روایت امروز
...
نه برادران! چیزی عوض نشده‌است و هنوز هم اُس‌الاساس بنای انقلاب اسلامی بر مبارزه است و هنوز هم ما محتاج هستیم که روح حماسه و ایثار را در میان مردم زنده نگاه داریم، بسیج را تقویت کنیم، اسلحه بسازیم، عاشورا را حفظ کنیم، فرهنگ مصفای عاشوراییٍ جبهه‌های جنگ را اشاعه دهیم و خود را برای یک نبرد طولانی و همه‌جانبه با شیطان آماده کنیم...
سیدمرتضی آوینی رحمه‌الله علیه
آینه‌ی جادو، جلد دوم، مقاله‌ی اول
1367 ه.ش.










 
جمعه، ۵ مرداد ۱۳۸۶

* ديدار اول: بيت الله

تو هم منتظري؛ چون تمام مردم شهر. انتظار چيز خوبي است. اما نه اگر نداني چه خواهد شد. همه دور تا دور خانه را گرفته‌اند و كسي جز به نجوا سخني نمي‌گويد. سه روز است كه كارشان همين است. طواف اين خانه سنتي ابراهيمي است –هر چند در اين روزگار، ذكر لات و عزي نام و يادي از ابراهيم خليل بر جا نگذاشته است- اما سه روز است كه كسي در اين جا قدم از قدم بر نمي‌دارد.

تو هم چشم به راهي؛ چون تمام مردمان جزيره. از آن شب كه بانو ناله‌كنان به پرده‌ي خانه آويخت و سنگ‌هاي ديوار از عظمت او و آن نوري كه به همراه داشت از هم شكافتند، تو هم چشم به راهي تا چه خواهد شد. حالا سه روز است كه نظاره‌ي خانه جاي طواف آن را گرفته است و روز و شب جمعيت منتظرند تا... تا... كسي نمي‌داند؛ و از همين روست كه سخني نمي‌گويند.
كليدداران خانه در اين سه روز هر چه كردند، درب كعبه باز نشد و شكاف ديوار چنان به هم آمده كه گويي اصلاً گشوده نبوده و اين همه نگراني ابوطالب را دو چندان كرده‌است. همسر باردارش تنها و بي‌ياور درون خانه است و اين، آن‌قدر باورنكردني است كه اگر خودش با چشم خود نديده بود، هرگز نمي‌پذيرفت. كاش مي‌توانستي به او بگويي نگران نباشد. آخر تو محرم در و ديوار و سقف خانه‌هايي.
ديري نخواهد پاييد كه بانو با نوزادي در آغوش از همان شكاف –كه در دل تاريخ جاودانه خواهد شد- بيرون مي‌آيد و مردمان –چون حسودان مصر كه از حيرتِ جمالِ يوسف انگشت خود بريدند- از فرط هيجان مدهوش خواهند شد. كاش ابوطالب صدايت را مي‌شنيد، هم‌چنان كه اكنون به سمت تو خيره مانده‌است و اشك مي‌ريزد. او سال‌هاست خداي خود را با نگاه به تو مي‌خواند. خداي واحدي كه اعتقاد به او، تنها اميدش براي زيستن در اين شهر مقدس است.
-: «اي خداي ابراهيم! همسرم را فرزندم را به تو سپرده‌ام؛ در خانه‌ات كه از آن گرامي‌تر محلي بر روي خاك نيست، تنهايشان مگذار، چنان كه مرا تنها نگذارده‌اي.»
ابوطالب زير لب اين دعا را مي خواند كه آن اتفاق افتاد و خروش از جماعت برخاست: از سقف خانه نوري به آسمان رسيد و ديوار دهان باز كرد و ابوطالب به خاك افتاد. پس برخواست و همسرو فرزند را در آغوش گرفت. به راستي نمي‌دانست حال بانو را بپرسد يا روي فرزند را ببوسد.
-: «اي فرزند عبدالمطلب! اين حيدره پسر توست كه ملايك در حملش مرا ياري دادند و خدايت در خانه‌اش پذيرايش بود.»
-: «اي دختر اسد! حيدره در شأن اين نوزاد نيست. او را به اذن آن هاتف غيبي كه شبي پيش از اين در خواب مرا نداد داد، علي ناميدم كه عالي اعلي باشد بر روي زمين تا هميشه.»
انتظار به پايان رسيد. تو هم خوشحالي و مشتاق ديدن روي نوزاد. مردمان فوج فوج گرد ابوطالب و بانو و فرزند را گرفته‌اند و هر كس تبركي مي جويد و ذكري مي‌گويد. و نوزاد اما لب فرو بسته و چشم نمي‌گشايد. گويي ناز مي‌كند براي نگريستن به چهره‌ي جهانيان و شرم دارد از رسيدن صدايش به گوش نامحرمان. او در ميان اين همهمه و هياهو به خواب شيريني فرو رفته است. اما شايد او هم منتظر است. منتظرِ... و اين را تو خوب مي‌داني.
حلقه‌ي جمعيت هر لحظه تنگ‌تر مي‌شد كه ناگهان در ميان ازدحام مردم راهي باز مي‌شود و همگان به احترام راستگوترين و امانت‌دارترين مرد شهر سكوت اختيار مي‌كنند. آه كه چقدر راه رفتنش در كنار بيت‌الله به ابراهيم مي‌ماند. تو حالا مي‌تواني امين مكه را ببيني كه با رويي گشاده به سوي عمو مي‌آيد و او را شادباش مي‌گويد:
-: «عمو جان! چشم انتظاري‌ات و چشم انتظاري بني‌هاشم به سر آمد. خجسته فرزندي است مولود كعبه، ما و اهلِ ما را.»
دستانش را پيش مي‌برد و نوزاد را از ابوطالب مي‌گيرد و او را در آغوش مي‌كشد.
-: «آمدي جان برادر! آرامش روحم! قرارِ قلبم! چه بي‌معني بود زندگي بدون تو اي عموزاده! پس چرا چشم بسته‌اي؟ علي جان! چشم بگشا و مرا بنگر.»
-: «السلام عليك يا رسول الله و رحمه الله و بركاته»
چشم گشوده است و اولين بار با نظاره به وجه سيد بطحا لب به تبسم مي‌گشايد.

