روایت امروز
...
نه برادران! چیزی عوض نشده‌است و هنوز هم اُس‌الاساس بنای انقلاب اسلامی بر مبارزه است و هنوز هم ما محتاج هستیم که روح حماسه و ایثار را در میان مردم زنده نگاه داریم، بسیج را تقویت کنیم، اسلحه بسازیم، عاشورا را حفظ کنیم، فرهنگ مصفای عاشوراییٍ جبهه‌های جنگ را اشاعه دهیم و خود را برای یک نبرد طولانی و همه‌جانبه با شیطان آماده کنیم...
سیدمرتضی آوینی رحمه‌الله علیه
آینه‌ی جادو، جلد دوم، مقاله‌ی اول
1367 ه.ش.










 
یکشنبه، ۲۴ اردیبهشت ۱۳۸۵

نمایشگاه بین المللی کتاب تهران، عصر روز اختتامیه. در ساعات پایانی روز آخر، باد شدید به کمک مسئولان نمایشگاه و غرفه‌داران آمد، تا نمایشگاه به سرعت باد! جمع و تخلیه شود! همه چیز از ساعت 6 بعد از ظهر روز شنبه بیست و سوم اردیبهشت ماه یک هزار و سیصد و هشتاد و پنج هجری شمسی شروع شد:

روز آخر نمایشگاه، نسبت به روزهای قبل خود خلوت‌تر بود. کارشناسان! تعطیل شدن نمایشگاه مطبوعات و ته کشیدن نقدینگی ملت و تمام شدن موجودی کتاب‌های به‌درد‌بخور و کیفیت پایین کتاب‌های باقی‌مانده و نامساعد بودن هوا و کج بودن زمین و چند "و" دیگر را عامل این مهم ارزیابی کرده اند!

باد و طوفان شدیدتر می‌شود و مردم با کیسه های کتاب در دست، به سمت سالن‌ها هجوم می‌بردند. بلندگوهای محوطه نمایشگاه با قطع موزیک و آگهی، با صدای بلند از مردم می‌خواستند که خون‌سردی خود را حفظ کرده و با دوری از درختان و داربست‌های تبلیغاتی سریعا به داخل سالن‌ها پناه ببرند! برای دیدن فیلم اینجا کلیک کنید.

از آن‌جا که سالن‌ها هم پر از جمعیت بود، در جلوی درب سالن‌ها ناخودآگاه تجمعات غیرقانونی و فشرده صورت گرفت و قشر فرهیخته و کتاب‌خوان تهران و شهرستان‌ها، از نواحی مختلف تحت فشار قرار گرفتند!

ضمنا این باد حدود چند صد "ساعت-نفر" اسلام را به باد داد! که از ضبط و پخش تصاویر آن معذوریم!

مردم همیشه درصحنه این بار پشت درب‌های بزرگ سالن‌ها منتظر بندآمدن رگبار بودند. البته مامورین هم به کسی اجازه خروج نمی‌دادند. دلیل‌ش هم واضح بود: به خاطر طوفان شدید و واژگون شدن داربست‌ها و درختان، کسی در بیرون سالن‌ها امنیت مالی و جانی نداشت.

البته بودند کسانی که بی خیال باد و باران و بی چتر و بی کلاه... بودند!

و کسانی که برای از دست ندادن ساعات باقی‌مانده نمایش‌گاه، برای تهیه کتاب‌های مورد نیاز خود، هم‌چنان از این سالن به آن سالن می‌رفتند و باران رحمت الهی را شکرگذار بودند...

هوا آرام‌تر می‌شود و مسئولین اجازه خروج صادر می‌کنند. البته بعد از این عکس یکی از بی‌سیم به دستان عزم ضبط دوربین و دست‌گیری بنده را داشت که با خون‌سردی من و توضیحات مقتضی و روان‌شناسانه مواجه شد.

این همان مرکز اطلاع‌رسانی رایانه‌ای است! همان‌طور که می‌بینید از اپراتورها و کامپیوترهاشان چیزی باقی نمانده است! خدا به خیر کرده است. ان شالله محل کار هیچ کس با باد روی سرش خراب نشود...

