دوشنبه، ۱۸ تیر ۱۳۸۶
1.
در سختيها
با خدا بودن
و با يادِ خدا بودن
و به يادِ خدا بودن
و يادِ خدا كردن
..
سخت است.
2.
اهلِ فالِ نيك و بد زدن نيستيم و صد افسوس كه نيستيم. در روز اين همه نشانهي اميدبخش و نشاط آفرين اطرافمان ميچرخد، در روز اين همه بار مي شود كه معجزهاي رخ مي دهد؛ اين همه لحظه ميشود كه ناگهان نامرادي به مرادِ دل تبديل مي شود؛ از دلِ سختي، خوشي و راحتي پديد ميآيد و نميبينيم و نميفهميم.
همين كسي كه امروز ظهر، اتفاقي، در نماز جماعت كنارِ دست من نشست؛
همين رفيقي كه ناغافل بعد از مدتها توي مترو ميبيني؛
همين كتابِ خاك خوردهاي كه بعد از اين همه وقت امروز چشمت را وسط كتابخانه ميگيرد؛
همين بليط مشهدي كه ناخواسته براي پس فردا جور ميشود؛
همين زيارتِ ناگهاني كه نصيبت ميشود؛
همين صفحه از قرآن كه اتفاقي بازمانده است؛
همين آيهاي كه در كتيبهي دورِ محراب، بعد از قرنها، امروز به چشمت آشنا ميآيد؛
همين قصههاي باستاني و تكراري كه اين روزها زمزمه ميكني: داستان آدم، داستان دو برادر، داستان نوح و طوفاني كه از خدا خواست، داستان ابراهيم (و ابراهيم كه يك امت بود) و ماجراي و ماجراي و ماجرا؛
همين غزلِ امروزِ سعدي، حكايتِ ديشبِ گلستان، خاطرهي عصرِ روزِ دوشنبه.
3.
فشارت ميدهد و فشارت ميدهد و فشارت ميدهد تا بگويي: «آخ!» بتركي.
اما تو پوستت نرم است. آبلمبو ميشوي.
آبِ سرخ را ميمكد و تفالهي سفيد ميماند.
..
اين ماجراي زندگي من است، اگر انار بودم.
4.
مجيد رفتهاست بشاگرد تا دو ماه سرِ بچههاي پيچيدهاي كه زندگي سادهاي دارند گرم كند و من ماندهام تهران و با بچههاي سادهاي كه زندگي پيچيدهاي دارند دل خوش كردهام. جمله:
«اي دل! تو چه ميكني؟ ميماني يا ميروي؟»
5.
دلم تنگِ كاغذ و مداد بود و هيچ نشد توي حرم چيزي بنويسم. اين جا تلافي كردم.
6.
تا «راوي مجيد» برگردد، هر هفته اجباراً «راوي حسين» را تحمل ميفرماييد. پيشاپيش از صبر شما سپاسگزارم.
منتشر شده توسط حسين غفاري
دوشنبه، ۱۸ تیر ۱۳۸۶ حسین غفاری نظرات (8)
عناوین دیگر :«سر رسید» داشتنقصه هاي پيامبران (3)دلم گفت بگويم بنويسمصياد دلهايك شيشه مرباي تمشكنظرات
سه شنبه، ۲۶ تیر ۱۳۸۶ - ساعت :۱۱:۳۰ بعدازظهر
ShangoolS
سلام
×زيارت قبول !
×قصه هاي باستاني .... خيلي هايشان عين امروزمان هستند !
×هسته من را در آورد و مرا خورد .... اين ماجراي زندگي من است اگر موز بودم !
×منم به روزم !
.
.
تا بعد _ بي كلام !
سه شنبه، ۲۶ تیر ۱۳۸۶ - ساعت :۳:۵۲ بعدازظهر
At
حکما دلت باید انار باشد تا بشود چلاندش...
دوشنبه، ۲۵ تیر ۱۳۸۶ - ساعت :۱۱:۵۸ بعدازظهر
حميد اخا رحيم
حديث : هركس حميد اخارحيم را در غربت زيارت كند امام رضا (ع) دوستش خواهد داشت .
دوشنبه، ۲۵ تیر ۱۳۸۶ - ساعت :۱۱:۵۴ بعدازظهر
حميد اخا رحيم
اهل خرده گرفتن نيستم حاجي ولي خيلي نامردي !!!
یکشنبه، ۲۴ تیر ۱۳۸۶ - ساعت :۱۱:۳۶ صبح
عبد الله
بسم الله
اي كاش امشب كه شب اول رجب است, نداي " اين الرجبيون ما را در مي گرفت و ما را تا سيزده رجب و از آنجا تا 27 م و از سكوي نوراني مبعث, به نيمه شعبان و .....
و شب هاي قدر چقدر به انسان نزديك نزديكند, انسان در عين حالي كه حزن دارد مبتهج نيز هست و در عين ابتهاج محزون !
انسان با اينكه به خود علاقه دارد , از خودش منزجر و فراري است.
و براي همين, رسول ص معشوق خود را ندا مي داد : زدني فيك تحيرا !!!
ما ميخواهيم از حيرت هاي آخر الزمان رها شويم و پيامبر مي فرمود خدايا : پس از پس, حيرت هاي من را زياد كن.
به اميد انكه ما شبهاي قدر را درك كنيم كه : "هر شب, شب قدر است اگر قدر بداني "
و در آخر
مرده دل زنده نداني كه كيست
آنكه ندارد به خدا اشتغال
جمعه، ۲۲ تیر ۱۳۸۶ - ساعت :۱:۴۶ بعدازظهر
رضا
دستور جلسهي دوشنبهاي كه ميآيد ...
جمعه، ۲۲ تیر ۱۳۸۶ - ساعت :۷:۰۲ صبح
عقيق
زیارت قبول
1-در راحتی ها و خوشی ها
و سر مستی ها
خدا بودن
با و با يادِ خدا بودن
و به يادِ خدا بودن
و يادِ خدا كردن
..
سخت است.
2-اتفاق کلمه کوچکی ست برای این اتفاقات !!!!!
3-گاهی ...فقط کافی ست انار دلت ترک بخورد
4-همه مان رفتنی هستیم چه بخواهیم وچه نخواهیم .....واین نقطه مشترک همه ی مردم دنیا ست
5و6- منتظر نوشته هایتان هستیم هرهفته
پنجشنبه، ۲۱ تیر ۱۳۸۶ - ساعت :۷:۱۳ بعدازظهر
ياسي(زهرا)
سلام خوبه لااقل شما هستيد .....و مي نويسيد ..راوي همان راوي است با همان طراوت و شادابي ... حالا مي خواد راوي مجيد باشه يا راوي حسين... با اين مسئله اي كه مطرح كرديد موافقم خيلي از مسائل يه دفعه اي چنان پيش مياد كه آدم خودش مي مونه.....براي منم همين ديروز يه دفعه اي و يه جورايي به قول شما قم رفتگي پيش اومد البته در حال حاضر تبديل به قم نرفتگي شده حالا چرا؟ خب معلومه به خاطر معذل هميشگي يعني كنكور........ به قول معروف دو هفته اخره و نتيجه گيري.البته اضافه كنم كه از خانوم قول گرفتم كه بعد كنكور حتمني بطلبه... بنويسيد ما منتظريم.....