دوشنبه، ۱۷ اردیبهشت ۱۳۸۶
بگذريم؛ يزد، موطن دوم من است و اصلاً نه مثل اين باشد كه يك سالي يا بيشتر از او دور بوده باشم؛ دايماً در من جريان دارد. گاهي ميپندارم كه دايم در يزد زندگي ميكنم و گاه سري به تهران ميزنم. باز شك ميكنم كه از اول كجا بودهام؟ تهرانيام كه يزد مرا به خودش خواند يا يزديام كه تهران مرا در خود بلعيد؟
و عجيب است كه تا هفت پشت از اين طرف و آن طرف، سببي و نسبي، همسايهاي، همچراغي، همدامادي، هم در خاندان و اقوام نيست كه كويري باشد؛ و عجيب است كه من اين چنين بد كويريام.
**
آدم بايد آشنايش خدا باشد كه همه جا هست. اين كه پابند يك شهر و يك محله و يك خانه و يك ميز و يك مدرسهايم مال اين است كه كم با خدا آشناييم. آدم بايد آشنايش خدا باشد كه هر جا رفت باشد.
درويش را هر جا كه شب آيد، منزل آيد.
اگر پابستهي اين ناآشنايي با خدا نبودم –و عزيز و بانو و وابستگان هم- لحظهاي «تلخي هجران روي آن نازنين» را بيش از اين به جان نميخريدم و از تهران ميرفتم.
نزد وجدان خود به اين پايبندم.
(يزد . پنجم محرمالحرام 1428)
* به مناسبت ديدارِ جانفزاي آن يارانِ آشنا، هادي و سيدعلي، نوشتم و به يادِ حامد.
* اگر هفدهم ارديبهشت كه ميگويم تو را به ياد چيزِ خاصّي نمياندازد، لابد تقصير از من است كه قبلاً برايت نگفتهبودم كه هفدهم ارديبهشت روزِ خاصّي است.
* ترانه هاي عبدالجبار كاكايي و «باران خلاف نيست» كورش علياني را در نمايشگاه كتاب از دست ندهيد.
* سرِ شب برادرم آمد كه خداحافظي كند براي رفتن به سربازي؛ و مگر اين همه از كودكيِ ما گذشته است؟
* همديگر را دعا كنيم.
منتشر شده توسط حسین غفاری
دوشنبه، ۱۷ اردیبهشت ۱۳۸۶ حسین غفاری نظرات (17)
عناوین دیگر :طواف دوستكنكور گرسنگانحسرتهای یزدراهیان نخلستان - یادداشت های یک سفر غیرمعمولیكنكور وجدان - وهابيتنظرات
یکشنبه، ۳۰ اردیبهشت ۱۳۸۶ - ساعت :۶:۳۲ صبح
محمد امين
جهت يادآوري: فردا دوشنبه است!
شنبه، ۲۹ اردیبهشت ۱۳۸۶ - ساعت :۷:۱۵ بعدازظهر
محمد امين
سلام مجيد. ساكم رو ببندم بريم خرمشهر؟
چهارشنبه، ۲۶ اردیبهشت ۱۳۸۶ - ساعت :۰:۴۱ بعدازظهر
غلامرضا همداني
معلمي كه سر وقت نياد سر كلاس به درد ... مي خوره !
چهارشنبه، ۲۶ اردیبهشت ۱۳۸۶ - ساعت :۹:۱۵ صبح
حمید داودآبادی
بنام حضرت دوست
و ... تنها صداست که می ماند ...
صدای خس و خس سینه ای سوخته
صدای ترکیدن طاول های شیمیایی
صدای گریه های بی صدای دخترک بر بالین پدر
صدای هق هق همسر در داغ شوهر
صدای من
صدای تو
صدای ما
صدای شاعری که عربده کشان از شهدا می سراید
صدای شیپور جنگی که نواخته می شود
...
و صدای گوش هایی که نمی خواهندبشنوند و چشم هایی که نمی خواهند ببینند
و دست آخر این که:
کسی را که خود را به خواب زده هیچگاه نمی توانی بیدار کنی!
چهارشنبه، ۲۶ اردیبهشت ۱۳۸۶ - ساعت :۷:۳۹ صبح
محمد امين
مجيد چرا نمي نويسي؟ امروز چهارشنبه است. جلسه كه هستي؟
سه شنبه، ۲۵ اردیبهشت ۱۳۸۶ - ساعت :۰:۱۵ بعدازظهر
مهرداد آقاجاني
شمارمو يادم رفت بذارم 09352584250
سه شنبه، ۲۵ اردیبهشت ۱۳۸۶ - ساعت :۰:۱۲ بعدازظهر
مهرداد آقاجاني
سلام آقاي غفاري
من مي خوام معلم شم راهشو نمي دونم منو راهنمايي كنيد
شنبه، ۲۲ اردیبهشت ۱۳۸۶ - ساعت :۴:۳۱ بعدازظهر
حميد اسكندري
باز هم همانند هميشه نميدانم در جوابت چه بنويسم و چه بگويم ولي اگر اينو نگم خفه ميشم(اي بلبل عاشق جز براي شقايقها نخوان) و آدپته شده با تو( هيچ كس زاغچهاي را لي يك مزرعه جدي نگرفت برو در خونه خودت بخون.
