روایت امروز
...
نه برادران! چیزی عوض نشده‌است و هنوز هم اُس‌الاساس بنای انقلاب اسلامی بر مبارزه است و هنوز هم ما محتاج هستیم که روح حماسه و ایثار را در میان مردم زنده نگاه داریم، بسیج را تقویت کنیم، اسلحه بسازیم، عاشورا را حفظ کنیم، فرهنگ مصفای عاشوراییٍ جبهه‌های جنگ را اشاعه دهیم و خود را برای یک نبرد طولانی و همه‌جانبه با شیطان آماده کنیم...
سیدمرتضی آوینی رحمه‌الله علیه
آینه‌ی جادو، جلد دوم، مقاله‌ی اول
1367 ه.ش.










 
جمعه، ۴ آذر ۱۳۹۰
تابستان امسال به بهانه‌ی موج وبلاگی «صبر ریحانه‌ها» این نوشته را روی کاغذ نوشتم و مدت‌ها طول کشید تا پاکنویس شد.
آن موج وبلاگی آمد و رفت و تمام شد و من وقت نکردم این مطلب مفصل را برایشان ارسال کنم.
البته حالا هم خیلی دیر نشده. در ابتدای زمستان به استقبال تابستان آینده می‌رویم. هر چند که این موضوع در چهار فصل سال تازه است و مهم.
اگر حوصله‌ی خواندن یک نوشته‌ی طولانی و عجیب را دارید بسم‌الله.
ادامه مطلب »

جمعه، ۷ مرداد ۱۳۹۰
...صورت کتاب قرآن کریم بر خلاف سایر کتب آسمانی موجود دارای هیچ گونه سیر محتوایی مشخص و منظمی نیست. یعنی مثلاً قصه‌ها، احکام و معارف الهی در این کتاب بر اساس یک فصل‌بندی مرتب و سلسه‌وار قرار ندارد و تکرار ظاهری و مضمونی ماجراها و عقاید بارها در آن اتفاق می‌افتد. این خصلت -که به نوعی از جلوه‌های اعجاز قرآن کریم به حساب می‌آید- مرور کامل و یک‌جای این کتاب الهی را پیچیده می‌کند. به نحوی که ختم یک ماهه‌ی قرآن کریم با دقت کافی در معانیِ حتی ظاهریِ لغات و به خاطر سپردن مضامین اصلی سوره‌ها و آیات، کاری سخت و دشوار است.
در اين فرصت تلاش مي‌كنم تا شما را با يك ايده در مورد سير مطالعاتي قرآن كريم آشنا كنم:
ادامه مطلب »

جمعه، ۲۶ فروردین ۱۳۹۰
(مقاله‌ای درباره‌ی حضور بازی‌های رایانه‌ای در زندگی امروز)
...
به جای درگیری با سقوط از آبشار، بیرون کشیدن چاقو از شکم خود، کشتن ژنرال، کمک به کاپیتان و صدها صحنه‌ گفتنی و ناگفتنی دیگر، ذهن «حمید» در سن 15 سالگی چه تخیلات دیگری می‌توانست داشته باشد؟
جنگیدن شبانه‎روزی با هیولاهای وارداتی یا هیولاهای وطنی در نقش قهرمان بازی چه رسوبی در جانِ «حمید» خواهد گذاشت؟ «حمید» آدم است. جانش چه نیازی به تمرین مکرر توحش دارد؟ هرچند ‌که این قتل و غارت و خون‌ریزی درجه‎بندی شده باشد.
...
ادامه مطلب »

یکشنبه، ۲۹ اسفند ۱۳۸۹
در آخرين ساعت‌هاي سال هزار و سيصد و هشتاد و نه هجري شمسي تصميم گرفتم يكي از نوشته‌هاي دوره‌ي نوجواني‌ام را در راوي منتشر كنم.
براي خودم خواندن دوباره‌ي اين داستان طعم عجيبي دارد. خوشبختانه اين طعم از جنس پشيماني و حسرت و افسوس نيست.
من از نوجواني خودم راضي‌ام؛ هر چند كه مهم رضايت خداست! اما در هر صورت يادآوري دوران سپري شده ي نوجواني براي من شرم آور نيست. من حداكثر توانم را در آن سن صرف زندگي معنوي خودم و ديگران كردم.
ادامه مطلب »

