دوشنبه، ۱۳ آذر ۱۳۸۵
در راستای عکس و مطلب اخیر...

دل من گرفت از این شهر... در این حصار بشکن!
غروب غربت این شهر عجیب سنگین است ها! بد! بکنّیم ازش؟ بزنیم بیرون حاجی؟ یا علی مددی...
منتشر شده توسط
دوشنبه، ۱۳ آذر ۱۳۸۵ تک عکس نظرات (16) عناوین دیگر :
یاد باد آن روزگاران یاد باد
گافر. و ما ادراک ماالگافر
دو عمله راوی
دل من گرفت از این شهر...
غروب تهران چه تنهاست! بیا تا برویم...
نظرات
چهارشنبه، ۲۲ آذر ۱۳۸۵ - ساعت :۱۰:۱۹ بعدازظهر
ارمغان
سري به من ميزنيد لطفا؟
چهارشنبه، ۲۲ آذر ۱۳۸۵ - ساعت :۰:۵۳ صبح
حسن
سلام رفیق...
غروب غربت غریب... غریبیم رفیق و بدیش اینجاست که همه فکر می کنیم خودمان غریبیم و تنها ...و بقیه درد غربت نمی دانند حال آنکه غریب با غریب از هر کس دیگری مانوس تر و دل آشناتر است ...
دل بکن! دل بکن از این شهر غریب "این خلا پر هیاهو"
آن روزکه فکر می کنیم همه قبولمان دارند و همه می شناسندمان از آن روز که که در ودیوار نفرینمان می کند غریب تریم
گیر کرده ایم رفیق! گیر کرده ایم در این دنیا...
تو اما برو با قطار هم برو ... کجا؟: مشهد امام غربا...برو التماس دعا
...دل من گرفته ز این جا هوس سفر نداری
ز غبار این بیابان؟
-همه آرزویم... اما چه کنم که بسته پایم
...
-سفرت به خیر اما تو دوستی خدا را
چو از این کویر وحشت به سلامتی گذشتی
به شکوفه ها به باران برسان سلام ما را...
دوشنبه، ۲۰ آذر ۱۳۸۵ - ساعت :۱:۵۸ بعدازظهر
گود لاك
زيباست اما دلگير
وبلاگت عاليه درست مثل اون وقتها
موفق باشي
كود لاك
یکشنبه، ۱۹ آذر ۱۳۸۵ - ساعت :۱۰:۴۱ بعدازظهر
ويروس
« گياه اندوه » ني افسرده اي ، هنگام گل رويد ز خاك من / كه برخيزد از آن ني ، ناله هاي دردناك من / مزار من ، اگر فردوس شادي آفرين باشد / به جاي لاله و گل ، خار غم رويد ز خاك من / مخند اي صبح بي هنگام ، كه امشب سازشي دارد / نواي مرغ شب با خاطر اندوهناك من / ني ام چون خاكيان ، آلوده ي گرد كدورت ها / صفاي چشمه ي مهتاب دارد جان پاك من / چو دشمن از هلاك من ” رهي “ خشنود مي گردد / بميرم تا دلي خشنود گردد از هلاك من (رهی معیری)
یکشنبه، ۱۹ آذر ۱۳۸۵ - ساعت :۴:۰۴ بعدازظهر
نجمه
با آمدنت قرار مي آيد باز / سرسبزي اين ديارمي آيد باز / مي آيي وباطنين سبز قدمت / گل پوش ترين بهار مي آيد باز
یکشنبه، ۱۹ آذر ۱۳۸۵ - ساعت :۸:۴۴ صبح
مريم
سلام خاك غربت مثل خاك مرگ است
اون خسم را مي كشه اين روح رو
شنبه، ۱۸ آذر ۱۳۸۵ - ساعت :۹:۴۲ بعدازظهر
آب و شراب
انشالله صاحب اصلي بياد كه ديگه دلگرفتگي در كار نباشه /// شاد باشي
شنبه، ۱۸ آذر ۱۳۸۵ - ساعت :۹:۴۱ بعدازظهر
يك دنيا پدر
بگو دل كي نگرفته ؟
يا علي
شنبه، ۱۸ آذر ۱۳۸۵ - ساعت :۴:۲۲ بعدازظهر
مریم
سلام هم قطار
من دوسال از تو بزرگترم . متولد 1360 چيز زيادي از پدرم يادم نيست.
عمليات كربلاي 5 در شلمچه من را نيز يتيم كرد. مادرم در آن سالها خيلي سختي كشيد تا جاي پدر را پر كند. ولي مگه ميشه جاي كسي را پر كرد؟ سالها گذشت و گذشت. من ازدواج كردم، مادر شدم، همسرم نيز به سختي كار مي كرد ولي فقر امان نميداد. بالاخره بر خلاف ميل شوهرم و بدون اذن او، به بنياد شهيد رفتم و درخواست وام كردم . به مكالمه من و بنياد توجه كنيد:
سلام. براي وام مزاحمتون شدم.
: ما ايتجا وام نداريم.
ولي من خيلي احتياج دارم . بايد اين وام را بدهيد.
: مگه طلب كاري؟
سالها يتيمي كشيدم. سالها درد بي پدري را تحمل كردم.حالا.......
: اينها به ما ربطي نداره. فكر كن پدرت تصادف كرده.
شنبه، ۱۸ آذر ۱۳۸۵ - ساعت :۱۰:۵۹ صبح
عبداله فاني
صا ايران
پنجشنبه، ۱۶ آذر ۱۳۸۵ - ساعت :۶:۳۲ بعدازظهر
زمانه
اين كه خيابون دماوند خودمونه!
پنجشنبه، ۱۶ آذر ۱۳۸۵ - ساعت :۱۰:۴۶ صبح
عباسحسیننژاد
پرشکایت ِ لامصب البته!
پنجشنبه، ۱۶ آذر ۱۳۸۵ - ساعت :۱۰:۴۵ صبح
عباسحسیننژاد
زین خلق پرشکاین گریان شدم ملول/
شیر خدا و رستم دستانم آرزوست!
پنجشنبه، ۱۶ آذر ۱۳۸۵ - ساعت :۱:۱۳ صبح
شباهنگ
چه مزه اي داره آدم اولين كامنت رو بگذاره هورااااا بيب هوراا
حريف ميطلبيمممممممممممممممم
پنجشنبه، ۱۶ آذر ۱۳۸۵ - ساعت :۱:۱۰ صبح
شباهنگ
لذت بردم ...طبق ممول .. غروب اين شه نيست كه دلگير اين دل ماست كه شرطي شده ! تا غروب ميبينه حالو و هواش عوض ميشه