دوشنبه، ۲۱ خرداد ۱۳۸۶
*
مدرسه، وقتي بچهها نيستند، از اداره هم بدتر است. توي اداره ها وقتي ارباب رجوع يا مشتري نباشد، همه چيز سر جاي خودش است. همه سرشان خلوتتر است. بگو بخند دارند. تقريباً همه چيز دلپذيرتر مي شود.
اما توي مدرسه اين طور نيست. ظاهراً همهي امور وابستگي تام و تمام به حضور دانشآموز دارد. وقتي بچهها نيستند هيچكس حوصلهي كار ندارد. همان معلمهاي بگو بخندِ هر هفته، توي دفتر اخم ميكنند و موقع روزنامهخواندن يا چايي خوردن سرشان را هم بلند نميكنند. احتمالاً اگر مُجاز بود، تند و تند سيگار ميكشيدند و با قوطي كبريتش روي ميز بازي ميكردند. سرايدار و نظافتچي هم كسل است. حتي او هم به سر و صداي بچهها، به شلوغبازيهايشان، به كثيف كردن راهروها و كلاسها عادت كرده است.
مدرسه، وقتي بچهها نيستند، از اداره هم بدتر است و من مدرسهاي را دوست ندارم كه وقتي بچهها نيستند همه خوشحال باشند. مدرسه براي من اين گونه تعريف ميشود.
بچهها نخِ اتصالِ دانههاي تسبيحِ مدرسه هستند.
**
با خودم فكر ميكنم كه كارِ كدام پيامبر از همه سختتر بوده و در همان اولياش در ميمانم. يعني آدم ابوالبشر (علي نبينا و آله و عليه السلام) تنهايي چه ميكرده است؟
::پينگاشتها::
+ مجيد جان! رفيقِ رفيقِ آدم، لزوماً رفيقِ آدم نيست. آدم بايد خودش آدم باشد كه آدم كه آدم شد، عالم عالم ميشود. بنگر و هشدار!
++ مجيد جان! خودي و نخودي و غيرخودي كه مفهوم است؟ ما خط قرمز داريم و هر كه پايش را آن طرف خط گذاشت، صراحتاً غيرخودي است. رفيق و نارفيق هم ندارد. بشنو و هشدار!
+++ مجيد جان! نوشتهي پيش از اينت، راوي را از پياده روي به دويدن انداخت. اگر اهل دويدني، بدو و اگر نه، ما را به قدم زدنِ خودمان واگذار. هر چند كه اگر شما بدوي، همچنان پايهي پا به پا دويدنت هستيم.
++++ حسين جان! دوستان و آشنايان، زياده اينجا ميآيند و زياده مترصد خواندن از فضاي حقيقي هستند. تا كي نثرِ مُتكلفِ مُتصَنعِ آبستره؟!
+++++ شايد بهتر باشد. شايد هم نه! كسي چه مي داند؟
منتشر شده توسط حسين غفاري
دوشنبه، ۲۱ خرداد ۱۳۸۶ حسین غفاری نظرات (15)
عناوین دیگر :طواف دوستكنكور گرسنگانحسرتهای یزدراهیان نخلستان - یادداشت های یک سفر غیرمعمولیكنكور وجدان - وهابيتنظرات
جمعه، ۸ تیر ۱۳۸۶ - ساعت :۷:۲۳ بعدازظهر
حميد اخا رحيم
به روزمرگي افتادگي عزيز دل برادر !!!
جمعه، ۸ تیر ۱۳۸۶ - ساعت :۴:۳۰ بعدازظهر
علي آقا مربي
دستگاه معادلاتی را که در دايره نوشتم لطفا بخوانيد.
اگر نظری داريد منتظرم که بخوانم يا بشنوم.
پنجشنبه، ۷ تیر ۱۳۸۶ - ساعت :۱۱:۴۷ صبح
k
j
سه شنبه، ۵ تیر ۱۳۸۶ - ساعت :۰:۳۴ صبح
اسفند
در طي سال قدر دانش آموزاي بيچاه رو نميدونين حالا به جاي خاليشون زل بزنين و حسرت بخورين! البته اين خاصيت آدميزاده...
