاني مي‌يابد و به دلايلي كه در طولِ فيلم متوجه مي‌شويم، بسياري از ابعادِ دست و پنجه نرم كردن اين آدم‌ها با مرگ، سرما، گرسنگي و نا اميدي تا امروز ناگفته باقي مي‌ماند. كارگردانِ فيلم بعد از سي سال شانزده نفر بازمانده‌ي اين حادثه را گرد هم جمع كرده و با تمهيداتِ سينمايي، نود دقيقه شما را به تماشاي تعريفِ ماجرا مي‌نشاند.
فيلم «درمانده» علي‌رغم روايي بودن، راوي ندارد و به هيچ وجه از نريشن در آن استفاده نشده است. آخرِ ماجرا هم از اول معلوم است و مشخص است كه كساني كه در حالِ تعريفِ ماجرا هستند، سالم مانده‌اند. سيرِ تعريفِ ماجرا هم خطي و بدون هيچ جابجايي زماني انجام مي‌پذيرد. با اين حال اين فيلم كه محصول سال 2007 است، با بازسازي بعضي از صحنه‌ها به شدت جذاب از كار درآمده و تا ساعت‌ها شما را درگيرِ ماجرا خود مي‌كند.
در طولِ تماشاي فيلم بارها از خود مي‌پرسيد كه «اگر من بودم چه مي‌كردم؟» و دايماً متوجه وجودِ ذي‌جودِ حضرت باري تعالي مي‌شويد كه به طرفه‌العيني مي‌تواند حال و روزِ من و شما را به حالِ اين درمانده‌ها تبديل كند. تعدادي جوانِ با انرژي و سرزنده و شاداب كه به جاي رفتن به تعطيلات، در كمتر از يك ماه مجبور مي‌شوند گوشت و استخوانِ همديگر را بخورند...
*
هر چقدر كه «شطرنج با ماشين قيامت» بهتر از آني بود كه خيال مي‌كردم، «طوفانِ ديگري در راه است» بسيار بدتر از تصوراتِ قبلي‌ام از كار درآمده است. نمي‌دانم چطور مي‌شود كه احمدزاده كه كم كار مي‌كند، موقع نوشتن مي‌تواند خودش را كنترل كند و از هر دري سخني نگويد و در موقعيت بيانيه‌اي صادر نكند. اما شجاعي كه خيلي كم‌كار هم نيست نمي‌تواند جلوي خودش را بگيرد. چشمتان را ببنديد و يكي از وقايع مهم فرهنگي اجتماعي دهه‌ي چهل، پنجاه و اوايل شصت را به خاطر بياوريد كه توي كتابِ آخرِ شجاعي نباشد. بي‌جنبگي هم حدي دارد! روايت داستان هم كه شاهكار است. چون شجاعي مونولوگ نويسِ خوبي است، ترجيح داده كار را براي خودش راحت كند و در هر فصل همه‌ي شخصيت‌ها بجز يكي خفقان بگيرند و در عوض يك نفر مرتب وراجي كند. براي تنوع هم از قالبِ نامه (كه طبيعتاً مونولوگ است) استفاده كرده و سرِ بچه‌هاي دوره‌ي راهنمايي را شيره ماليده است. خودش هم آخرِ كتاب رسماً نوشته كه داستان مالِ سال 60 است. خجالت هم نمي‌كشد! به من چه كه داستان مالِ سالِ شصت است؟ بيست سال دير كردي! مي‌فهمي؟ بيست سال! يك لحظه دلم براي اميرخاني سوخت كه گفتم بيوتن را چهار سال دير چاپ كرده است!
شانس آورد كه كتاب را نخريده بودم. وگر نه رسماً از او به خاطر تضييعِ وقتِ و پولم يك جا شكايت مي‌كردم.
*
و چيزهاي ديگري كه گفتنش بماند براي وقت ديگر.


