
بعد از سخنراني حجة الاسلام نقويان، هركس به كار خودش مشغول مي شود. يكي قرآن مي خواند ديگري دعا. بعضي درس مي خوانند. عده اي خوابيده اند و چند نفر گوشه اي از مسجد «گل يا پوچ» بازي مي كنند! دنبال يك نفر مي گردم كه سوژه گزارشم شود. به سراغ هركدام مي روم يك سوژه تمام عياراست. يكي دانشجوي ممتاز و مدال آور المپياد خارج از كشور است، مصاحبه نمي كند. ديگري دانشجوي رودهن است، مي گويد: من تا حالا اصلا نمازم را هم درست و حسابي نخوانده ام، آخه چي بگم در مورد اعتكاف! چند نفر از شهرستان آمده اند. مي پرسم: از كجا؟ مي گويند: قم. مي پرسم: چرا اينجا؟ مي گويند: اينجا چيز ديگري است! مي خواهم در مورد اعتكاف صحبت كند، مي خندد: «داداش ما بچه اين محل نيستيم، بي خيال ما شو!»

عكاسان رسانه هاي خبري در مسجد راه مي روند و دنبال سوژه مي گردند. دانشجوهايي كه اغلب تيپ هاي متفاوت، خط ريشهاي عجيب و غريب، موهاي دم اسبي و لباسهاي خارجكي دارند، كه البته كم هم نيستند، سوژه هاي خوبي هستند كه معمولا اجازه عكاسي به كسي نمي دهند. تقريبا كساني كه در مسجد معتكف شده اند شبيه همان كساني هستند كه هر روز در خيابان انقلاب و از جلوي دانشگاه تهران رد مي شوند. افرادي از اقشار مختلف جامعه با تيپ هاي متفاوت ظاهري، كه حالا در اينجا بيشتر مشخص مي شود كه با همه اين تفاوتها هويت ايراني و اسلامي آنها چقدر به هم نزديك است و اين را از گپ زدنها و خودماني شدن هاي سريع بينشان به راحتي مي شود فهميد.

يك جمع رفاقتي هفت-هشت نفره توجهم را جلب مي كند. رضا بادوام، جواد دانشيان، سيد احمد موسوي، محسن و سعيد قرايي، محمد سرايي و ابراهيم قهاري چهار سال است كه معتكف مي شوند. هر كدام دانشجوي رشته و دانشگاه متفاوتي هستند و حتي يكي شان ساكن تهران نيست، اما ظاهرا دوستانِ قديمي هستند. علت را سوال مي كنم. احمد مي گويد كه دو سال پيش در اعتكاف مسجد دانشگاه شريف با هم آشنا شده اند و از آن موقع دوست صميمي هستند. مي گويند با بعضي ها هم در همين اعتكاف و طي همين يكي دو روز دوست شده اند. سر صحبت را با ابراهيم باز مي كنم. دانشجوي سال دوم رشته برق گرايش مخابرات است اما علي رغم رشته اش كه فني است اطلاعات عرفاني و فلسفي بالايي دارد. از او مي خوام در مورد اينكه اعتكاف چيست و او چرا هر سال معتكف مي شود، برايم صحبت كند:

«اعتكاف به معني يك جا توقف كردنه، شايد بشه اينجور تعبير كرد كه در اين زندگي روزمره كه به طرز عجيبي انسان رو به حركت تشويق مي كنه (كه البته خود اين حركت خيلي كم رو به كماله و اغلب حركت رو به فناست). اين توقف و ايستادن يعني يك ترمز سنگين كردن! آقا ما نمي خوايم بريم! انسان مي ايسته. با اين سيل جمعيت و سيل بني آدم كه به واسطه پيشرفت علم و هر چيز ديگه اي كه درك درستي ازش نداره و داره رو به فنا و نابودي سرعت مي گيره. البته اسلام با صوفيگري و ترك دنيا مخالفه و دينداري رو در بطن جامعه و در زندگي توصيه مي كنه نه در گوشه نشيني، اما آدم با اعتكاف در مقابل اين سيلي كه داره بي اختيار او رو مي بره مدت كوتاهي مي ايسته و تامل مي كنه، تا دوباره و اين بار با درك بهتر به راه بيفته. يك نفس گرفتن براي حركت دوباره است.