دوشنبه، ۱۸ بهمن ۱۳۸۹
در ذهنِ رفقای جوان ترم تجربه ی قرار گرفتنِ امور در روال اداری شاید منحصر به ارباب رجوع بیرونی هر سازمان بشود. اما کاغذبازی های اداری بیرون و درون سرش نمی شود و معمولاً ماجرای «از این اتاق به آن اتاق» برای به فرجام رسیدن یک مسأله ی درون سازمانی هم پیش می آید.
هر چند که از ماجرایی که در ادامه می خوانید نتایج اخلاقی و اجرایی فراوانی می توان گرفت، اما من به ذکرِ بدون شرحِ نامه نگاری ها بسنده می کنم. به هر حال پیام بریِ پاره وقت، از این پیچ و خم های اداری هم دارد!
ادامه مطلب »

دوشنبه، ۲۰ دی ۱۳۸۹
خودم هم فکرش را نمی کردم که بعد از سه ماه با چنین مطلبی راوی را به روز کنم. اما چه می توان کرد؟ دست و دلم به روایت سفرنامه ی حج نمی رود. شاید هنوز زود باشد. شاید هم دیر شده باشد... بگذریم.
کتاب ارزشمند «میزان الحکمه» اثر جاودانه ی دانشمند برجسته ی دوران «آیت الله محمد محمدی ری شهری» است که از زمان مدرسه با آن آشنا بودم و همواره مرجعی مطمئن و منظم برای دستیابی موضوعی به احادیث اهل بیت علیهم السلام بوده است.
آن چه در ادامه می آید گلچینی از فصل «بلاء» در جلد دوم این کتاب است که با ترجمه ای تحت اللفظی گردآورده ام.
انگیزه ی من از ارائه ی این مجموعه، یادآوری جایگاه آزمایش و امتحانات الهی در زندگی روزمره ی مان است. تلنگری باشد برای خودم و دوستان خوبم.
ادامه مطلب »

دوشنبه، ۱۹ مهر ۱۳۸۹
...
دقیقاً می دانم که باید از مقابل حجرالاسود تکبیر گفت و طواف را آغاز کرد و بعد پشت مقام ابراهیم دو رکعت نماز طواف خواند و در راه صفا، از زمزم آبی نوشید و وضویی گرفت و سر و سینه ای شُست. از صفا باید بالا رفت؛ تکبیر گفت و در یک جهت به سمت مروه حرکت کرد. باید در بازار عطاران هروله کرد و بازگشت و دوباره رفت و بازگشت و دوباره و دوباره تا دور هفتم بالای مروه تقصیر نمود و حاجی شد؛ تبریک گفت؛ هادی را در آغوش کشید و دستش را گرفت ...
ادامه مطلب »

دوشنبه، ۲۵ مرداد ۱۳۸۹
داوطلب گرامی؛
پر واضح است كه سؤالات ذيل براي خنداندن شما طراحي نشده‌است. هر چند ممكن است كمي خنده‌دار به نظر برسد.
همچنين هنگام پاسخ دادن در نظر داشته باشيد كه احتمال دارد جواب صحیح بین گزینه‌ها نباشد و یا همه ی گزینه‌ها صحیح باشد. این مسأله کاملاً به نظر شما بستگی دارد.
ادامه مطلب »

دوشنبه، ۱۱ مرداد ۱۳۸۹
برای دل نازک آرش می‌نویسم که در ینگه دنیا دلش به همین چند سطر خوش باشد.
خواسته بود که از تجربه‌ی یزد برایش بنویسم. به نظرش رفتن برای تحصیل به شهر و دیاری دیگر به عزم و اراده‌ی خویش و توقف چند ساله در آن‌جا چشیدنی‌های مشترکی دارد. ممکن است آن‌چه من از دست داده‌ام در انتظارش باشد و آن‌چه به دست آورده‌ام، در غفلت از کف‌ش برود. وعده داده بودم‌ش که از تجربه‌ی یزد بنویسم. هر چند که هزار وعده‌ی خوبان یکی وفا نکنند، اما من که از خوبان نیستم؛ لذا همین تأخیر چند ماهه هم جای عذرخواهی دارد!
ادامه مطلب »

جمعه، ۲۱ خرداد ۱۳۸۹
بی زمانِ بی مکانم. الان کِی است؟ ما کجاییم؟ کیِ می رسیم؟ از کدام سمت می رویم؟
نمی دانم؛ و کاری به این کارها ندارم. همه چیز در عوامانه ترین حالت ممکن اتفاق می افتد؛ دور از پُز و پرستیژ معمول و مرسوم جوانانه. با یک مشت پیرمرد و پیرزن و زن و مردِ گرفتار همراه شده ایم و حال می کنیم.

