روایت امروز

...

ما را دليست چون تن لرزان بيدها
اي سرو قد، بيا و بياور نويدها

ما جمعه را به شوق تو تعطيل كرده‌ايم
اي روز بازگشت تو آغاز عيدها

...
افشين علاء










 
شنبه، ۲۹ مرداد ۱۳۸۴

ادامه از گزارش شماره 1...

به به چه خواب نازي وسط قرآن خواني روز سوم از ظهر تا غروب...

بعد از سخنراني حجة الاسلام نقويان، هركس به كار خودش مشغول مي شود. يكي قرآن مي خواند ديگري دعا. بعضي درس مي خوانند. عده اي خوابيده اند و چند نفر گوشه اي از مسجد «گل يا پوچ» بازي مي كنند! دنبال يك نفر مي گردم كه سوژه گزارشم شود. به سراغ هركدام مي روم يك سوژه تمام عياراست. يكي دانشجوي ممتاز و مدال آور المپياد خارج از كشور است، مصاحبه نمي كند. ديگري دانشجوي رودهن است، مي گويد: من تا حالا اصلا نمازم را هم درست و حسابي نخوانده ام، آخه چي بگم در مورد اعتكاف! چند نفر از شهرستان آمده اند. مي پرسم: از كجا؟ مي گويند: قم. مي پرسم: چرا اينجا؟ مي گويند: اينجا چيز ديگري است! مي خواهم در مورد اعتكاف صحبت كند، مي خندد: «داداش ما بچه اين محل نيستيم، بي خيال ما شو!»

اين همان جواد مقيمي اهل ساري است و عكاس فارس كه به عكسهايش در ستون لينكهاي تازه لينك داده ام

عكاسان رسانه هاي خبري در مسجد راه مي روند و دنبال سوژه مي گردند. دانشجوهايي كه اغلب تيپ هاي متفاوت، خط ريشهاي عجيب و غريب، موهاي دم اسبي و لباسهاي خارجكي دارند، كه البته كم هم نيستند، سوژه هاي خوبي هستند كه معمولا اجازه عكاسي به كسي نمي دهند. تقريبا كساني كه در مسجد معتكف شده اند شبيه همان كساني هستند كه هر روز در خيابان انقلاب و از جلوي دانشگاه تهران رد مي شوند. افرادي از اقشار مختلف جامعه با تيپ هاي متفاوت ظاهري، كه حالا در اينجا بيشتر مشخص مي شود كه با همه اين تفاوتها هويت ايراني و اسلامي آنها چقدر به هم نزديك است و اين را از گپ زدنها و خودماني شدن هاي سريع بينشان به راحتي مي شود فهميد.

اين همان جمع هفت هشت نفره است!

يك جمع رفاقتي هفت-هشت نفره توجهم را جلب مي كند. رضا بادوام، جواد دانشيان، سيد احمد موسوي، محسن و سعيد قرايي، محمد سرايي و ابراهيم قهاري چهار سال است كه معتكف مي شوند. هر كدام دانشجوي رشته و دانشگاه متفاوتي هستند و حتي يكي شان ساكن تهران نيست، اما ظاهرا دوستانِ قديمي هستند. علت را سوال مي كنم. احمد مي گويد كه دو سال پيش در اعتكاف مسجد دانشگاه شريف با هم آشنا شده اند و از آن موقع دوست صميمي هستند. مي گويند با بعضي ها هم در همين اعتكاف و طي همين يكي دو روز دوست شده اند. سر صحبت را با ابراهيم باز مي كنم. دانشجوي سال دوم رشته برق گرايش مخابرات است اما علي رغم رشته اش كه فني است اطلاعات عرفاني و فلسفي بالايي دارد. از او مي خوام در مورد اينكه اعتكاف چيست و او چرا هر سال معتكف مي شود، برايم صحبت كند:

ابراهيم! خيلي پسر ماه و خوبي است. حرف كه مي زند آدم آرام مي شود! نگاهش كه مي كني آرامش سراسر وجودت را فرا مي گيرد. نفس مطمئنه شنيده اي؟ ببين!