شنبه، ۲۲ اردیبهشت ۱۳۸۶ - ساعت :۴:۱۲ بعدازظهر
آرام
سلام
كاملا مخالفم
دلايلم رو به طور مفصل در وبلاگم نوشتم در قسمت آرشيو مي تونيد بخونيد
از علي نعمت - سعيد بابايي و محمد امين احمد زاده هم مي تونيد بپرسيد
علي علي
شنبه، ۲۲ اردیبهشت ۱۳۸۶ - ساعت :۱۱:۰۵ صبح
diamond
در عجبم كه چرا اينجا رو تا حالا كشف نكرده بودم آخه از وبلاگ ها خوشم نمياومد
چه قلم دلنشيني داري آقا حسين
من هم كوير رو دوست دارم شايد به اين دليل باشه كه يه جور بوي قريبي ميده تو مايه هاي غربت من نميتونم اون حس رو بگم ....
يه جور بوي آشنا
شبهاي كوير واقعا آسمون به زمين نزديك ميشه يا شايدم زمين به آسمون
شب كوير بوي خدا ميده
اونجايي كه من زندگي ميكنم كوير نداره اما من تو ذهنم خيلي به كوير رفتم
كوير مهربونه خيليا زيبايش رو نديدن
جمعه، ۲۱ اردیبهشت ۱۳۸۶ - ساعت :۶:۰۹ بعدازظهر
فاطمه
سلام. با اينكه از گرما و خشكي متنفرم! و هر وقت به يك جاي گرم و خشك ميرم حالم بد ميشه و مجبورم زود اون شهر رو ترك كنم!!! اما به شدت كوير رو دوست دارم! آخه از بس درخت و جنگل و دريا و سرسبزي ديدم خسته شدم! يزد هم احتمالا جاي قشنگيه و من هم به خاطر لهجه ي شيرين مردمشون و تديني كه دارن علاقه دارم .... راستي شما زبون مازندراني بلدين؟ يه لحظه فك كردم همشهري هستيم بعد يي هو فهميدم نه كل يوم تهراني هستيد ... راستي روز معلم رو البته با تاخير و پساپس( مخالف پيشاپيش!!!) بهتون تبريك ميگم! البته به قول معلم هامون هر روز بايد روز معلم باشه!!! راستي آش رشته خوردين خوش به حالتون(آش پشت پا!!!) و بعد به قول زهرا چشتون روشن و جاش خالي نباشه! (آخه نميدونستم چي بگم!!!) ... اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم ... يا رضا
جمعه، ۲۱ اردیبهشت ۱۳۸۶ - ساعت :۵:۵۷ بعدازظهر
زهرا(ياسي)
سلام.ميگم حيف نيست بريد كوير؟ هواي خشك،گرما،بي آبي،خشكي،آقا پاشيد بياين شمال ببينيد چه هواييه! مني كه از وقتي چشمم رو وا كردم اينجا بودم خداييش كفم از اين هواي خوب داره ميبره! يه خورده تبليغ كنم: هواي مطبوع ، آغشته با عطر بهار نارنج، نسيم خنك، آسمون آبي ! اگر چه خب كوير هم براي خودش محسناتي داره بهر حال خداوند تبارك و تعالي خودش فهميده در زمين بگرديد و نشونه ها رو پيدا كنيد از كجا معلوم شايد نشونه ي ما هم تو همون كوير ها باشه! شما عوض ما بگرديد نشونه اي هم پيدا كرديد به ما نشون بديد ... راستي چشتون روشن و جاتون خالي نباشه برادرتون رفته سربازي ... در پناه حق
جمعه، ۲۱ اردیبهشت ۱۳۸۶ - ساعت :۱۰:۴۸ صبح
محمد امين
سعيد رفت ؟
پنجشنبه، ۲۰ اردیبهشت ۱۳۸۶ - ساعت :۱:۱۸ بعدازظهر
آقا سجاد
1.سلام
2.جاي برادرت خالي نباشه ، اميدوارم براي جهادي مشكلي نداشته باشه
3.غلام همت آنم كه زير چرخ كبود / ز هر چه رنگ تعلق پذيرد آزاد است -- حافظ
چهارشنبه، ۱۹ اردیبهشت ۱۳۸۶ - ساعت :۱:۱۴ صبح
امید محدث
تهران اومدي خبرم كن حسين جونم
سه شنبه، ۱۸ اردیبهشت ۱۳۸۶ - ساعت :۴:۵۳ بعدازظهر
At
شما هم دعا كنيد ما رو !
سه شنبه، ۱۸ اردیبهشت ۱۳۸۶ - ساعت :۸:۰۶ صبح
رضا
اين رفيق شما خيلي سر به هواست!
هنوز ميرود آنجا! خوبه تابلو به اون خوشگلي زدن سر در كه تعطيل است!
به حضرت آقا كه تشريف بياريد اندروني!