دوشنبه، ۲۰ آذر ۱۳۸۵
هماین چند وقت پیش، مرداد امسال، یک جای خوب!
حسین غفاری که از چهرهاش پیداست. دلتنگ همسر است. حالا هم برای هماین سرش شلوغ است. شما باشید اولین روزهای خوش بعد از عروسی را صرف روایت راوی میکنید؟ عکسش را منتشر کردم لجش بگیرد، بلکه چیزی بنویسد.

* آقا بيدل! من امروز با آقا غفاري برميگردم تهران. بچهها يه هفته ديگه هستن، ان شالله حمومو که تموم کردين بپا زیاد آببازی نکنی بچایی. سال ديگه ميآييم با بچهها يه سري مي زنيم. حلال کن.
- آقا عزيزي!
* هوم؟
- شمام وايسا با بچهها برو.
* خيلي دوس دارم، اما مرخصيم تموم شده. همينطوريشم تا برسم تهران از کار اخراجم.
- آقا عزيزي!
* جانم اوستا؟
- من پنج سال زندان بودم!
* چرا؟ اينجا که بانک نيس که چک کشيده باشي، دعوا کرده بودي؟
- نه. برا تفنگ و مواد. پنج کيلو ترياک با يه کلت و کلاش.
* آقا بیدل دم رفتن شوخیت گرفته؟
- نه آقا عزیزی. نامردا تله کردن بخرن، نگو خودشون مامور بودن. اونجا پشت اون درختا کمين زده بودن.
* نه!!!
- البته جون آقا عزيزي اگه اين محمود باهام نبود، زده بودم، در رفته بودم. اون موقع ميرفت مدرسه. از شانس بد اون روز همرام بود.
* ...!
- مي بيني که، اينجا چن ساله خشکساليه، دولت نميرسه، اهالي از کجا نون درآرن؟ اون هفته افغانيا تو بزنآباد بودن، يه مامور با لباس ميرفته، شک کردن نکنه لو رفتن، بستنش به گوله. حالا شمام الان لباس نظامي تنته، داري ميري مواظب باش، اينجا پلیس ملیس که نداره. برو علي پشت و پناهت.
* مرد حسابي آخه اينارو الان ميگي؟!
منتشر شده توسط
دوشنبه، ۲۰ آذر ۱۳۸۵ تک عکس نظرات (19)
عناوین دیگر :یاد باد آن روزگاران یاد بادگافر. و ما ادراک ماالگافردو عمله راویدل من گرفت از این شهر...غروب تهران چه تنهاست! بیا تا برویم...نظرات
پنجشنبه، ۲۱ دی ۱۳۸۵ - ساعت :۱:۰۰ صبح
زمانه!
ميگم اگه تو و يكي دو تاي ديگه بخواين عقب بكشين كه ديگه از زمانه چيزي نمي مونه!
سه شنبه، ۵ دی ۱۳۸۵ - ساعت :۲:۰۶ صبح
شهرام
سلام موفق باشيد زنده نگه داشتن ياد شهدا كمتر از شهادت نيست http://www.entezarefaraj313.mihanblog.com/
دوشنبه، ۴ دی ۱۳۸۵ - ساعت :۰:۵۱ صبح
آقا طيب
يكاينكه چقد لينكه چسبيد خدا كلاه الف آقا طيب رو از سر سايتا و بلاگاي شما عزيزان كم نكنه...دو انكه يادم نرفته اون موقع كه تو واسه خودت كلي مجيد زورو بودي ما بالا لبمون سبزم نشده بود سه اينكه جگرتو بخورم خام خام چار اينكه سيرابي ژس اون موقع كه با ما رفيق بودي جر جيگر گرفته’ ته جهنمي بودي كه حالا ادم خوب شدي رفيقاي خوب گير مياري ژنج اينكه لعنت به تو و راه دورت شيش اينكه تو كه انقد خوبي با سوادي كمالات داري ترانه’ انگليسي ميخوني سايت داري زبون ميفهمي روزنومه ميخوني چايي ميخوري بگو چرا گاهي وقتا من دلم ميگيره
جمعه، ۱ دی ۱۳۸۵ - ساعت :۳:۳۹ بعدازظهر
محمد امين
نرسيدم بيام. فكر كنم علي هم نرسيده بود. تا وقتي كه من خبر دارم. خداييش خيلي سخته به خاطر يه فرم تا اون ور شهر بياي و برگردي. رييس داشته باشي كه غير ممكن ميشه. مگه ميذاره به خاطر يه فرم محل خدمت رو ترك كني؟ سعي مي كنم شنبه بيام پيشت. دلم هم برات تنگ شده. بايد بيام
يا علي
پنجشنبه، ۳۰ آذر ۱۳۸۵ - ساعت :۰:۲۷ بعدازظهر
محمد امين
فكر كردي ما از اين عكس ها نداريم ؟
چهارشنبه، ۲۹ آذر ۱۳۸۵ - ساعت :۵:۱۰ بعدازظهر
حبیب
عكس قشنگيه فقط چرا لج ؟
چرا ديگه به ما سر نمي زنيد ؟
حداقل يه كامنت بزارين بدونيم دنيا از كدوم وره ؟
ببخشيد سلام يادم رفت
چهارشنبه، ۲۹ آذر ۱۳۸۵ - ساعت :۴:۴۶ بعدازظهر
حسين
من لجم که نگرفته هیچی، خوشم هم آمده از این همه افشاگری آقا مجید!