«اعتكاف به معني يك جا توقف كردنه، شايد بشه اينجور تعبير كرد كه در اين زندگي روزمره كه به طرز عجيبي انسان رو به حركت تشويق مي كنه (كه البته خود اين حركت خيلي كم رو به كماله و اغلب حركت رو به فناست). اين توقف و ايستادن يعني يك ترمز سنگين كردن! آقا ما نمي خوايم بريم! انسان مي ايسته. با اين سيل جمعيت و سيل بني آدم كه به واسطه پيشرفت علم و هر چيز ديگه اي كه درك درستي ازش نداره و داره رو به فنا و نابودي سرعت مي گيره. البته اسلام با صوفيگري و ترك دنيا مخالفه و دينداري رو در بطن جامعه و در زندگي توصيه مي كنه نه در گوشه نشيني، اما آدم با اعتكاف در مقابل اين سيلي كه داره بي اختيار او رو مي بره مدت كوتاهي مي ايسته و تامل مي كنه، تا دوباره و اين بار با درك بهتر به راه بيفته. يك نفس گرفتن براي حركت دوباره است.

لك الحمد يا رب...

حضرت علي(ع) ميگه: الَّرحيلْ! الَّرحيلْ! بكوچيد، بكوچيد. كه دير زماني است بانگ الرحيل سرداده اند. به نظر من اعتكاف يك كوچيدنه از جايي به جاي ديگه، يعني مقدمه اي براي حركت. كوچ كردن از دنيابه عقبي. در حاليكه هنوز وقتش فرا نرسيده. در واقع به قول شهيد آويني ميميري قبل از آنكه بميرانندت! و مي روي قبل از آنكه تو را ببرند. مسلما در اين كوچيدن يه توشه راه نياز داريم. ولي بهترين توشه براي سفر همون بي توشگيه. درسته كه گفتند عمل صالح توشه آخرته. ولي ما در خود دنيا مي خوايم كوچ كنيم. و به قول حضرت علي(ع): تُخَّفِّفُوا تُلْحِقُوا. سبكبار بشيد تا زودتر برسيد و از بقيه جا نمونيد.

موهاشو كه باز مي كرد خيلي خوشگل بود تريپ خارجكي! خوش به حالش! نه به خاطر موهاش! به خاطر دلش...

اعتكاف سبك بار شدنه و سبك بار شدن لازمه كوچيدنه. ما ميايم در اين بوهبوهه دنيا آخرت رو مي بينيم و سعي مي كنيم در سه روز خود رو آماده كوچ اصلي كنيم. يعني همه چيز رو ول مي كنيم و از همه چيز كناره مي گيريم و در جايي قرار مي گيريم كه همه يكسانند. درست مانند صحنه قيامت كه همه در كنار هم يكسان نشستند و انسان هيچ چيزي براي خودش نياورده. و هيچ چيزي هم نميتونه با خودش داشته باشه. چون هيچ خروجي نداره: "وَ لايُمْكِنُ الفِرارُ مِنْ حُكومَتِك". چون شما در خانه خداوند يعني مسجد جلوه كرده اي و بر شما حرامه اگه خروج كني. حتي عطر هم نمي توني به خودت بزني! يعني از لذايذ دنيوي بي بهره اي و از همه كس و همه چيز جدايي و عجيبه اين احكام كه براي اعتكاف هست! مثلا روزه گرفتن يا همون گشنگي و تشنگي. در روز قيامت هم كه مقصد كوچيدنه، همه گشنه و تشنه اند "اِلّّي مَنْ رَحِمَ رَبُّه" مگر كسي كه خدا بهش رحم كنه و اون رو با فيض خودش بهره مند كنه. يه همچين حالتيه اعتكاف! يعني همه مشغول خودشونن و همه به خودشون مي انديشن. هر كي به فكر اينه كه اعمال خودش رو انجام بده. درست مثل روز قيامت. و اين كوچيدن شبيه همان كوچيدن اصليه. »

چه حالي كردند بچه ها با اهل بيت...


در حاليكه به صحبتهاي شيرين و در عين حال جامع و كامل اين جوان 22 ساله گوش مي كنم متعجب شده ام كه او اين همه را از كجا آموخته؛ چون مسلما ربطي به رشته برق گرايش مخابرات ندارد. اما دلم نمي آيد صحبتش را قطع كنم، او به تنهايي جواب همه سوالهاي مرا مي دهد و مرا از جستجوي فردي ديگر كه عبادتش را رها كند و حاضر به صحبت با من شود بي نياز مي كند:

با اين كه اكثرا دانشجويان جوان بودند اما تك و توكي ميانسال هم بود. مسجد ستونهاي قشنگي هم داشت ايضا!