حضرت علي(ع) ميگه: الَّرحيلْ! الَّرحيلْ! بكوچيد، بكوچيد. كه دير زماني است بانگ الرحيل سرداده اند. به نظر من اعتكاف يك كوچيدنه از جايي به جاي ديگه، يعني مقدمه اي براي حركت. كوچ كردن از دنيابه عقبي. در حاليكه هنوز وقتش فرا نرسيده. در واقع به قول شهيد آويني ميميري قبل از آنكه بميرانندت! و مي روي قبل از آنكه تو را ببرند. مسلما در اين كوچيدن يه توشه راه نياز داريم. ولي بهترين توشه براي سفر همون بي توشگيه. درسته كه گفتند عمل صالح توشه آخرته. ولي ما در خود دنيا مي خوايم كوچ كنيم. و به قول حضرت علي(ع): تُخَّفِّفُوا تُلْحِقُوا. سبكبار بشيد تا زودتر برسيد و از بقيه جا نمونيد.

اعتكاف سبك بار شدنه و سبك بار شدن لازمه كوچيدنه. ما ميايم در اين بوهبوهه دنيا آخرت رو مي بينيم و سعي مي كنيم در سه روز خود رو آماده كوچ اصلي كنيم. يعني همه چيز رو ول مي كنيم و از همه چيز كناره مي گيريم و در جايي قرار مي گيريم كه همه يكسانند. درست مانند صحنه قيامت كه همه در كنار هم يكسان نشستند و انسان هيچ چيزي براي خودش نياورده. و هيچ چيزي هم نميتونه با خودش داشته باشه. چون هيچ خروجي نداره: "وَ لايُمْكِنُ الفِرارُ مِنْ حُكومَتِك". چون شما در خانه خداوند يعني مسجد جلوه كرده اي و بر شما حرامه اگه خروج كني. حتي عطر هم نمي توني به خودت بزني! يعني از لذايذ دنيوي بي بهره اي و از همه كس و همه چيز جدايي و عجيبه اين احكام كه براي اعتكاف هست! مثلا روزه گرفتن يا همون گشنگي و تشنگي. در روز قيامت هم كه مقصد كوچيدنه، همه گشنه و تشنه اند "اِلّّي مَنْ رَحِمَ رَبُّه" مگر كسي كه خدا بهش رحم كنه و اون رو با فيض خودش بهره مند كنه. يه همچين حالتيه اعتكاف! يعني همه مشغول خودشونن و همه به خودشون مي انديشن. هر كي به فكر اينه كه اعمال خودش رو انجام بده. درست مثل روز قيامت. و اين كوچيدن شبيه همان كوچيدن اصليه. »

در حاليكه به صحبتهاي شيرين و در عين حال جامع و كامل اين جوان 22 ساله گوش مي كنم متعجب شده ام كه او اين همه را از كجا آموخته؛ چون مسلما ربطي به رشته برق گرايش مخابرات ندارد. اما دلم نمي آيد صحبتش را قطع كنم، او به تنهايي جواب همه سوالهاي مرا مي دهد و مرا از جستجوي فردي ديگر كه عبادتش را رها كند و حاضر به صحبت با من شود بي نياز مي كند:

«نماد و سنبل و مصداق عملي اين كوچيدن فاطمه بنت اسد است كه از خلق كناره مي گيره و در شب سيزده رجب "يعني مثل ديشب ما" در حاليكه درد زايمان بهش فشار مياره و كسي به او كمك نميكنه و همه فكر خودشونن، او مياد و به پرده كعبه چنگ ميزنه و خداوند رو طلب مي كنه و خدا هم او رو مي پذيره. چون او با حالت تضرع خدا رو خوانده، خدا او رو در خانه خودش استجابت مي كنه و سه روز او از خانه خدا خارج نميشه و نكته مهم اينه كه بعد از اين سه روز تحفه اي از جانب خدا به او ميدهند. كه البته يعني به همه معتكفين هديه اي ميدن. هديه فاطمه بنت اسد كه تحفه اي براي همه عالميان است، حضرت اميرالمومنين علي(ع) است و اين خيلي جالبه كه وقتي شما سه روز براي خدا از خلق جدا بشي خدا به شما هديه مي ده.