شنبه، ۲ تیر ۱۳۸۶ - ساعت :۸:۴۸ بعدازظهر
فاطمه
سلام//////! ما فِك ميكرديم كه وقتي دانش آموزا مدرسه نباشن معلم ها خوشحال تر از هميشه هستن! نگو معلم ها هم دلشان براي ما تنگ ميشه!!! خوب چيزي رو به ما گفتين!!! مهرماه بشه بريم معلم هامون رو اذيت كنيم!!! شما كه پيام بر هستين چرا؟!!! راستي با تست عربي دارم سر و كله ميزنم! دعا كنين فقط! :((
دوشنبه، ۲۸ خرداد ۱۳۸۶ - ساعت :۵:۴۱ بعدازظهر
سنا
بنام خدا
سلام راوي جان. خوبي ؟ اولين باره كه وب شما سر مي زنم خوشم اومده. دستت گلت نداره . خيلي با سليقه اي. در مورد مدرسه نمي دونم چي بگم ولي اصولا مدارس ما خيلي چرته تعطيليش با باز بودنش هر دوش يه معني داره. چرا دروغ بگم تازگي ها خيلي منفي شدم ولي نمي دونم چرا.زياد حرف زدم. پاشم برم پي كارم.راستي به منم يه سر بزن. باي باي يا به تعبيري يا حق
یکشنبه، ۲۷ خرداد ۱۳۸۶ - ساعت :۷:۲۱ بعدازظهر
ShangoolS
خوشحالم كه توي سال تحصيلي بقيه دانش لمزا به اندازه من مريض نميشن و غيبت نميكنن !
.
.
تا بعد _ بي كلام !
یکشنبه، ۲۷ خرداد ۱۳۸۶ - ساعت :۲:۳۸ بعدازظهر
عليرضا
در حال حاضر ارباب رجوع مدرسه ها، پدر مادرا هستن.... كه وقتي نيستند مدرسه آروم و خوب است و كارها خيلي خوب پيش ميره!!!!
جمعه، ۲۵ خرداد ۱۳۸۶ - ساعت :۳:۲۱ بعدازظهر
آقا سجاد
ولی دانشگاه هم خلوتش خوبه . چیه هر وقت می ری چند دو تا از دوستان دست در دست هم گره کرده فضای مشمئزکننده ای رو درست می کنن یا اسنکه در هر کلاسی رو که باز می کنی ، به جای استاد و دانشجو ، دانشجویی رو می بینی که استاد شده (سیامک انصاری) یا توی سایت اصلن جا نیست بشینی . دانشگاه خالیش خوبه !
پنجشنبه، ۲۴ خرداد ۱۳۸۶ - ساعت :۱۱:۳۳ صبح
At
نه دانش آموز خوبه نه مدرسه...!!!!
چهارشنبه، ۲۳ خرداد ۱۳۸۶ - ساعت :۱۰:۵۴ بعدازظهر
رضا
دانش آموز هم آنش خوب است كه مدرسه را تنها نگذارد! ها....؟
سه شنبه، ۲۲ خرداد ۱۳۸۶ - ساعت :۰:۳۴ بعدازظهر
عقيق
ای درد توام درمان، در بستر ناکامی
وی یاد توام مونس، در گوشه تنهایی
وی خاطره ات پونز، نوک تیز ته کفشم
این صندل رسوایی، این صندل رسوایی...
سه شنبه، ۲۲ خرداد ۱۳۸۶ - ساعت :۱۱:۰۱ صبح
باد صبا
اصلا چه فرق ميكند كه كار كدام يك سخت تر بوده!
همينكه نامت پيام بر باشد يعني اينكه بايد پي همه چيز را به تن بمالي. تنهايي,تهمت,قدر ناشناسي,... هيچ راه ديگري هم نداري! تو بايد پيام بر باشي. اگه هم خسته شدي "يونس" را كه يادت هست!!
"فاستقم كما امرت"
سه شنبه، ۲۲ خرداد ۱۳۸۶ - ساعت :۷:۴۷ صبح
محمد امين
خارج شدم از مدرسه اي كه وقتي بچهها نبودند همه خوشحال بودند. مدرسه اي كه معلمان و كاركنانش در آرزوي باريدن برف و آلودگي هوا خانه را به قصد مدرسه ترك مي كنند. سال خوبي بود. " جاي همگي خالي! "
سه شنبه، ۲۲ خرداد ۱۳۸۶ - ساعت :۰:۱۰ صبح
دانش جوی حقوق
حیف ... صدحیف !