«نماد و سنبل و مصداق عملي اين كوچيدن فاطمه بنت اسد است كه از خلق كناره مي گيره و در شب سيزده رجب "يعني مثل ديشب ما" در حاليكه درد زايمان بهش فشار مياره و كسي به او كمك نميكنه و همه فكر خودشونن، او مياد و به پرده كعبه چنگ ميزنه و خداوند رو طلب مي كنه و خدا هم او رو مي پذيره. چون او با حالت تضرع خدا رو خوانده، خدا او رو در خانه خودش استجابت مي كنه و سه روز او از خانه خدا خارج نميشه و نكته مهم اينه كه بعد از اين سه روز تحفه اي از جانب خدا به او ميدهند. كه البته يعني به همه معتكفين هديه اي ميدن. هديه فاطمه بنت اسد كه تحفه اي براي همه عالميان است، حضرت اميرالمومنين علي(ع) است و اين خيلي جالبه كه وقتي شما سه روز براي خدا از خلق جدا بشي خدا به شما هديه مي ده.

يادش به خير كسي به كسي كار نداشت، آزار و اذيتي در كار نبود...

ضمنا خدا در سوره حديد مي فرمايد: «سَابِقُواْ اِلَي مَغْفِرَ‌ةٍ مِنْ رَبِّكُمْ وَ جَنَّةٍ عَرْضُهَا كَعَرْضّ السَّمَاءِ وَ الْاَرْضِ» يعني ما بهشت رو براي شما آماده كرديم، كه جايزه شماست. حالا بدوييد بياييد! عجله كنيد! از هم سبقت بگيريد! همون بحث كوچيدنه. چون كوچيدن يعني جايي بوديد حالا مي خوايد بريد. ما اينجا توقف كرديم. همه كه عارف بالله نيستند كه بگن دنيا گذرگاهه نبايد دل ببنديد. نه! ما دل بستيم!!! حالا مي خوايم بكوچيم. اين كوچيدن كار سختيه كه مقدمه اش اعتكافه! اما تحفه عظيمي به شما ميدن مثل فاطمه بنت اسد و مصلما به ما هم هديه اي ميدن. اما انسان بايد مراقب خودش باشه كه اين هديه رو درك كنه.

يا حبيبي يا الله! اونا كه اعتكاف مسجد دانشگاه تهران بودند مي دونن اين ذكر و حاج سعيد كي و چرا گفت كه همه  زجه زدند...

ما در ماه رجب و در مسجد و زبان روزه مورد اصابت رحمت خيلي زياد خدا هستيم! رحمت خدا به ما مي رسه. اما ما با اون حجاب نفساني اي كه داريم اون رو درك نمي كنيم. و ممكنه حتي اون رو رد كنيم و بره! حالا جايزه چيه! انسان بايد باهوش باشه. "اَلمُومِنُ كَيِّضْ". مومن بايد زرنگ باشه! درك كنه و نشانه ها رو ببينه. و اون صلواتي كه خدا در سوره احزاب وعده ميده كه خداوند بر مومنين صلوات مي فرستد! مي تونه بهترين جايزه باشه: «هَوَ اْلَّذِي يُصَلِّيِ عَلَيْكَمْ» و نكته جالب اينكه همين اعتكاف شايد خودش يه جايزه و رحمتي باشه و ما در دعاي ماه رجب مي خونيم كه: «يا مَنْ يُعْطُي مَنْ لَمْ يَسْئَلْهُ»  اي كسي كه ميدهي حتي اگر نخونندت! شايد در اعتكاف همين شكست روزمرگي براي كساني كه ميان يه جايزه بسيار بزرگ باشه. اينطورم نيست كه هر كي مياد اعتكاف، ديگه كاملا داراي مقامات معنوي باشه. نه! شايد ما خيلي اوضامون خرابه، ولي خدا بهمون اين هديه رو ميده. درك اين هديه از جانب خداوند براي انسان خيلي مهمه. »

