چهارشنبه، ۱۸ بهمن ۱۳۸۵
تو تابلويي. يادت نرود. يك تابلوي باشعور و فهيم. زير و روي بندگان خدا را يكي نكن. تو يك بندهاي؛ درست مثل خودِ آنها:
«قل انما انا بشر مثلكم، يوحي الي...»
فرق تو همين است. تو فقط واسطهاي. گوشَت را تيز كن كه از كجا وحي ميشود. چه كار داري خدا بندگانش را از چه راههاي ديگري دوست دارد هدايت كند؟ خيابان پر است از تابلو. آدم بايد در نهايت خودش عاقل باشد. بگردد تابلوي مسير خودش را پيدا كند. نميتواني جلوي تابلوهاي ديگر را بگيري. نميتواني براي تابلوها تكليف تعيين كني اخوي! تو خدا نيستي. شايد خدا خواسته بندهاي از تابلويي غير از تو به مقصد برسد. تو از كجا ميداني؟ مگر خدايي؟
معلمي شغل انبياست. پيامبرِ خوب داريم؛ پيامبرِ بد هم داريم. پيامبرِ بد، استكبار ميورزد و دعوي خدايي ميكند. اما...
تو خوب باش!
پارهاي از پينوشتها:
* واضح است كه مخاطب خاص دارد. هر چند كه خواص، كثيرند.
* اول بار است كه با نامِ حقيقي خودم از اين نوشته ها مينويسم. برايم مهم است.
* ...
* مجيد را و قديمي ها را يحتمل به ياد مرتضي و ما و آنها مياندازد. برايم مهم است.
* قرار است هر از چند گاهي پراكنده پندارهاي يك پيامبر پاره وقت را اين جا بگذارم. اين پيش درآمدي است كه برايم مهم است.
* ... مشتاقي به كه ملولي. همين پراكندهي پارهوقت هم كه روايت ميشود غنيمت است براي خودمان و البته بسيار ضروري و مهم است.
* كسي از يك لحظهي ديگر چه خبر دارد؟
* كسي از يك لحظهي قبل چه خبر دارد؟
* ...
* دم را غنيمت!
* ...
منتشر شده توسط حسین غفاری
چهارشنبه، ۱۸ بهمن ۱۳۸۵ حسین غفاری نظرات (23)
عناوین دیگر :«سر رسید» داشتنقصه هاي پيامبران (3)دلم گفت بگويم بنويسمصياد دلهايك شيشه مرباي تمشكنظرات
سه شنبه، ۸ اسفند ۱۳۸۵ - ساعت :۱۰:۱۷ صبح
مريم
سايت فوقالعاده اي داريد . قلمتون هم خيلي دلنشين بود . اغلب متناتون رو خوندم . موفق باشيد
دوشنبه، ۷ اسفند ۱۳۸۵ - ساعت :۸:۵۰ بعدازظهر
امير
تو مدارس غير انتفايي شاگردا بيشتر خدايي ميكنن !!!
شنبه، ۵ اسفند ۱۳۸۵ - ساعت :۵:۳۸ بعدازظهر
محمد مهدي شريعتمدار
ولي حالم از آدم خود خوشكل بينا به هم ميخوره
شنبه، ۵ اسفند ۱۳۸۵ - ساعت :۵:۳۵ بعدازظهر
محمد مهدي شريعتمدار
متن از نظر ساختار ادبي نو ‘ جالب و زيباست
و موضوع دقيقي رو مترح كرده .
گردو گرده اما هر گردي گردو نميشه . روايت رو بر عكس نميشه برداشت كرد
و اين تور كه من از متون مختلف برداشت كردم پيامبر فقد پيغام رسون ني
اراده خداست در زمين
جاي بحث داره
جمعه، ۴ اسفند ۱۳۸۵ - ساعت :۸:۳۷ بعدازظهر
محمد امين
آدرس سايت عكاسي چي بود؟
جمعه، ۴ اسفند ۱۳۸۵ - ساعت :۷:۴۹ بعدازظهر
تقی دژاکام
سلام بر دوست . با خيلی دور - خيلی نزديک ٬ خبرهای مهم اين روزها را بازخوانی کنید. شايد به خواندنش بيرزد!