ادامه مطلب »

یکشنبه، ۱۲ اردیبهشت ۱۳۸۹
سال گذشته، در كشاكش تهاجم صهيونيست‌ها به غزه، همين‌جا مجموعه‌اي از سؤالات شوخي و جدي چند گزينه‌اي را منتشر كردم كه با هدف جلب توجه و حساس كردن ذهن دانش‌آموزان مدرسه تهيه شده بود.
امسال هم صابر عزيز از من خواست تا با موضوع «وهابيت» كاري شبيه همان كار را آماده كنم تا در حاشيه‌ي سمينار دانش‌آموزي‌شان استفاده كنند. تفاوت اين كار با كار قبلي، در جدي و تخصصي بودن سؤالات و گزينه هاست. هر چند سعي كردم تا آن‌جا كه مي‌توانم از طنز بهره بگيرم. البته اين‌بار براي كامل بودن فرايند آموزشي، جواب‌هاي تشريحي سؤالات هم ارايه شد.
در ادامه مجموعه‌ي اين سؤال و جواب‌ها را بي‌كم و كاست مشاهده مي‌كنيد. بد نيست معلومات خودمان در زمينه‌ي وهابيت را اندكي بسنجيم.
فايل صفحه‌آرايي‌ شده‌ي اين مجموعه‌ هم در انتها قابل دريافت است.
ادامه مطلب »

چهارشنبه، ۱۹ اسفند ۱۳۸۸
اوایل دهه‌ی هفتاد، تازه تازه داشت پای محصولات پر زرق و برق و غير ضروري به زندگی مردم باز مي‌شد. منظورم ماکروفر و بخارشوی و ... نیست. همین سر رسیدهای دفترچه‌ای که الان هزار مدلش در هر اتاقک روزنامه فروشی پیدا مي‌شود، آن موقع‌ها کم بود و اگر هم بود، خیلی ساده و بی‌کیفیت چاپ مي‌شد.
نوروز یکی از آن سال‌ها، خاله جان که کارمندِ عالی رتبه‌ی بانک بودند و برای خودشان کیا و بیایی داشتند، دو تا سر رسید چاپ بانک با عکس‌های رنگی روی کاغذ گلاسه که هیچ جا پیدا نمي‌شد به عزیز هدیه دادند، که از آن میان یکی سهم من شد.
یک دفترچه‌ی خوش‌دست با کاغذ‌های اعلا و جلد کالینگور قهوه‌ای که طلاکوب هم شده بود
ادامه مطلب »

دوشنبه، ۳ اسفند ۱۳۸۸
ته‌ديگِ‌ دورانِ پيام‌بريِ سفلي، برايم همين ارتباطِ نيم‌بندِ الكترونيكي با برخي بچه‌ها مانده‌است كه آن هم يك‌خط‌درميان جريان دارد.
همين‌طوري بي‌مقدمه، بعد از چند ماه، يكهو ايميل زده بود كه آقا چه نشسته‌اي كه: «خسته شدم از اين دين و مصّب و مي‌خواهم مسيحي شوم!»
برايش نوشتم: «ثم ماذا؟» نگرفت و پس لازم دانستم شيرفهمش كنم.

ادامه مطلب »

دوشنبه، ۱۲ بهمن ۱۳۸۸
...حاجي -عليه‌الرحمه- هر چه دلش مي خواهد بگويد. اصلاً خودم مي گويم: من الان دارم مصدر «وبلگ» را صرف مي‌كنم: ماضي و مضارع و مستقبل. خجالت هم نمي‌كشم كه ول‌شدگان و راوي اشتباه گرفته‌ام. گاهي اوقات پديده‌ها همين‌طوري خودشان بي خودي قاطي مي‌شوند.
بله! سيد اعتقاد دارد كه مرد هم گاهي اوقات دلش مي‌گيرد و وبلاگ مي‌نويسد. اين اقتضاي سيد بودن است. «گرفتن دل» و «مرد بودن» همواره دو خط متنافر نيستند. گاهي اوقات پهلو به پهلوي هم، دل مي‌دهند و قلوه مي‌ستانند.
«دچار شدن» و «دچار بودن» سن و سال و ماه و شغل و جايگاه نمي‌شناسد. حادث مي‌شود و آن‌چه رخ‌دادني باشد، ناگزير رخ خواهد داد: «لافرار من وقوعه» و بلكه «وقوعها» (!)
آدم اگر دلش سفت باشد، پايش هم كه بلغزد طوريش نمي‌شود. اما چون دلش سفت نباشد، پايش هم كه هزار سال نلغزد، باز در خطر است و سيد دلش به همين خوش است كه دلش سفت است، سفت سفت؛ بتون آرمه!
موج‌ها به ساحل مي‌كوبند و حوادث حادث مي‌شوند و وقايع واقع؛ و سيد: محكم، مشت گره كرده، در باد ايستاده. دلخوش به امداد حاجي هم نيست حتي. تنهاي تنها ايستاده و گريه مي‌كند و وبلاگ مي نويسد.
*
در حال و احوال پريشان روحي محرم و صفر امسالم، اين شاهكار بي‌همتاي هنري تنها مخدري بوده كه آرامم كرده و هنوز هم بر من اثر مي‌كند. دستبوس سيدحميدرضاي برقعي و حاج ميثم مطيعي.
در آستانه‌ي اربعين آقا اباعبدالله الحسين، حضرت خون خدا عليه‌السلام و دوباره شدن هفته‌اي نجيب، اين اثر مخلصانه را به خوانندگان بي‌سر و صداي راوي تقديم مي‌كنم:

ادامه مطلب »

پنجشنبه، ۱ بهمن ۱۳۸۸
صياد!
آهويي كه به بند كردي نكُش!
بيانداز دام را
بيافشان دانه را
بند كن آهو را
بگير؛ اما نكُش!
اگر كُشتي، لذتش تمام مي‌شود. يك روز شكمت سير مي‌شود و بعدش هيچ.

صياد!
تاجر باش!
آهو را بگير و تحويل سلطان بده:
- هم لذت صيد را بُردي؛
- هم نازشست گرفتي؛
- هم شدي شكارچي بارگاه قدس.
سلطان بهتر مي‌داند با آهوي در دام چه كند.

اول بهمن هشتاد و هشت
به عنايت حضرت در ايوان مقصوره نوشتم اين را،
بعد از فريضه‌ي عشاء،
براي برادر عزيزي كه در كار صيدِ دل است
و مي‌دانم كه اين‌جا را هم مي‌خواند.


ادامه مطلب »

دوشنبه، ۲۱ دی ۱۳۸۸
و صبح جمعه‌اي كه گذشت، هواپيمايي «آرش» را به لندن برد تا از آن‌جا راهيِ شيكاگو شود. جايي كه اصلاً خيال نمي‌كنم روزي پايم بدان برسد؛ و دستم به «آرش» البته اميد دارم كه برسد، نه هرچند زود.
*
شبِ پنجشنبه، از قم يك كله آمده‌بودم به هواي ديدن «آرش» و با «مجيد» قرارمان دم درشان بود؛ حدود هشت و نيم شب. به گمانم كمي بيش از يك ربع ساعت حرف زديم و خنديديم و آخر بر سر و روي هم بوسه داديم و بدرود گفتيم.
و فكر من تمام به يك شيشه مرباي تمشك بود: اول آشنايي‌مان...

ادامه مطلب »

دوشنبه، ۱۴ دی ۱۳۸۸
اي كرمت خسته‌دلان را شفا / آينه‌ي دل ز تو دارد صفا
اي تو صفاي دل دلدادگان / اي كرمت چاره‌ي بيچارگان
خاك درت سرمه‌ي چشم وجود / روشني عالم غيب و شهود
خسته و درمانده و آواره‌ام / چاره‌ي من ساز كه بيچاره‌ام
غير تو ام دلبر و دلدار نيست / در دو جهان جز تو مرا يار نيست
اين من و اين سينه‌ي مجروح من / خسته ز عصيان و گنه روح من
خلوت شب نور اميد من ‌است / لطف تو چون صبح سپيد من است
من ز گنه نادم و دلخسته‌ام / دل به اميد كرمت بسته‌ام
دل به اميد كرمت بسته‌ام
دريافت صوت

+اين هديه‌‌ي ناقابل را به برادر كوچكم تقديم مي‌كنم و خودش خوب مي‌داند که دوستش دارم.
+ اذ دخلوا عليه فقالوا سلاما قال انا منكم وجلون. قالوا لاتوجل انا نبشرك بغلام عليم.
ادامه مطلب »

شنبه، ۵ دی ۱۳۸۸
آفتابِ صبحِ تاسوعا تازه زده بود كه در «كرمان» از قطار پياده شديم و هنوز روز به نيمه نرسيده، «بم» بوديم.
پنجاه روز بعد از زلزله‌‌اي كه صبحِ پنجم دي‌ماه زمين را لرزاند، مردم پرچم‌ها را از زير خاك بيرون كشيده بودند و خاك بر سر مي‌ريختند.
حالا ما آمده‌بوديم تحقيق و تماشا. لابلاي جمعيت گم شدم و عكس مي‌گرفتم: از مردم، از علم‌ها، از طبل‌ها و سنج‌ها، از پسربچه‌ها و دختركان بمي كه زنجير مي‌زدند و گريه مي‌كردند؛ و پس‌زمينه‌ي اين تصاوير، همه ويراني خانه‌ها و كوچه‌ها بود.
ظهر عاشورا با بچه‌هاي كميته امداد به «اسلام‌آباد دسك» رفتيم؛ روستايي در بيست كيلومتري بم؛ كه لرزيده بود، اما خرابي نداشت، از بس كه پيش از آن آباد نبود!
روستايي بي‌مسجد، بي‌روحاني، بي‌پل، ‌بي‌جاده، بيست‌كيلومتري بم...
ادامه مطلب »