ضمنا خدا در سوره حديد مي فرمايد: «سَابِقُواْ اِلَي مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ وَ جَنَّةٍ عَرْضُهَا كَعَرْضّ السَّمَاءِ وَ الْاَرْضِ» يعني ما بهشت رو براي شما آماده كرديم، كه جايزه شماست. حالا بدوييد بياييد! عجله كنيد! از هم سبقت بگيريد! همون بحث كوچيدنه. چون كوچيدن يعني جايي بوديد حالا مي خوايد بريد. ما اينجا توقف كرديم. همه كه عارف بالله نيستند كه بگن دنيا گذرگاهه نبايد دل ببنديد. نه! ما دل بستيم!!! حالا مي خوايم بكوچيم. اين كوچيدن كار سختيه كه مقدمه اش اعتكافه! اما تحفه عظيمي به شما ميدن مثل فاطمه بنت اسد و مصلما به ما هم هديه اي ميدن. اما انسان بايد مراقب خودش باشه كه اين هديه رو درك كنه.

ما در ماه رجب و در مسجد و زبان روزه مورد اصابت رحمت خيلي زياد خدا هستيم! رحمت خدا به ما مي رسه. اما ما با اون حجاب نفساني اي كه داريم اون رو درك نمي كنيم. و ممكنه حتي اون رو رد كنيم و بره! حالا جايزه چيه! انسان بايد باهوش باشه. "اَلمُومِنُ كَيِّضْ". مومن بايد زرنگ باشه! درك كنه و نشانه ها رو ببينه. و اون صلواتي كه خدا در سوره احزاب وعده ميده كه خداوند بر مومنين صلوات مي فرستد! مي تونه بهترين جايزه باشه: «هَوَ اْلَّذِي يُصَلِّيِ عَلَيْكَمْ» و نكته جالب اينكه همين اعتكاف شايد خودش يه جايزه و رحمتي باشه و ما در دعاي ماه رجب مي خونيم كه: «يا مَنْ يُعْطُي مَنْ لَمْ يَسْئَلْهُ» اي كسي كه ميدهي حتي اگر نخونندت! شايد در اعتكاف همين شكست روزمرگي براي كساني كه ميان يه جايزه بسيار بزرگ باشه. اينطورم نيست كه هر كي مياد اعتكاف، ديگه كاملا داراي مقامات معنوي باشه. نه! شايد ما خيلي اوضامون خرابه، ولي خدا بهمون اين هديه رو ميده. درك اين هديه از جانب خداوند براي انسان خيلي مهمه. »

خب با صحبتهاي مفصل و كامل ابراهيم فكر نمي كنم ديگه جايي براي حرف زدن من باشه فقط اينكه اعتكاف قبل از اسلام هم بوده و همه اديان الهي به نحوي اين گوشه نشيني براي عبادت خدا رو توي مذاهبشون دارند. مثلا از اولين معتكفين حضرت موسي (ع) بوده كه سي روز با خدا وعده كرده بود تا به كوه طور بره و تك و تنها عبادت كنه و خدا به او گفت چهل روز بمون و او ماند و اين چلّه نشيني يا اعتكاف چهل روزه هم كه عرفا انجام مي دند، آغازش از اونجا بود. (بگذريم از اينكه وقتي حضرت موسي برگشت قومش گوساله پرست شده بودند!) در مسيحيت هم اعتكاف حضرت مريم خيلي جالبه كه مثل مادر حضرت علي(ع) تنها در مسجد معتكف مي شده و حتي حضرت عيسي(ع) رو هم تنهايي و در حاليكه براي عبادت خدا به زير درختي پناه برده بوده به دنيا مياره. (بگذريم از اينكه وقتي برگشت تهمت بدكاره بودن به او زدند!) و در آخر هم بهترين آفريده خدا، يعني حضرت محمد مصطفي(ص) كه روزهاي متمادي در "غار حرا" تك و تنها به عبادت خدا مشغول مي شد و بعثت او و آغاز پيامبري اش هم همانجا به او وحي شد و اينطوري آخرين فرستاده خدا هم هديه چله نشيني خودش رو از خدا گرفت.

اما برگرديم بين معتكفين مسجد دانشگاه تهران. هر ساعتي كه مي گذرد فضاي مسجد و حال آدمهاي داخلش باحال تر مي شود! البته آنطور كه شنيده ايم در ديگر مساجد تهران و سراسر كشور هم اوضاع كم و بيش همين طور است! در روزهاي دوم و سوم من هم جوگير شدم و اصلا گاهي يادم مي رفت كه قرار است گزارشي از اعتكاف بنويسم. چون در بيشتر مواقع، هنگام مناجات و عزاداري چراغها را خاموش مي كردند، امكان عكاسي از آنها هم نبود و اين عكسها را هم در اوقات فراغت اعتكاف گرفته ام. هر چند توصيف مناجاتهاي معتكفين نه در متن مي گنجد نه در عكس.