با صدای بلندگوها مبنی بر تعطیلی زودهنگام نمایش‌گاه به علت طوفان شدید و درخواست برای ترک هرچه سریع‌تر سالن‌ها جمعیت از سالن‌ها بیرون می‌ریزد.

مسجد حضرت ابراهیم‌(ع) پناه‌گاه جمع کثیری از عشاق و دل‌بسته‌گان به ادامه بقا بود!

عمق فاجعه تازه هویدا شده است! داربست‌های فلزی که بنرهای بزرگ آن‌ها را مانند بادبان‌ها تکان داده و بر (ان‌شالله!) زمین کوفته است. صدای آژیر آمبولاس‌ها و ماشین‌های آتش‌نشانی در فضا پخش است.

مسئولین برگزاری عقل کرده‌اند و برای جلوگیری از حودث احتمالی دیگر، سریعا بنرهای تبلیغاتی متصل به داربست‌ها را با تیغ بریده‌اند تا دیگر بادبان نباشند و در طوفان بر سر مردم فرود نیایند.

انواع و اقسام ماشین‌های سنگین تاسیسات و آتش‌نشانی در محوطه در حال تردد‌اند. ظاهرا آسمان آرام گرفته است.

ماشین‌های آتش‌نشانی خیلی زود و سریع وارد عمل می‌شوند!

امدادگران اورژانس، مجروحان و مصدومان حادثه را به داخل اتوبوس اورژانش می‌برند تا درمان سرپایی شوند.

بر روی اتوبوس با برچسب بزرگی نوشته شده است: "خدمات اورژانس رایگان است". خدا خیرشان بدهد!

اما زنهار که ایرانی جماعت در هیچ شرایطی از حال شکم خود غافل بماند، به خصوص وقتی ساندویچ ژامبون 1200 تومانی، به خاطر حوادث غیرمترقبه روی دست فروشندگان مانده باشد و آن را نصف قیمت، یعنی 600 تومن فریاد بزنند!

درختانی که بر اثر باد و طوفان شدید، از نزدیک ریشه شکسته اند و بر زمین افتاده‌اند در جای جای این نمایش‌گاه پهناور به چشم می‌خورند!

ماموران و کارگران شهرداری به سرعت با اره برقی درخت‌های واژگون شده را قطعه قطعه می‌کنند تا از نمایشگاه بیرون ببرند.

به قول یکی از رهگذران خدا قدرتش را به رخ تهرانی‌ها کشید! ببین درخت به این عظمت را چه‌طور از بن سرنگون کرده... جل الخالق!

حالا حرف‌های معروف خاله‌زنکی شروع شده است. یکی این را عذاب الهی می‌داند. دیگری به نامه احمدی نژاد به بوش ربط‌اش می دهد! آن یکی می گوید این‌قدر آمریکا را برای طوفان کاترینا و ناتوانی در امدادرسانی سرکوفت زدیم تا بر سر خودمان آمد! بازار نظریه‌پردازی داغ است و بر مرام دیرینه ایرانی‌ها، کلیت بحث‌ها بر دور سیاست گردآمده است.

اما به قول (و عمل!) انیشتین، عقل هم خوب چیزی است! و البته انصاف... عمل‌کرد مسئولان برگزاری (که نمی‌دانم مربوط به وزارت ارشاد می‌شوند یا وزارت بازرگانی و یا شهرداری و شاید هم هر سه!) نسبت به استاندارد‌های خودمان! و آن‌چه قبلا در نقاط مختلف شهر و کشور شاهد بودیم خوب و قابل تشکر بود!

غروب نزدیک می‌شود و انتظاری خوش، سراسر وجود تو را در بر می‌گیرد! آسمان صاف تهران هم دارد نقاشی می شود، سرخ و سفید و آبی و ارغوانی...

این مسجد سنگی، زیبا و دوست داشتنی...

