کمتر کسی می تواند تصور کند که در روز اول کارآموزی با چنین صحنه ای روبرو شود. اولین حضور جدی و رسمی در یک واحد تولیدی، واحدی به این بزرگی، و شیفت شب!
تابستان است و هر چند هوا دیرتر تاریک می شود اما سرویسهای شرکت، ساعت چهار و نیم عصر جلوی در کارخانه می رسند. کارگرهای شیفت روز آرام آرام بساطشان را جمع می کنند و جای خود را به زحمتکشان شب می دهند.
جلوی در کارخانه مثل هر روز در این ساعت پر از دستفروشان وانت داری است که از خربزه و انگور و گلابی تا لباس و کفش و نوشابه، مدام کاسبی شان را فریاد می زنند.
خیل عظیم انسانها از میان نرده های ورودی جلوی در، پشت سر هم و با آرامش کامل کارت حضور و غیاب مغناطیسی خود را در دستگاه ساعت زنی می کشند و از پله های ورودی پایین می روند. هر کس به سمت سالن خود. تولیدی ها، نقلیه، کنترل، مهندسی، خدماتی. از پرس کار و جوشکار و تراشکار تا رنگ کار و مونتاژ کار و سرپرست.
این آدمهایی که همه مثل هم، کوتاه و بلند، چاق و لاغر، پیر و جوان، هر روز، مدام، دائم، همین ساعت ، همینجا، یک روز دیرتر، یک روز زودتر، یک روز غمگین، یک روز خسته، یک روز خوشحال. هر روز همین جا، همین آسمان، همین زمین، همین کار، همین حال، همین خدا.
هنگامي که هنري فورد کمپاني اتومبيل سازي فورد را در سال 1903 در ديترويت آمريکا تاسيس کرد، اتومبيل هنوز وسيله اي همگاني نبود و جز به ثروتمندان اختصاص نداشت. توليد انبوه اتومبيل نخستين بار در کارخانه فورد آغاز شد: اتومبيل فورد مدل تي (T)، ارزان و جمع و جور، مخصوص خانواده ها. از اين پس هر خانواده اي مي تواند صاحب يک اتومبيل باشد.
خط توليد اتومبيل فورد مدل T سيستمي ساده بر مبناي يک تقسيم کار بسيار دقيق داشت. در اين خط توليد 7882 عمل مختلف انجام مي گرفت. هنري فورد در خاطرات خويش مي نويسد که از اين 7882 کار تخصصي، 949 کار آن مي بايست که بوسيله مرداني قوي با بدني پر قدرت و در کمال صحت و سلامت انجام گيرد، 3338 کار را مرداني با قدرت بدني معمولي مي توانستند انجام دهند و باقي کارها از عهده زنان و کودکان نيز بر مي آمد.
مي نويسد:
«ما پي برديم که 670 کار را مردان بدون پا و 2637 کار را مردان با يک پا و دو کار را مردان بدون دست و 715 کار را مردان کور نيز مي توانند انجام دهند.»
حتي الوين تافلر، نويسنده موج سوم نيز در هنگام نقل اين خاطرات نمي تواند نسبت به لحن عاري از عاطفه اين سخنان بي اعتنا باشد. او مي نويسد:
«به اختصار براي کار تخصصي ، کل يک شخص مورد نياز نبود. بلکه فقط به قسمتي از بدن وي احتياج بود و تاکنون شواهدي اينچنين زنده دال بر اينکه تخصصي شدن افراطي تا اين حد مي تواند شقاوت انگيز باشد ارائه نشده است.»
نظام تکنولوژيک نظامي شقاوت آميز است و فرد انساني در آن نه به مثابه يک انسان صاحب روح و جسم و عقل و عواطف، بل به مثابه شيئي که مي تواند نقص خط توليد را با دست، پا ، چشم، گوش يا مغز خود جبران کند وجود دارد. و اين معنا را آلدوس هاکسلي چه خوب دريافته است؛ "دنياي متهور نو" در امتداد طبيعي دنياي شقاوت آميزي است که تقسيم کار فورد در آن واقع مي شود و بنابراين خداي انسان هاي دنياي متهور نو فورد است. آنها به فورد سوگند مي خورند و با ترسيم حرف T بر شکم خود به او توسل مي جويند.
مصطفي موند-کنترل کننده جهاني در کتاب هاکسلي- در تعليمات خويش براي دانشجويان مي گويد:
«ماشينها در حرکتند، در حرکتند و براي هميشه بايد کار کنند، توقف آنها به منزله مرگ خواهد بود... چرخها مي بايست بي وقفه گردش کنند، اما بدون مراقبت نمي توانند بچرخند، انسانها هستند که بايد آنها را کنترل کنند. مرداني سخت کوش که محور چرخش چرخها هستند. انسانهايي عاقل، مطيع و همواره خشنود.»