نوزاد را بر روي دست، به سوي كعبه، رو به آسمان و رو به تو مي گيرد. گويي مي‌خواهد تو هم خوب او را ببيني.
-: «اي صاحب اين خانه‌ي باعظمت! اي مالك آسمان‌ها و زمين! اي گرداننده‌ي خورشيد و ماه! اين علي مولود خانه‌ي توست كه امروز چشم ما را به جمالش نوراني ساختي. به قدرت خود او را از شر بدي ها ايمن بدار و بر جميع بندگانت شرافتش ده.»

... و چهاردهمين شب از ماه رجب، سي‌سال پس از عام‌الفيل، يقيناً اولين شبي بود كه اهل زمين در بيت‌الله تو را آن‌قدر درخشان و زيبا مي‌يافتند. آن روز در زمين خورشيد ديگري متولد شد كه پرتو نور او تا انتهاي آسمان‌ها هم مي‌رسيد و تو از آن شب آينه‌ي نورِ دو خورشيدي!


* اين مختصر، بخش اول از كتابي نانوشته، يادگارِ روزگارِ خوبِ دانش‌جويي است؛ تقديم به آستان نجف و ايوان بي‌سقف و باران نيمه شبي...



منتشر شده توسط حسين غفاري
جمعه، ۵ مرداد ۱۳۸۶     حسین غفاری     نظرات (4)

عناوین دیگر :
طواف دوست
كنكور گرسنگان
حسرت‌های یزد
راهیان نخلستان - یادداشت های یک سفر غیرمعمولی
كنكور وجدان - وهابيت