جمعه، ۲۷ آذر ۱۳۸۸


اين جا چيزي نوشته بودم كه جهت عمل به احتياط مستحب برداشته‌ام.
اما پي‌نوشته‌ها و نظرات دوستان هنوز خواندني است.

ادامه مطلب »

دوشنبه، ۹ آذر ۱۳۸۸
صد روز روزه‌ي ننوشتن و روايت نكردن راوي بايد فطر مي‌شد در عيد قربان.
از اين صد روزه به اندازه‌ي صد روايت، حرف نگفته هست و نقلِ نكرده. از اين ميان اما به چهل لحظه اكتفا مي‌كنم كه شايد كمي عذرِ تأخير و غيبت بجا آورده باشم:

1.
31-2– با مدرسه خداحافظي مي‌كنم؛ مثل هر سال. اما تعداد كمي هستند كه مي‌دانند اين خداحافظي يك روزه و دو روزه نيست.

ادامه مطلب »

پدیده‌ی «باحجابان بی‌حیا» در تلویزیون ایران
مطلبی بسیار خواندنی درباره‌ی ابعاد پنهان بی‌حیایی باحجابان:
«ارتباطات غیر کلامی» وجه مهمی از ارتباطات انسانی است. بر خلاف پندار عمومی ارتباط‌گران که در آن وجه کلامی ارتباط از اهمیت و اولویت بالاتری برخوردار است، دانش ارتباط‌شناسی و ذهنیت متخصصین این عرصه، وجه غیرکلامی ارتباط را جدّی‌تر و با اهمیت‌تر از وجه کلامی می‌شناسد...

لطفا مدیران مدارس نخوانند
... البته مدیری که چنین چیزی از معلم المپیاد می‌خواهد، هرگز به ‌روی خودش هم نمی‌آورد که سرنوشت دانش‌آموزی که به امید فتح افق‌های دور (و البته با اخذ شهریه اضافه به نام کلاس المپیاد) به ‌زور به کلاس المپیاد فرستاده‌ می‌شود، هیچ اهمیتی ندارد...

بازی جدی است!
در ویژه نامه‌ی نوروز 90 هفته نامه‌ی پنجره، پرونده‌ای برای بازی‌های رایانه‌ای کار شده که محمد سیدغراب زحمتش را کشیده. چند تا مصاحبه و مقاله با دیدگاه‌های مختلف جمع کرده‌اند که خواندنی است.
یک چیزی هم خودم نوشته‌ام که مستقلاً در راوی منتشر می‌کنم.

درباره فتواي التزام عملي به ولايت فقيه
همه چيز از انتشار يك استفتاي فقهي درباره ي ولايت فقيه از آيت‌الله خامنه‌اي شروع شد. جنجال رسانه‌اي و ديگر هيچ.
به اين بهانه پايگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار رهبري پرونده ي خوبي در رابطه با اين موضوع جمع و جور كرده كه هنوز درحال تكميل است.
اگر حال و حوصله داشته باشيد حتماً مطالب جالبي در آن پيدا مي‌كنيد.

نمايشگاه و جشنواره بازي‌هاي رايانه‌اي تهران
به گزارش معاونت ارتباطات و بین الملل بنیاد ملی بازی‌های رایانه‌ای، دکتر بهروز مینایی مدیر عامل این بنیاد با اعلام این خبر گفت: با توجه به افزایش کمی و کیفی تولیدات داخلی و نیز جایگاه بین المللی ایران در عرصه بازی‌های رایانه‌ای و همچنین با هدف شناخت و حمایت از ظرفیت‌ و استعدادهای موجود این صنعت در کشور، نخستین جشنواره و نمایشگاه بین المللی بازی‌های رایانه‌ای تابستان امسال در شهر تهران برگزار خواهد شد.



صفحه اصلي  :   آرشيو    :   وبلاگ تصويري  :   لينکهاي تازه  :   ارتباط با ما  :   درباره ما  :   English  :   العربيه