سبحانك يا رب... اني كنت من الظالمين

خب با صحبتهاي مفصل و كامل ابراهيم فكر نمي كنم ديگه جايي براي حرف زدن من باشه فقط اينكه اعتكاف قبل از اسلام هم بوده و همه اديان الهي به نحوي اين گوشه نشيني براي عبادت خدا رو توي مذاهبشون دارند. مثلا از اولين معتكفين حضرت موسي (ع) بوده كه سي روز با خدا وعده كرده بود تا به كوه طور بره و تك و تنها عبادت كنه و خدا به او گفت چهل روز بمون و او ماند و اين چلّه نشيني يا اعتكاف چهل روزه هم كه عرفا انجام مي دند، آغازش از اونجا بود. (بگذريم از اينكه وقتي حضرت موسي برگشت قومش گوساله پرست شده بودند!) در مسيحيت هم اعتكاف حضرت مريم خيلي جالبه كه مثل مادر حضرت علي(ع) تنها در مسجد معتكف مي شده و حتي حضرت عيسي(ع) رو هم تنهايي و در حاليكه براي عبادت خدا به زير درختي پناه برده بوده به دنيا مياره. (بگذريم از اينكه وقتي برگشت تهمت بدكاره بودن به او زدند!) و در آخر هم بهترين آفريده خدا، يعني حضرت محمد مصطفي(ص) كه روزهاي متمادي در "غار حرا" تك و تنها به عبادت خدا مشغول مي شد و بعثت او و آغاز پيامبري اش هم همانجا به او وحي شد و اينطوري آخرين فرستاده خدا هم هديه چله نشيني خودش رو از خدا گرفت.

گريه مي كرد و قرآن مي خواند، قرآن مي خواند و گريه مي كرد...

اما برگرديم بين معتكفين مسجد دانشگاه تهران. هر ساعتي كه مي گذرد فضاي مسجد و حال آدمهاي داخلش باحال تر مي شود! البته آنطور كه شنيده ايم در ديگر مساجد تهران و سراسر كشور هم اوضاع كم و بيش همين طور است! در روزهاي دوم و سوم من هم جوگير شدم و اصلا گاهي يادم مي رفت كه قرار است گزارشي از اعتكاف بنويسم. چون در بيشتر مواقع، هنگام مناجات و عزاداري چراغها را خاموش مي كردند، امكان عكاسي از آنها هم نبود و اين عكسها را هم در اوقات فراغت اعتكاف گرفته ام. هر چند توصيف مناجاتهاي معتكفين نه در متن مي گنجد نه در عكس.

دانشجوي سال اول آمل بود...

روز سوم اعمال مستحبي خاصي دارد به نام "ام داوود" كه بيشترش خواندن سوره هاي مشخصي از قرآن است و تقريبا از ظهر تا غروب طول مي كشد. در طي اين سه روز حجة الاسلام پناهيان، حجة الاسلام صديقي، حجة الاسلام جاودان و آيت الله امجد (كه در بين دانشجويان بسيار محبوب است) صبح ها و عصر ها براي دانشجويان معتكف سخنراني مي كردند و سعيد حداديان و مهدي سماواتي سحر ها و غروبها مداحي! ساعات آخر اعتكاف واقعا غير قابل توصيف است. سه روز به خدا وخالق هستي پناه بردن و از لذت هاي دنيوي دل بريدن، به ياد خدا بودن و از خدا طلب بخشش کردن، دعا کردن، تعجيل در ظهور حجةاش را از او خواستن و رو به خدا بارها و بارها "علي" "علي" کردن و....

آيت الله امجد! بايد ببيني وصف كردني نيست...

همه به اين فضا انس گرفته اند و هيچ كس مايل به رفتن نيست. سخنرانان و مداحان معتكفين را توصيه مي كنند تا براي حفظ معنويتي كه در اين چند روز به دست آورده اند، نمازشان را اول وقت و روزي چند آيه قرآن بخوانند، سعي كنند هميشه به ياد خدا و با وضو باشند و... . فرازهاي پاياني دعاي "ام داوود" است كه در همين بين موذن اذان مي گويد. دلها مي شكند. گريه امان نمي دهد. انگار بخواهند كودكي را از مادرش جدا كنند. انگار كن تازه از بقل خود خدا پايين افتاده اي! بچه ها به نماز مي ايستند، حتي در نماز هم نمي توانند جلوي هق هق شان را بگيرند.

ذلك الكتاب لاريب فيه هدي للمتقين!