ترافیک همیشه‌گی اتوبان شهید چمران، این بار کمی سبک‌تر شده است...

نخود و نخود... هر که رود خانه خود...

زیباست! شاید در نگاه اول مثل معماری‌ها و نقاشی‌های کلیسایی اروپا بعد از دوران رنسانس باشد، اما این‌جا آسمان و زمین طهران است و این مسجد زیبا هم مسجد حضرت ابراهیم(ع)... هم‌آن که وقتی به مکه وارد شد اولین دعایش این بود: اِذ قالَ اِبراهیمُ رَبِّ اجعَل هَذَا البَلَدَ آمِنًا... هنگامی که ابراهیم گفت پروردگارا این شهر را امن و ایمن قرار ده... و من و فرزندانم را از پرستش بت‌ها بازدار...

از آنجا که هیچ عکاس خبرگزاری در نمایش‌گاه ندیدم (شاید چون نمایش‌گاه مطبوعات تعطیل شده بود) و شاید هم هیچ عکاس خبری دوربین چند میلیون تومانی‌اش رو توی این طوفان از کیفش بیرون نمیاره، این عکس‌ها رو این‌جا گذاشتم. هیچ خبرگذاری هم خبر یا عکسی از این جریان کار نکرد. امروز فهمیدم که این دوربین‌های میلیون تومانی با لنزهای 10-20 (سوپر واید) چقدر به درد بخور است! حیف که پول نداریم و مجبوریم با همین دوربین معمولی خودمان (که البته قربانش بروم الهی) عکس بیاندازیم. این هم فیلم یک دقیقه‌ای از طوفان کاترینا در نمایشگاه کتاب‌اینا! برای اینکه حجمش کم بشه (حجم2/1 مگابایت) مجبور شدم کیفیت رو پایین بیارم. به صدای بلندگو‌ها دقت کنید که ملت رو به خونسردی و پناه بردن به سالن‌ها دعوت می‌کند! دریافت فیلم

خداحافظ‌تان!



منتشر شده توسط
یکشنبه، ۲۴ اردیبهشت ۱۳۸۵     روایت تصویری     نظرات (18)

عناوین دیگر :
می‌میریم!
روایت تصويري: ما رفتیم جام جهانی، نامزدها رفتند دور دوم! (2)
روایت تصويري: ما رفتیم جام جهانی، نامزدها رفتند دور دوم! (1)
روایت تصویری: نوستالژی یک کوچکتر از کلاش!
روایت تصویری: طوفان کاترینا در نمایشگاه کتاب‌اینا!