منتشر شده توسط حسين غفاري
جمعه، ۱۴ تیر ۱۳۸۷     حسین غفاری     نظرات (2)

عناوین دیگر :
«سر رسید» داشتن
قصه هاي پيام‌بران (3)
دلم گفت بگويم بنويسم
صياد دل‌ها
يك شيشه مرباي تمشك



نظرات



اطلاعات شما ذخيره شود ؟
سه شنبه، ۱۸ تیر ۱۳۸۷ - ساعت :۹:۴۲ بعدازظهر
مهدی رزاقی- چهل مکتوب
توفیق رفیق
دوشنبه، ۱۷ تیر ۱۳۸۷ - ساعت :۶:۳۰ بعدازظهر
دیده بان
سلام بر بندگان خوب خدا... هر روز کم کم 17بار در نمازهای یومیه میگیم: "صراط الذین انعمت علیهم" در روایت داریم که منظور از کسانی که به اونها نعمت داده ایم چند دسته اند که یک گروه از اونها شهدان.... واقعا خوشا به سعادتشون... اما به فرمایش حضرت آقا زنده نگهداشتن یاد شهدا کمتر از خود شهادت نیست پس ما از خدا بخوایم که توفیق بهمون بده در مسیر زنده نگهداشتن راه شهدا قدم برداریم، توفیق بهمون بده اگه : باغ شهادت دوردست است ولی دلهایمان همواره مست است! اگه شهید نشدیم اقلا شهید زندگی کنیم و با شهدا محشور باشیم در آخرت هم محشور بشیم انشاالله... بروزم،قدمتون روی چشم تشریف بیارید و با نظرتون آبادمون کنید! در ضمن اگر مایل به تبادل لینک بودید خبرم کنید... التماس دعا اللهم عجل لولیک الفرج...
نمايشگاه و جشنواره بازي‌هاي رايانه‌اي تهران
به گزارش معاونت ارتباطات و بین الملل بنیاد ملی بازی‌های رایانه‌ای، دکتر بهروز مینایی مدیر عامل این بنیاد با اعلام این خبر گفت: با توجه به افزایش کمی و کیفی تولیدات داخلی و نیز جایگاه بین المللی ایران در عرصه بازی‌های رایانه‌ای و همچنین با هدف شناخت و حمایت از ظرفیت‌ و استعدادهای موجود این صنعت در کشور، نخستین جشنواره و نمایشگاه بین المللی بازی‌های رایانه‌ای تابستان امسال در شهر تهران برگزار خواهد شد.

نقد ورزش مدرن، اغفال و فريب
به بهانه ي برگزاري مجدد جلسه‌ي «نقد فوتبال» در اتحاديه انجمن هاي اسلامي دانش آموزان استان تهران، گشتي در وبلاگ‌ها مي زدم كه اين مجموعه ي خوب را از برادر صهيون پژوهمان پيدا كردم كه دغدغه‌مندانه به جمع آوري مقالات مرتبط با اين موضوع پرداخته بود.
اميدوارم مطالعه‌ي اين مجموعه مقالات براي همه‌ي‌مان مفيد باشد.

درودنامه
واحد طرح و ارزيابي شبكه محترم معارف، در نوشتار پيش‌رو ضمن برشمردن عناوين و عبارات احترام آميز براي پيشوايان و بزرگان دين، ترجمه و موارد كاربرد آن را نيز ياد آور شده است كه مطالعه و شنيدن آن را به دوستان عزيز توصيه مي كنم.
نردبان کاربران رسانه‌های اجتماعی
در رسانه‌های اجتماعی ما با انواع مختلفی از مخاطبان یا به‌عبارت بهتر کاربران مواجه هستیم که بر حسب سطح و نوع فعالیت‌شان دسته‌بندی شده‌اند.
در این مدل کاربران اینترنتی در نردبانی با شش پله دسته‌بندی شده‌اند که بر اساس سطح فعالیت در رسانه‌های اجتماعی به‌دنبال یکدیگر قرار می‌گیرند. این شش پله از بالاترین سطح به‌ترتیب عبارتند از: تولیدکنندگان (Creators)، منتقدان (Critics)، گردآورندگان (Collectors)، پیوستگان (Joiners)، تماشاگران (Spectators) و غیرفعالان (Inactives).

كتاب خاطرات مادر شهیدبلورچی
لامعه لشکرلو در سن 18 سالگی با انتخاب مذهب شیعه از فرقه بهاییت کناره‌گیری کرد و به تربیت فرزند خود اهمیت بسیاری داد. تا جایی که پسرش، مهران (علی) بلورچی در عملیات کربلای 5 و منطقه شلمچه به شهادت رسید.
کتاب "محله‌های زندگی" نوشته مریم برادران در قطع رقعی و 72 صفحه با شمارگان 2300 نسخه و بهای 8500 ریال توسط انتشارات روایت فتح منتشر شده است.



صفحه اصلي  :   آرشيو    :   وبلاگ تصويري  :   لينکهاي تازه  :   ارتباط با ما  :   درباره ما  :   English  :   العربيه