آيت الله امجد به سرعت نماز را به پايان مي برد. پشت بلندگو اعلام مي كنند: «معتكفين محترم، اگر به علت كمبود جا يه وقتي دست و پاي همديگه رو لگد كرديد، همديگه رو حلال كنين!» بچه ها همديگر را در آغوش مي گيرند و حلاليت مي طلبند و التماس دعا مي گويند و عكس يادگاري مي گيرند. از همهمه قسمت خواهران پيداست كه تمام ماجراهاي قسمت آقايان، در آن سمت نيز صدق مي كند.

بسم الله الرحمن الرحيم...

بعضي خانواده ها با گل به استقبال فرزندانشان يا پدران و مادرانشان آمده اند. احساس سبكي خاصي مي كني. انگار پاك پاك شده اي. انگار از مسجدالحرام بيرون مي آيي. انگار... نه! هيچ زمان كلمات را ياراي به تصوير كشيدن عشق نبوده و نيست!

تمام شد! ولي تازه شروع شده است...

حالا تو مانده اي و يك سالِ درسي و كاري و زندگي پر دردسر و هزار ماجرا كه تو را غافل كند از اينكه "3 روز اعتكاف در 365 روز سال" و " 1 ماه روزه در 12 ماه" و "17 دقيقه نماز در 1440 دقيقه روز" زمان زيادي نيست كه تو براي تشكر از كسي كه به تو نعمت "بودن"، "سلامت"، "سعادت" و "توانايي رسيدن به همه چيز" داده صرف كني. كه نه! مي داني كه او به شكر تو نيازي ندارد و اين تويي كه از صَرف اين يك صَدُم از زمانت، بيش از آن كه آخرت خود را آباد كني، در اين دنيا طعم خوشبختي، آرامش و نشاط را خواهي چشيد.چيزي تا ماه ميهماني خدا و اعتكاف رمضان باقي نمانده است. مي شنوي؟ سَابِقُواْ، سَابِقُواْ: بدوييد بياييد! عجله كنيد! از هم سبقت بگيريد!

عجيب نور بالا مي زند پسر!

همه دوست دارند كمكي كنن خدمتي كنن. آدم ياد جبهه مي افتد. يادش به خير... اعتكاف رو ميگم بابا!

البته موقع سحري و افطار دين و ايمون تعطيل بود! :D

من رو هم دعا كنيد يا علي



منتشر شده توسط مجید عزيزي
شنبه، ۲۹ مرداد ۱۳۸۴     روایت تصویری     نظرات (7)

عناوین دیگر :
می‌میریم!
روایت تصويري: ما رفتیم جام جهانی، نامزدها رفتند دور دوم! (2)
روایت تصويري: ما رفتیم جام جهانی، نامزدها رفتند دور دوم! (1)
روایت تصویری: نوستالژی یک کوچکتر از کلاش!
روایت تصویری: طوفان کاترینا در نمایشگاه کتاب‌اینا!