نظرات
جمعه، ۲۹ اردیبهشت ۱۳۸۵ - ساعت :۷:۲۳ بعدازظهر
سيد
باز بگو نظر نمي دي... آخه در و ديوار خراب شده و طوفان و اينا نظر دادن داره؟
جمعه، ۲۹ اردیبهشت ۱۳۸۵ - ساعت :۷:۲۱ بعدازظهر
دياموند
سلام. اتفاقا به اتفاق دوستي اون روز نمايشگاه بوديم كه شما رو در حال انداختن عكس از جناب انيشتن ديديم. و از اونجايي كه عميقا سر بر دوربين داشتين نتونستيم زيارتتون كنيم. راستي اون عكسه كه پاره بود چطوري اينقدر صاف و صوفش كردين!!
جمعه، ۲۹ اردیبهشت ۱۳۸۵ - ساعت :۱:۰۷ صبح
زمانه!
....؟! ( هر چي فكر مي كنم نمي دونم بايد چي بنويسم )
پنجشنبه، ۲۸ اردیبهشت ۱۳۸۵ - ساعت :۹:۱۹ صبح
مينا
سلام خسته نباشيد بابا كيفيته فيلمت منو كشته راستي شما هم توي سري جديد نسل 3 هستيد
    bahar_2600@yahoo.com    
چهارشنبه، ۲۷ اردیبهشت ۱۳۸۵ - ساعت :۱:۲۵ بعدازظهر
حسين خليلي
سلام . لذت بردم .
چهارشنبه، ۲۷ اردیبهشت ۱۳۸۵ - ساعت :۱:۴۹ صبح
آقا طيب.
سلام . خيلي خوب بود دمت گرم . يادم افتاد كه روز فكر ميكردم مجيد عزيزي يكي از خوش ذوق ترين هاست هنوز هم بر همانيم كه بوديم . مخلص . يا عشق .
سه شنبه، ۲۶ اردیبهشت ۱۳۸۵ - ساعت :۴:۵۳ بعدازظهر
بهمن هدايتي
سلام! بسياري از عكسها اصلا عكس هنري ، حتي خبري ندارد و گاها تكراري است مثل عكسهاي شماره 16و 11و 20 و 21و 22 و 2 و 27و 28 و 7-8 ...عكس فولو هم وقتي كاربرد دارد كه صحنه بسيار خاصي باشد، مثلا مثل صحنه ترور يا انفجار و ... يا از جور چيزها، كاش عكسها رو منتخب و خلاصه كار مي كردي، 5 تا عكس نهايتا...عكس 29 و 26 عالي است، همين شرح رو مي تونستي زير اون 5 تا عكس منتخب بزني و كار خيلي تميز و خلاصه تمام شود.در ضمن اينكه "راوي دات كام" و مجيد عزيزي انگليسي و فارسي رو روي عكسها مي زني، يه خورده شهرستان بازاره! راستي اگه از نقدهاي كلاشينكفي من ناراحت مي شي بي تعارف بگو تا ديگه نظر ندم! موفق باشي پسرم!
سه شنبه، ۲۶ اردیبهشت ۱۳۸۵ - ساعت :۱۱:۴۱ صبح
ramin
baba ey wal shekare lahze ha ;)
سه شنبه، ۲۶ اردیبهشت ۱۳۸۵ - ساعت :۹:۱۷ صبح
عماد هنرپرور
سلام آقا خسته نباشيد. بسي صفا كرديم با اين گزارشتون چون خودم هم اونجا بودم و اينا! نقاش آسمان را هم شكر كه هنوز زيبايي در دنيا وجود دارد :) به اميد ديدار
سه شنبه، ۲۶ اردیبهشت ۱۳۸۵ - ساعت :۸:۴۴ صبح
باد صبا
عالي بود برادر. خصوصا اون عكس آسمون سرخ و سفيد و آبي و ارغواني!
سه شنبه، ۲۶ اردیبهشت ۱۳۸۵ - ساعت :۲:۱۱ صبح
......
na maloome hanooz zendeyee...
دوشنبه، ۲۵ اردیبهشت ۱۳۸۵ - ساعت :۱۱:۳۵ بعدازظهر
سبا
قشنگ بود
    lakoo21@yahoo.com    
دوشنبه، ۲۵ اردیبهشت ۱۳۸۵ - ساعت :۸:۳۹ بعدازظهر
ابراهيم
ما هم بوديم. من لوگوي شما رو خيلي وقته گذاشتم يه سر بياييد
دوشنبه، ۲۵ اردیبهشت ۱۳۸۵ - ساعت :۷:۴۶ بعدازظهر
آلبالو گيلاس
سلام عكسهاي خيلي جالبي گرفتيد و توضيحاتش كاملا با دقت و ريز بيني خاصي نوشته شدن دستتون درد نكنه خوب شد دوربينتون از توقيف در اومد موفق باشين يا علي
دوشنبه، ۲۵ اردیبهشت ۱۳۸۵ - ساعت :۶:۲۷ بعدازظهر
قصه گو
سلام بابا اي ول ..دست مريزاد .. كلي حال كرديم ..... چه خبره خوب شد نبوديم اونورا .... غصه ش رو هم نمي خوريم چون آقا مجيد بودن و خبرا رو پاااك و دست اول برامون اوردن فيلم رو هم ديدم....چقد سرو صدا دااااشت!!!! موفق باشي هم خودت هم دوربينت يا حق
دوشنبه، ۲۵ اردیبهشت ۱۳۸۵ - ساعت :۶:۰۸ بعدازظهر
مهدي
خداوندا، بارالها، معبودا، كريما و غيره، بر عمر و عزت و ظرفيت رم دوربين اين حضرت مجيد بيافزاي. ضمنا دستت هم درد نكنه خدا جون. زحمت كشيدي كلي طوفان را انداختي كه اين مجيد بعد از بوق و اندي اينجا رو آپ كنه. (سياسي هم نيست).
دوشنبه، ۲۵ اردیبهشت ۱۳۸۵ - ساعت :۶:۰۵ بعدازظهر
نیما
سلام... اول از همه اي ول من نتونستم برم نمايشگاه.. حداقل ديدمش..... موفق باشي... دوم از همه عكسهات يكم تاريك بيد
دوشنبه، ۲۵ اردیبهشت ۱۳۸۵ - ساعت :۵:۵۳ بعدازظهر
خاتون
تلاش شما قابل تقدير است اساسي. حق مدد.
پدیده‌ی «باحجابان بی‌حیا» در تلویزیون ایران
مطلبی بسیار خواندنی درباره‌ی ابعاد پنهان بی‌حیایی باحجابان:
«ارتباطات غیر کلامی» وجه مهمی از ارتباطات انسانی است. بر خلاف پندار عمومی ارتباط‌گران که در آن وجه کلامی ارتباط از اهمیت و اولویت بالاتری برخوردار است، دانش ارتباط‌شناسی و ذهنیت متخصصین این عرصه، وجه غیرکلامی ارتباط را جدّی‌تر و با اهمیت‌تر از وجه کلامی می‌شناسد...