روز سوم اعمال مستحبي خاصي دارد به نام "ام داوود" كه بيشترش خواندن سوره هاي مشخصي از قرآن است و تقريبا از ظهر تا غروب طول مي كشد. در طي اين سه روز حجة الاسلام پناهيان، حجة الاسلام صديقي، حجة الاسلام جاودان و آيت الله امجد (كه در بين دانشجويان بسيار محبوب است) صبح ها و عصر ها براي دانشجويان معتكف سخنراني مي كردند و سعيد حداديان و مهدي سماواتي سحر ها و غروبها مداحي! ساعات آخر اعتكاف واقعا غير قابل توصيف است. سه روز به خدا وخالق هستي پناه بردن و از لذت هاي دنيوي دل بريدن، به ياد خدا بودن و از خدا طلب بخشش کردن، دعا کردن، تعجيل در ظهور حجةاش را از او خواستن و رو به خدا بارها و بارها "علي" "علي" کردن و....

همه به اين فضا انس گرفته اند و هيچ كس مايل به رفتن نيست. سخنرانان و مداحان معتكفين را توصيه مي كنند تا براي حفظ معنويتي كه در اين چند روز به دست آورده اند، نمازشان را اول وقت و روزي چند آيه قرآن بخوانند، سعي كنند هميشه به ياد خدا و با وضو باشند و... . فرازهاي پاياني دعاي "ام داوود" است كه در همين بين موذن اذان مي گويد. دلها مي شكند. گريه امان نمي دهد. انگار بخواهند كودكي را از مادرش جدا كنند. انگار كن تازه از بقل خود خدا پايين افتاده اي! بچه ها به نماز مي ايستند، حتي در نماز هم نمي توانند جلوي هق هق شان را بگيرند.

آيت الله امجد به سرعت نماز را به پايان مي برد. پشت بلندگو اعلام مي كنند: «معتكفين محترم، اگر به علت كمبود جا يه وقتي دست و پاي همديگه رو لگد كرديد، همديگه رو حلال كنين!» بچه ها همديگر را در آغوش مي گيرند و حلاليت مي طلبند و التماس دعا مي گويند و عكس يادگاري مي گيرند. از همهمه قسمت خواهران پيداست كه تمام ماجراهاي قسمت آقايان، در آن سمت نيز صدق مي كند.

بعضي خانواده ها با گل به استقبال فرزندانشان يا پدران و مادرانشان آمده اند. احساس سبكي خاصي مي كني. انگار پاك پاك شده اي. انگار از مسجدالحرام بيرون مي آيي. انگار... نه! هيچ زمان كلمات را ياراي به تصوير كشيدن عشق نبوده و نيست!

حالا تو مانده اي و يك سالِ درسي و كاري و زندگي پر دردسر و هزار ماجرا كه تو را غافل كند از اينكه "3 روز اعتكاف در 365 روز سال" و " 1 ماه روزه در 12 ماه" و "17 دقيقه نماز در 1440 دقيقه روز" زمان زيادي نيست كه تو براي تشكر از كسي كه به تو نعمت "بودن"، "سلامت"، "سعادت" و "توانايي رسيدن به همه چيز" داده صرف كني. كه نه! مي داني كه او به شكر تو نيازي ندارد و اين تويي كه از صَرف اين يك صَدُم از زمانت، بيش از آن كه آخرت خود را آباد كني، در اين دنيا طعم خوشبختي، آرامش و نشاط را خواهي چشيد.چيزي تا ماه ميهماني خدا و اعتكاف رمضان باقي نمانده است. مي شنوي؟ سَابِقُواْ، سَابِقُواْ: بدوييد بياييد! عجله كنيد! از هم سبقت بگيريد!



من رو هم دعا كنيد يا علي
عناوین دیگر :
میمیریم!
روایت تصويري: ما رفتیم جام جهانی، نامزدها رفتند دور دوم! (2)
روایت تصويري: ما رفتیم جام جهانی، نامزدها رفتند دور دوم! (1)
روایت تصویری: نوستالژی یک کوچکتر از کلاش!
روایت تصویری: طوفان کاترینا در نمایشگاه کتاباینا!