نظرات
جمعه، ۲۷ مهر ۱۳۸۶ - ساعت :۶:۱۸ بعدازظهر
سعيد
سلام بابا اي ول آقاي غفاري متني چيزي خواستين در خدمتيم موفق باشيد
جمعه، ۲۳ شهریور ۱۳۸۶ - ساعت :۱۱:۱۵ بعدازظهر
قرایی
سلام خسته نباشید برای اقدامات جهادی دوست داریم که ار اطلاعلت و تجربیات شما و دوستان شما استفاده کنیم به نمایندگی از سازمان دانشجوییان سمیه قرایی 09122931343
    gharaie160@yahoo.com    
سه شنبه، ۹ مرداد ۱۳۸۶ - ساعت :۱۰:۵۷ بعدازظهر
امير
حاج حسين خوش به حال شاگردات عيدتون مبارك
    amir****@yahoo.com    
جمعه، ۵ مرداد ۱۳۸۶ - ساعت :۹:۳۳ بعدازظهر
اطلسي
بي نام او كه نمي شود آن روز در زمين خورشيد ديگري متولد شد كه پرتو نور او تا انتهاي آسمان‌ها هم مي‌رسيد و تو از آن شب آينه‌ي نورِ دو خورشيدي! عيدتون مبارك متن بسيار زيبايي بود التماس دعا
    atlasi_313@yahoo.com    
پدیده‌ی «باحجابان بی‌حیا» در تلویزیون ایران
مطلبی بسیار خواندنی درباره‌ی ابعاد پنهان بی‌حیایی باحجابان:
«ارتباطات غیر کلامی» وجه مهمی از ارتباطات انسانی است. بر خلاف پندار عمومی ارتباط‌گران که در آن وجه کلامی ارتباط از اهمیت و اولویت بالاتری برخوردار است، دانش ارتباط‌شناسی و ذهنیت متخصصین این عرصه، وجه غیرکلامی ارتباط را جدّی‌تر و با اهمیت‌تر از وجه کلامی می‌شناسد...

لطفا مدیران مدارس نخوانند
... البته مدیری که چنین چیزی از معلم المپیاد می‌خواهد، هرگز به ‌روی خودش هم نمی‌آورد که سرنوشت دانش‌آموزی که به امید فتح افق‌های دور (و البته با اخذ شهریه اضافه به نام کلاس المپیاد) به ‌زور به کلاس المپیاد فرستاده‌ می‌شود، هیچ اهمیتی ندارد...

بازی جدی است!
در ویژه نامه‌ی نوروز 90 هفته نامه‌ی پنجره، پرونده‌ای برای بازی‌های رایانه‌ای کار شده که محمد سیدغراب زحمتش را کشیده. چند تا مصاحبه و مقاله با دیدگاه‌های مختلف جمع کرده‌اند که خواندنی است.
یک چیزی هم خودم نوشته‌ام که مستقلاً در راوی منتشر می‌کنم.

درباره فتواي التزام عملي به ولايت فقيه
همه چيز از انتشار يك استفتاي فقهي درباره ي ولايت فقيه از آيت‌الله خامنه‌اي شروع شد. جنجال رسانه‌اي و ديگر هيچ.
به اين بهانه پايگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار رهبري پرونده ي خوبي در رابطه با اين موضوع جمع و جور كرده كه هنوز درحال تكميل است.
اگر حال و حوصله داشته باشيد حتماً مطالب جالبي در آن پيدا مي‌كنيد.

نمايشگاه و جشنواره بازي‌هاي رايانه‌اي تهران
به گزارش معاونت ارتباطات و بین الملل بنیاد ملی بازی‌های رایانه‌ای، دکتر بهروز مینایی مدیر عامل این بنیاد با اعلام این خبر گفت: با توجه به افزایش کمی و کیفی تولیدات داخلی و نیز جایگاه بین المللی ایران در عرصه بازی‌های رایانه‌ای و همچنین با هدف شناخت و حمایت از ظرفیت‌ و استعدادهای موجود این صنعت در کشور، نخستین جشنواره و نمایشگاه بین المللی بازی‌های رایانه‌ای تابستان امسال در شهر تهران برگزار خواهد شد.



صفحه اصلي  :   آرشيو    :   وبلاگ تصويري  :   لينکهاي تازه  :   ارتباط با ما  :   درباره ما  :   English  :   العربيه