لطفا مدیران مدارس نخوانند
... البته مدیری که چنین چیزی از معلم المپیاد می‌خواهد، هرگز به ‌روی خودش هم نمی‌آورد که سرنوشت دانش‌آموزی که به امید فتح افق‌های دور (و البته با اخذ شهریه اضافه به نام کلاس المپیاد) به ‌زور به کلاس المپیاد فرستاده‌ می‌شود، هیچ اهمیتی ندارد...

بازی جدی است!
در ویژه نامه‌ی نوروز 90 هفته نامه‌ی پنجره، پرونده‌ای برای بازی‌های رایانه‌ای کار شده که محمد سیدغراب زحمتش را کشیده. چند تا مصاحبه و مقاله با دیدگاه‌های مختلف جمع کرده‌اند که خواندنی است.
یک چیزی هم خودم نوشته‌ام که مستقلاً در راوی منتشر می‌کنم.

درباره فتواي التزام عملي به ولايت فقيه
همه چيز از انتشار يك استفتاي فقهي درباره ي ولايت فقيه از آيت‌الله خامنه‌اي شروع شد. جنجال رسانه‌اي و ديگر هيچ.
به اين بهانه پايگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار رهبري پرونده ي خوبي در رابطه با اين موضوع جمع و جور كرده كه هنوز درحال تكميل است.
اگر حال و حوصله داشته باشيد حتماً مطالب جالبي در آن پيدا مي‌كنيد.

نمايشگاه و جشنواره بازي‌هاي رايانه‌اي تهران
به گزارش معاونت ارتباطات و بین الملل بنیاد ملی بازی‌های رایانه‌ای، دکتر بهروز مینایی مدیر عامل این بنیاد با اعلام این خبر گفت: با توجه به افزایش کمی و کیفی تولیدات داخلی و نیز جایگاه بین المللی ایران در عرصه بازی‌های رایانه‌ای و همچنین با هدف شناخت و حمایت از ظرفیت‌ و استعدادهای موجود این صنعت در کشور، نخستین جشنواره و نمایشگاه بین المللی بازی‌های رایانه‌ای تابستان امسال در شهر تهران برگزار خواهد شد.



صفحه اصلي  :   آرشيو    :   وبلاگ تصويري  :   لينکهاي تازه  :   ارتباط با ما  :   درباره ما  :   English  :   العربيه