نظرات
چهارشنبه، ۱۳ اردیبهشت ۱۳۸۵ - ساعت :۰:۱۸ بعدازظهر
رحمتي
سلام و خسته نباشيد من از مسجد دانشگاه تهران با شما تماس مي گيرم در صورت امكان مي خواهيم مزاحم شما شويم براي اعتكاف سال 85 لطفا با من تماس بگيريد 66495372-61112926- 09123990118- رحمتي با تشكر فراوان
    Rahmatibiotech@yahoo.com    
سه شنبه، ۵ مهر ۱۳۸۴ - ساعت :۸:۱۳ بعدازظهر
ليلا
سلام غكس هاي زيبايي بود.من تا حالا نرفتم ميرم ايشالا يه روز خوب اخه فضاي اعتكاف هاي هنحا رو دوست ندارم (خدا ببخشه منو حرف زياد ميزنم) دانشگاه تهران هم كه ما رو راه نميدن ولي ميرم يه روز يا علي
پنجشنبه، ۱۰ شهریور ۱۳۸۴ - ساعت :۳:۳۸ بعدازظهر
عباس
1 پيک اجل در رسيد ساخته کن راحله روز جواني گذشت موي سيه شد سپيد 2 نيست ازين جز خيال نيست از آن جز خله آنکه ترا زاد مرد و آنکه ز تو زاد رفت 3 ريخته بين زير خاک ساعد و ساق و کله خيزو درين گورها در نگر و پند گير 4 سلسله‌ي آتشين دارد از آن سلسله آنکه سر زلف داشت سلسله بر گرد رو 5 صولت شير عرين پيکر اسب گله تکيه مکن بر بقا زان که در آرد به خاک 6 هم زحل و مشتري هم اسد و سنبله زود کند او خراب اين فلک کوژ را 7 وينهمه ميلت مدام سوي مي و ولوله اين همه آهنگ تو سوي سماع و سرود 8 ملک به مال ربا خانه به سود غله خانه خريدي و ملک باغ نهادي اساس 9 بيوه‌ي همسايه را دست شده آبله فرش تو در زير پا اطلس و شعر و نسيج 10 کرده شکم چارسو چون شکمه حامله او همه شب گرسنه تو ز خورشهاي خوب 11 باز نداني ز شرع صومعه از مزبله سعي کني وقت بيع تا چنه‌اي چون بري 12 بر در دکان زند خواجه به زخم پله دزد به شمشير تيز گر بزند کاروان 13 گر چه به روي و ريا بر کني از مشعله در همه عمر ار شبي قصد به مسجد کني 14 روزه به مال يتيم مار بود در سله در رمضان و رجب مال يتيمان خوري 15 راه مزن بر يتيم دست بدار از چله مال يتيمان خوري پس چله داري کني 16 صوف کني جامه را تا ببري زان زله صوفي صافي شوي بر در مير و وزير 17 پس مکن از کردگار از پي روزي گله گر بخوري شکر کن ور نخوري صبر کن 18 همچو خران زير بار همچو سگان مشغله چند شوي اي پسر از پي اين لقمه چند 19 تا که بيابي به حشر ز آتش دوزخ يله دامن توحيد گير پند سنايي شنو 20 1 دير ننشست نازنين مهمان يار ناديده سير، زود برفت 2 فارق‌الخل عشرة الخلان غادر الحب صحبةالاحباب 3 و علک السلام يا رمضان ماه فرخنده، روي برپيچيد 4 مجلس ذکر و محفل قرآن الوداع اي زمان طاعت و خير 5 نفس در بند و ديو در زندان مهر فرمان ايزدي بر لب 6 بس بگردد به گونه گونه جهان تا دگر روزه با جهان آيد 7 بر فراق بهار وقت خزان بلبلي زار زار مي‌ناليد 8 روز نوروز و لاله و ريحان گفتم انده مبر که بازآيد 9 ورنه هر سال گل دمد بستان گفت ترسم بقا وفا نکند 10 تير ماه و بهار و تابستان روز بسيار و عيد خواهد بود 11 سال ديگر که در غريبستان تا که در منزل حيات بود 12 که شود خاک و آدمي يکسان خاک چندان از آدمي بخورد 13 که گذر مي‌کند چو برق يمان هردم از روزگار ما جزويست 14 متلاشي شود به دور زمان کوه اگر جزو جزو برگيرند 15 بازگردد به جوي رفته روان تاقيامت که ديگر آب حيات 16 ملک الموت واقف شيطان يارب آن دم که دم فرو بندد 17 تو نگه دار جوهر ايمان کار جان پيش اهل دل سهلست 18 1 وان نور که ديده ديد با ماست بربست دهان و ديده بگشاد 2 وان کش که دل آفريد با ماست آمد رمضان به خدمت دل 3 گنج دل ناپديد با ماست در روزه اگر پديد شد رنج 4 هر چند تن پليد با ماست کرديم ز روزه جان و دل پاک 5 کم شو که همه مريد با ماست روزه به زبان حال گويد 6 منصور و ابايزيد با ماست چون هست صلاح دين در اين جمع بازگشت تعداد ابيات : ٩ عالم پير دگرباره جوان خواهد شد نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد 1 چشم نرگس به شقايق نگران خواهد شد ارغوان جام عقيقي به سمن خواهد داد 2 تا سراپرده گل نعره زنان خواهد شد اين تطاول که کشيد از غم هجران بلبل 3 مجلس وعظ دراز است و زمان خواهد شد گر ز مسجد به خرابات شدم خرده مگير 4 مايه نقد بقا را که ضمان خواهد شد اي دل ار عشرت امروز به فردا فکني 5 از نظر تا شب عيد رمضان خواهد شد ماه شعبان منه از دست قدح کاين خورشيد 6 که