به زودی
ان شا الله به زودی
سه شنبه، ۲۸ آذر ۱۳۸۵ - ساعت :۸:۰۱ بعدازظهر
رضا
جاي بد را كه خودتان عكسش را انداخته بوديد در همين پست قبل!!!
پس ميشود؛ يه جاي خوب ... يه جاي بد! (يه جاي بد... يه جاي خوب!)
سه شنبه، ۲۸ آذر ۱۳۸۵ - ساعت :۱۰:۳۸ صبح
رضا
يه جاي خوب... يه جاي بد!
سه شنبه، ۲۸ آذر ۱۳۸۵ - ساعت :۸:۴۶ صبح
جيران
حالا لجش گرفته ؟!
سه شنبه، ۲۸ آذر ۱۳۸۵ - ساعت :۸:۴۶ صبح
جيران
ما را از ليست دوستانتان خط زده ايد گويا ! اري ! بلي !
سه شنبه، ۲۸ آذر ۱۳۸۵ - ساعت :۰:۲۵ صبح
آقا طيب
سلام. با خوبان ميگردي يك دو چرا به من لينك ندادي سه من قرار بود بيام پيشت چرا نيومدم چهار اين حسين غفاريو ديگه با كدوم تور گرفتي پنج اخمخ فك كنم قبطه رو با غين مينويسن مثل عين . يا عشق.
دوشنبه، ۲۷ آذر ۱۳۸۵ - ساعت :۱:۰۵ بعدازظهر
محمد امين
دلم تنگ شد
یکشنبه، ۲۶ آذر ۱۳۸۵ - ساعت :۳:۲۵ بعدازظهر
باد صبا
سلام مجید جان. رفیقان میروند نوبت به نوبت، نمیدانم چرا نوبت تو نیامد!! بالاخره رفیق فابریکت هم پرید، به سلامتی و میمنت یا به قول دوستان" بالرفاء و البنین" دیگه کم کم باید باورت بشه که تازه از عمیات برگشتی و دوستات یکی یکی پر کشیدن!! همون حس و حال رو داری فکر کنم! از طرف من هم تبریک بگو. براش آرزوی سلامتی و به روزی دارم. یا علی
یکشنبه، ۲۶ آذر ۱۳۸۵ - ساعت :۱:۰۵ بعدازظهر
حسين شيرالي
آر ه ه ه ه ه ه ه...............!!!!.........راستي ريا كيلويي چند؟......جان جدت به خودت نگير........شوخي بود........دعا كن.......يا علي
شنبه، ۲۵ آذر ۱۳۸۵ - ساعت :۱:۲۹ صبح
سمانه
اگه بدونيد چقدر آپاتون رو دوست داريم.
جمعه، ۲۴ آذر ۱۳۸۵ - ساعت :۱۱:۴۸ صبح
عباسحسيننژاد
عكس جالبي بود و قشنگ!
خوبي؟
پنجشنبه، ۲۳ آذر ۱۳۸۵ - ساعت :۰:۵۸ بعدازظهر
حميد اخا رحيم
َََََََََََاي بابا !!! اگه مي كشنت چي مي شد ؟ مي شدي شهيد (( مجيد عزيزي )) . اون موقع حميدتون از سهميه استفاده مي كرد !!!! خيلي باحال ميشد . عكست رو هم ميزدن بالاي راوي و حسين غفاري هم يه عكس مي ذاشت در حالتي كه داره براي شما عزاداري مي كنه !!! خيلي با كلاس مي شد !!!!!!!!!!!!
پنجشنبه، ۲۳ آذر ۱۳۸۵ - ساعت :۲:۰۶ صبح
محمد سجاد
رايحه خوش خدمت! بده ستاد حاميان دولت!