دوشنبه، ۳۰ بهمن ۱۳۸۵ - ساعت :۴:۰۵ بعدازظهر
شعرا
تو متن مربوط به حنانه حرف اينجا رو نوشتم اينجا هم تبريك مربوط به حنانه رو مي نويسم. ايشالا قدم پر خير و بركتي داشته باشه
دوشنبه، ۳۰ بهمن ۱۳۸۵ - ساعت :۱۱:۴۱ صبح
عماد
سلام
دوستان با اين وب زيبايتان كولاك كرده ايد
یکشنبه، ۲۹ بهمن ۱۳۸۵ - ساعت :۸:۰۴ بعدازظهر
فاطمه
هستيم آقا
شنبه، ۲۸ بهمن ۱۳۸۵ - ساعت :۱۱:۵۲ صبح
تقی دژاکام
سلام دوست عزيز.خوشحال می شوم به پرسشهای مطرح شده در پست جديد وبلاگم پاسخ بدهيد.بسيار ممنون .
ab_o_atash.persianblog.com - tdejakam@yahoo.com
چهارشنبه، ۲۵ بهمن ۱۳۸۵ - ساعت :۱۰:۴۲ صبح
فا-عين
تمام دردمان اين است -
دم را مي غنيمتيم ، البت پراكنده و پاره وقت !
چهارشنبه، ۲۵ بهمن ۱۳۸۵ - ساعت :۲:۰۶ صبح
amin
من پیام را گرفتم پیدا کردم. اما کاش یکی پیدا میشد علاوه بر پیامبری راه بر هم بود. این خارهای مسیر خیلی اذیتم میکند. کاش یک نفر پیدا می شد قلندوشم می کرد.
دوشنبه، ۲۳ بهمن ۱۳۸۵ - ساعت :۹:۳۲ بعدازظهر
اوا
مثل نوشته هاي قبلي زيبا بود.
موفق باشيد.
هر وقت به روز كرديد خوشحال مي شويم خبرمان كنيد.
دوشنبه، ۲۳ بهمن ۱۳۸۵ - ساعت :۸:۲۱ بعدازظهر
كوروش ضيابري
كار از اين حرفها گذشته. الان خيليها ادعاي خدايي دارند و از من و شما هم آزادتر ميگردند... تازه با وبلاگتان آشنا شدم. چون استيلش خيلي شبيه روزنامههاي الكترونيك است، صفا كردم بمانم و بخوانم...
یکشنبه، ۲۲ بهمن ۱۳۸۵ - ساعت :۱۱:۵۶ بعدازظهر
من
سلام
خوب قبول ولی حالا چرا پاره وقت ؟
شنبه، ۲۱ بهمن ۱۳۸۵ - ساعت :۱۱:۱۱ بعدازظهر
مهدي
مخاطب عام تعطيل هم بي زحمت برود و بميرد. مهم است؟ آقا جان خوب برايش ميل بزن راحت تري ها. تازه آنجا هم ديگر معذوريت اخلاقي نداري ميتواني فوحش بدهي جگرت حال بيايد. اين همه پي نوشت نچيني كه مهم است يا نيست.
ارادت همچنان
يا علي
شنبه، ۲۱ بهمن ۱۳۸۵ - ساعت :۷:۲۸ صبح
معلمی از بهشت
از اين مساله نمي شود سبك سرانه گذشت.تامل هم بايد همراه تفكر باشد.تلنگر خوبي بود.
جمعه، ۲۰ بهمن ۱۳۸۵ - ساعت :۱۱:۵۱ بعدازظهر
رضا
*...
جمعه، ۲۰ بهمن ۱۳۸۵ - ساعت :۱:۱۱ صبح
زمانه !
سلام آقاي غفاري. امروز شاكي بودم از تمام معلم ها ! باور نمي كنم كه باور كنيد معلمي را مي شناسم كه خدايي مي كند ... ديني تبليغ مي كند ... خود را ناظر بر اعمال همگان مي داند ... نظر خود را ارجح بر تمام نظريه ها مي داند ... رستاخيز به پا مي كند ... حكم صادر مي كند ... عده اي را به دوزخ مي افكند ... ابواب بهشت را به روي عده اي ديگر مي گشايد ... خدايي مي كند! خدايي!
پنجشنبه، ۱۹ بهمن ۱۳۸۵ - ساعت :۹:۱۶ بعدازظهر
ويروس
وقتي كه ديگر نبود / من به بودنش نيازمند شدم. / وقتي كه ديگر رفت / من به انتظار آمدنش نشستم. / وقتي كه ديگر نمي توانست مرا دوست بدارد / من او را دوست داشتم. / وقتي كه او تمام كرد من شروع كردم. / وقتي كه او تمام شد / من آغاز شدم. / و چه سخت است. / تنها متولد شدن / مثل تنها زندگي كردن است، / مثل تنها مردن است. (دكتر علي شريعتي)