به باغ آمد از اين راه و از آن خواهد شد گل عزيز است غنيمت شمريدش صحبت 7 چند گويي که چنين رفت و چنان خواهد شد مطربا مجلس انس است غزل خوان و سرود 8 قدمي نه به وداعش که روان خواهد شد حافظ از بهر تو آمد سوي اقليم وجود 9 تعداد ابيات : ١٢ وز سوختگان ره گرمي و طلب بيند نک ماه رجب آمد تا ماه عجب بيند 1 ور بي‌ادبي آرد سيلي و ادب بيند گر سجده کنان آيد در امن و امان آيد 2 ور سر کشد از سلطان در حلق کنب بيند حکمي که کند يزدان راضي بود و شادان 3 ور دل ندهد دل را ويران چو حلب بيند گر درخور عشق آيد خرم چو دمشق آيد 4 جان خضري بايد تا جان سبب بيند گويد چه سبب باشد آن خرم و اين ويران 5 تا روزي و بي‌روزي از بخشش رب بيند آمد شعبان عمدا از بهر برات ما 6 زد بر دهن بسته تا لذت لب بيند ماه رمضان آمد آن بند دهان آمد 7 تا منکر اين عشرت بي‌باده طرب بيند آمد قدح روزه بشکست قدح‌ها را 8 معشوقه خلوت را هم چشم عزب بيند سغراق معاني را بر معده خالي زن 9 چون بگذرد اين نوبت هم نوبت تب بيند با غره دولت گو هم بگذرد اين نوبت 10 تا برف وجود تو خورشيد عرب بيند نوبت بگذار و رو نوبت زن احمد شو 11 کو جاه و هوا جويد تا نام و لقب بيند خامش کن و کمتر گو بسيار کسي گويد 12 هم رونق زمان شما نيز بگذرد هم مرگ بر جهان شما نيز بگذرد 1 بر دولت آشيان شما نيز بگذرد وين بوم محنت از پي آن تا کند خراب 2 بر باغ و بوستان شما نيز بگذرد باد خزان نکبت ايام ناگهان 3 بر حلق و بر دهان شما نيز بگذرد آب اجل که هست گلوگير خاص و عام 4 اين تيزي سنان شما نيز بگذرد اي تيغتان چو نيزه براي ستم دراز 5 بيداد ظالمان شما نيز بگذرد چون داد عادلان به جهان در بقا نکرد 6 اين عوعو سگان شما نيز بگذرد در مملکت چو غرش شيران گذشت و رفت 7 گرد سم خران شما نيز بگذرد آن کس که اسب داشت غبارش فرو نشست 8 هم بر چراغدان شما نيز بگذرد بادي که در زمانه بسي شمعها بکشت 9 ناچار کاروان شما نيز بگذرد زين کاروانسراي بسي کاروان گذشت 10 تاثير اختران شما نيز بگذرد اي مفتخر به طالع مسعود خويشتن 11 نوبت ز ناکسان شما نيز بگذرد اين نوبت از کسان به شما ناکسان رسيد 12 بعد از دو روز از آن شما نيز بگذرد بيش از دو روز بود از آن دگر کسان 13 تا سختي کمان شما نيز بگذرد بر تير جورتان ز تحمل سپر کنيم 14 اين گل، ز گلستان شما نيز بگذرد در باغ دولت دگران بود مدتي 15 اين آب ناروان شما نيز بگذرد آبي‌ست ايستاده درين خانه مال و جاه 16 اين گرگي شبان شما نيز بگذرد اي تو رمه سپرده به چوپان گرگ طبع 17 هم بر پيادگان شما نيز بگذرد پيل فنا که شاه بقا مات حکم اوست 18 يک روز بر زبان شما نيز بگذرد اي دوستان خوهم که به نيکي دعاي سيف 19 هيچ دليلي نداشت فقط چون شعر خيلي جالبي بود فرستادم
    abbasraee@yahoo.com    
پنجشنبه، ۱۰ شهریور ۱۳۸۴ - ساعت :۳:۳۵ بعدازظهر
عباس
گزارش خيلي با حالي بود فيض برديم قبول باشه انشاءالله كه همه رو دعا كرده باشي . فقط فكر ميكنم حديث المومن كيس را اشتباه نوشتي ؟! شايد هم من اشتباه ميكنم
    abbasraee@yahoo.com    
سه شنبه، ۸ شهریور ۱۳۸۴ - ساعت :۰:۴۴ بعدازظهر
صرير
قبول باشه. ثواب اعتكاف و گزارش اعتكاف. اللهم ارزقنا. ضمنا "المومن كيس" درسته.
دوشنبه، ۷ شهریور ۱۳۸۴ - ساعت :۳:۳۷ بعدازظهر
شيدايي
چقدر خوب بود .. انگار براي چند دقيقه منو برد تو همون حال و هوا .. يه تشكر گرم و صميمي هم از صاحب اين خونه ي قشنگ .. هم از اون وبلاگ نويس ادبي معروف كه نشوني رو داد .. :)
یکشنبه، ۶ شهریور ۱۳۸۴ - ساعت :۰:۲۷ بعدازظهر
دوست
آقا مجيد سلام قراربود عكس هاي ما را بگذاري روي سايتت پس چي شد؟ التماس دعا
    tehran19@hotmail.com    
نمايشگاه و جشنواره بازي‌هاي رايانه‌اي تهران
به گزارش معاونت ارتباطات و بین الملل بنیاد ملی بازی‌های رایانه‌ای، دکتر بهروز مینایی مدیر عامل این بنیاد با اعلام این خبر گفت: با توجه به افزایش کمی و کیفی تولیدات داخلی و نیز جایگاه بین المللی ایران در عرصه بازی‌های رایانه‌ای و همچنین با هدف شناخت و حمایت از ظرفیت‌ و استعدادهای موجود این صنعت در کشور، نخستین جشنواره و نمایشگاه بین المللی بازی‌های رایانه‌ای تابستان امسال در شهر تهران برگزار خواهد شد.