سيطره تکنيک آزادي را نابود کرده است و انسان تا حد محوري که چرخهاي تکنولوژي گرد او مي چرخند تنزل کرده است. استدلال مصطفي موند وارونه است و اين وارونگي هم اکنون نيز وجود دارد و در استدلال ها و براهين همواره اصل بر حفظ و استمرار وضع موجود گذاشته مي شود. مصطفي موند مي گويد که هر چيز بهايي دارد و سعادت و رفاه چيزي است که بهاي آن را با قرباني کردن حقيقت و زيبايي بايد پرداخت... و بشر جديد نيز چنين کرده است.
هر چند که در ساليان گذشته پيدايش علوم و فنوني از قبيل مهندسي فاکتورهاي انساني و روانشناسي کار، بر وقوف متوليان صنعت به آسيبهاي جبران ناپذير سير ترقي و پيشرفت تکنولوژي در عصر جديد تاکيد دارد، اما جهت گيري اينگونه علوم به سمت بهره وري و سودآوري بيشتر دردي از دردهاي جامعه انساني نخواهد کاست.
هرچند شايد پيش بيني هاي افرادي چون هاکسلي ، اورول و يونگر هرگز تا اين حد فجيع و اغراق شده به وقوع نپيوندد، اما به ياد داشته باشيم پيروي نعل به نعل از مسيري که غرب يک قرن پيش از اين پيمود براي ما ارمغاني بهتر از مصائبي که امروز انسان معاصر با آن دست به گريبان است به همراه نخواهد آورد.
با اينحال وقت استراحت كه ميشود؛ با داود و آقا كاظم و اصغر آقا و ساير برو بچههاي رول تست كه كنار هم مينشينيم؛ احساس ميكنم ته دلشان هنوز چيزي جريان دارد كه ماشيني نيست. دستورالعمل ندارد. آمارگيري نميشود. شير كه ميآورند؛ وقتي روزنامه خواندن و جدول حل كردن را با خنده و شوخي برهم ميزنند اميد ميبندم كه حتما ميتوان ماشيني نشد. اسير ابزار نبود. به زندگي فكر كرد. زندگي كه ظاهرا چقدر از كار كارگران خط مونتاژ فاصله دارد...
علاوه بر هر آنچه گذشت يادآوري اين نکته بسيار ضروري مي نمايد که شايد صد سال پيش دست يافتن به يک خط ابتدايي و ساده مونتاژ ، پيشگامي در عرصه علم و صنعت محسوب مي شد؛ اما امروز محض پذيرش آنچه از آن به تکنولوژي ياد مي شود و روح اتم آن در مسير پيشرفته خط توليد يک اتومبيل جلوه مي يابد، يقينا بازيچه اي است که ما را از دست يافتن به مباني حقيقي علم باز خواهد داشت. صاحبان سرمايه و قدرت هر گاه که به نزديک شدن ما به آنچه اصل است آگاهي يابند در متوقف کردنمان از راهي که مي پيماييم مسامحه اي نخواهند کرد. (به ياد بياوريم جنجال جهاني دستيابي ايران به دانش هسته اي را که هنوز هم ادامه دارد و قول آن پير فرزانه که هر جا ديديد صداي دشمن درآمد بدانيد که درست عمل کرده ايد) هوشياري در پرداختن به علوم پايه اي و زير بنايي در کنار حفظ دستاوردهاي جديد صنعتي شايد تنها راه براي دوري از دامي باشد که سالهاست شيطان بزرگ در راه استقلال و آبادي اين سرزمين گسترانيده است.
كار كه تمام ميشود؛ بيرون در و نرسيده به سرويسها دستفروشان بساط پهن كردهاند اين موقع شب و كاسبي ميكنند. تماشاي خريد و فروش طالبي و انگور و دمپايي و پيراهن و ... هنوز برايم لذتبخش است. هنوز ميتوانم به پولش فكر نكنم. مثل اينكه هنوز آدم بزرگ نشدهام. خدايا شكرت.
پينوشتها:
* مقدمهي گزارش كارآموزي1 اين حقير در كارخانهي ايراني توليد اتومبيل (سايپا) تحرير شده در پاييز 82 را مطالعه فرموديد.
** بخش رنگيِ متن، نقل قول از «بشر در انتظار فردايي ديگر» سيدمرتضي آويني است.
*** داشت يادم ميرفت كه چهار سال تمام بيتالمال را به پايم هدر دادند كه مهندس بشوم.
**** انگيزهي بازآفرينيِ اين نوشتهي قديمي و منتشرنشده (!) را بگذاريد به حسابِ -به قول مجيد- قلم آتشين و مرتضي و ما و شما و اينها.
*****حيف ميباشد كه شخصيتِ پرطرفدار و محبوبي چون مجيد با اينجانب همبند و همقلم ميباشد. دعا بفرماييد فرج حاصل گردد.
****** نوارِ غزه كجاست؟ (يادداشتهاي ناچاري) را هم مطالعه بفرماييد. البته مسلماً فرج در پيش است ان شاء الله.
عناوین دیگر :
طواف دوست
كنكور گرسنگان
حسرتهای یزد
راهیان نخلستان - یادداشت های یک سفر غیرمعمولی
كنكور وجدان - وهابيت