نقد ورزش مدرن، اغفال و فريب
به بهانه ي برگزاري مجدد جلسه‌ي «نقد فوتبال» در اتحاديه انجمن هاي اسلامي دانش آموزان استان تهران، گشتي در وبلاگ‌ها مي زدم كه اين مجموعه ي خوب را از برادر صهيون پژوهمان پيدا كردم كه دغدغه‌مندانه به جمع آوري مقالات مرتبط با اين موضوع پرداخته بود.
اميدوارم مطالعه‌ي اين مجموعه مقالات براي همه‌ي‌مان مفيد باشد.

درودنامه
واحد طرح و ارزيابي شبكه محترم معارف، در نوشتار پيش‌رو ضمن برشمردن عناوين و عبارات احترام آميز براي پيشوايان و بزرگان دين، ترجمه و موارد كاربرد آن را نيز ياد آور شده است كه مطالعه و شنيدن آن را به دوستان عزيز توصيه مي كنم.
نردبان کاربران رسانه‌های اجتماعی
در رسانه‌های اجتماعی ما با انواع مختلفی از مخاطبان یا به‌عبارت بهتر کاربران مواجه هستیم که بر حسب سطح و نوع فعالیت‌شان دسته‌بندی شده‌اند.
در این مدل کاربران اینترنتی در نردبانی با شش پله دسته‌بندی شده‌اند که بر اساس سطح فعالیت در رسانه‌های اجتماعی به‌دنبال یکدیگر قرار می‌گیرند. این شش پله از بالاترین سطح به‌ترتیب عبارتند از: تولیدکنندگان (Creators)، منتقدان (Critics)، گردآورندگان (Collectors)، پیوستگان (Joiners)، تماشاگران (Spectators) و غیرفعالان (Inactives).

كتاب خاطرات مادر شهیدبلورچی
لامعه لشکرلو در سن 18 سالگی با انتخاب مذهب شیعه از فرقه بهاییت کناره‌گیری کرد و به تربیت فرزند خود اهمیت بسیاری داد. تا جایی که پسرش، مهران (علی) بلورچی در عملیات کربلای 5 و منطقه شلمچه به شهادت رسید.
کتاب "محله‌های زندگی" نوشته مریم برادران در قطع رقعی و 72 صفحه با شمارگان 2300 نسخه و بهای 8500 ریال توسط انتشارات روایت فتح منتشر شده است.



صفحه اصلي  :   آرشيو    :   وبلاگ تصويري  :   لينکهاي تازه  :   ارتباط با ما  :   درباره ما  :   English  :   العربيه